فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٤ - كاربردهاى سه گانه ديالكتيك
معنى دوم ايده آليسم
واژه ايده آليست به مرور زمان، معنى اساسى خود را از دست داده و درباره گروهى به كار رفت كه به موجودات مجرد از ماده مانند خدا و فرشته و روح معتقدند.
اين موجودات، با اينكه مادى نبوده و از آثار و خواص ماده پيراسته مى باشند، نزد الهى ها واقعيت و عينيت قطعى وخارجى دارند. به ديگر تعبير: از قبيل ذهن و ذهنى نيستند، بلكه در جهان خارج از ذهن ومحيط انديشه وجود دارند. ولى از آنجا كه ماركسيستها براى آنها واقعيتى بيرون از ذهن و خيال قائل نيستند و آنها را پندارى بيش نمى دانند، از اين جهت اين طرز تفكر را تفكر ايده آليستى ناميده اند!
اين چنين نامگذارى مغلطه اى آشكار بوده و جز تحريف حقيقت و بيرون راندن رقيب از صحنه با ترفند تبليغاتى، هدفى را تعقيب نمى كند. ماركسيست مى گويد چون من براى موجودى به نام «خدا »و «فرشته»، عينيتى در خارج قائل نيستم وواقعيت آنها را جز پندارى ذهنى و خيالى نمى دانم، پس چه بهتر كه اين گروه را ايده آليست بنامم!
يا ماترياليسم ديالكتيك، و يا ايده آليسم!
بازيگرى ماركسيسم با اين لفظ در اين حد توقف نمى يابد بلكه او دائره تهمت را وسيع تر ساخته و تمام گروههايى را كه با منطق ماترياليسم و ديالكتيك مخالفند ايده آليست مى خواند، و اصرار دارد كه ثابت كند هر نوع تجزيه و تحليل فلسفى و تاريخى كه بر اساس ديالكتيك نباشد، جنبه ايده