فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٨ - نقد نظريه ديالك تيسينها
تفاوتى كه ميان فكر نخست و فكر دوم وجود دارد اين است كه فكر نخست، حالت يقينى و جزمى خود را از دست مى دهد، در حاليكه فكر دوم رنگ يقين و جزم به خود مى گيرد، و در حقيقت، آن انديشه غلط زمينه پيدايش فكر دوم مى گردد.
لذا هرگاه به فضاى ذهن مراجعه كنيم و در آن به تكاپو بپردازيم، هر دو انديشه را در نقطه خاص مشاهده خواهيم كرد، بى آنكه انديشه دوم، نخست را معدوم سازد يا آن را به دومى تبديل نمايد.
رابعاً: تكامل علوم منحصر به اين نيست كه ادراكات ذهنى انسان بتدريج متكاملتر، حقيقيتر وصحيحتر گردد، بلكه يكى از اقسام تكامل آن است كه انسان از يك رشته حقايق ديگر آگاه گردد و به قلمرو معلومات خود بيفزايد.
فى المثل، هر يك از ما مقدارى از زندگانى پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه وآله وسلم) را مى دانيم، مى دانيم كه او در چهل سالگى مبعوث به رسالت شده وكتابى به نام قرآن آورده است كه بشر از مقابله با آن عاجز و ناتوان مى باشد. با اين سابقه از معلومات، آنگاه كه به بخشى ديگر از زندگانى (مثلاً داستان رزم خندق يا ازدواج با خديجه(عليها السلام) ) او دست مى يابيم، معنى آن اين نيست كه آگاهيهاى نخست ما فربه و كامل مى گردد، بلكه با حفظ معلومات نخستين، يك رشته معلومات ديگرى را كسب كرده ايم. ولى كسب چنين آگاهى يى ربطى به تحول و تكامل حقيقت به معنى فلسفى ندارد.
بى ترديد، علوم و دانشهاى بشرى روز به روز در حال توسعه و گسترش بوده و هر روز از روى يك رشته قوانين و نواميس طبيعى پرده برداشته مى شود، ولى گسترش علوم به آن معنى نيست كه هسته اوليه معلومات انسان، بسان