فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣٠ - آيا هر تغييرى حركت است
توضيح اينكه: هر نوع تغيير و دگرگونى كه در ظاهر پيوسته جلوه مى كند، چنانچه در باطن نيز پيوسته و بىوقفه باشد، اين نوع دگرگونى حركت خواهد بود. ولى اگر در ظاهر خود را پيوسته نشان دهد، و به علت سرعت و پى درپى بودن اجزاى آن فاصله ها احساس نشود، امّا در حقيقت از پديه هاى دفعى گسسته از هم، تركيب يافته باشد، چنين تغييرى حركت محسوب نشده و در فلسفه به آن امور دفعى و آنى مى گويند.
به عبارت ديگر، آنان معتقد بوده اند كه تغيير بر دو نوع است:
١. تغيير مستمر تدريجى، كه اجزاى متغير در حال اتصال ووحدت بوده، و كوچكترين گسستگى در ميان اجزاى آن نباشد. اين گونه از تغيير، كه نام آن «حركت» است، در نظر آنان محال و غير ممكن است.
٢. تغييرات دفعى و آنى، كه هرگز قابل تجزيه و تقسيم نيست، و در حقيقت امور آنى و دفعى ـ بدون آنكه ميان آنها اتصال و پيوند و وحدتى وجود داشته باشد ـ در كنار هم قرار گرفته اند.
براى روشن شدن قضيه، خط مايلى را در نظر بگيريد كه مى خواهيم آن را با خط، ديگر موازى كنيم. اين خط شروع به حركت مى كند، وقتى حركت به آخرين نقطه خود رسيد در اين موقع حالت «موازات» به صورت يك امر دفعى غير قابل تقسيم پيدا مى شود.
آنان معتقدند كه تمام تغييرات وتبدلالت جهان، بسان پيدايش حالت «موازات» است كه به طور دفعى و آنى با وقفه ها و سكون هاى خاصى، در جهان انجام مى گيرد.
آنان مى گويند درست است كه جهان در حال تغيير و دگرگونى است، ولى اين دگرگونى به گونه مستمر وتدريجى نيست، بلكه يك رشته تغييرات آنى