فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٢ - مقصود از صورتهاى جسمى و نوعى چيست؟
خاصى نيز دارند كه در ديگران نيست. مثلاً سيب و به، هر كدام عطر و بوى خاصى دارد كه هرگز در آلوچه و زردآلو نيست، يا هر يك احجار كريمه درخشندگى و اثر ويژه اى دارد كه در ديگر احجار يافت نمى شود. جانداران نيز هر يك خصايصى دارند كه در انواع ديگر نمى توان آن را يافت.
فلاسفه اسلامى براى توجيه اين آثار و خواص مختلف، در هر يك از اجسام، علاوه بر صورت جسمى، به يك واقعيت خاصى به نام صورت نوعى جوهرى، معتقدند كه آثار مخصوص هر جسمى به آن مستند است، و اين صورت نوعى، نه تنها مبدأ آثار وويژگيهاى مزبور، بلكه مايه تميز و جدايى انواع از يكديگر است.
به عبارت ديگر، اگر موجودات جهان به صورت انواع گوناگون تجلى مى كند، به علت همين صورتهاى نوعى است كه آنها را به صورت انواع و دسته بندى هاى مختلف درآورده است.
در ميان موجودات جاندار، نفس حيوانى هر موجود جاندار، و يا نفس ناطقه هر انسان، صورت نوعى اجساد و ابدان آنهاست و هر نوع ويژگى كه در اقسام جانداران ديده مى شود، مربوط به روح وروان، و در اصطلاح فلسفى مربوط به نفس حيوانى يا انسانى آنها است كه موجد اين آثار و خواص مى باشد.
هرگاه سخن از حركت در طبيعت يا جوهر به ميان مى آيد، مقصود حركت در گوهر اشياست كه همان صور نوعى آنها مى باشد، و در حقيقت، واقعيت هر چيز اصل حقيقت آن همان صورت نوعى آن است كه انواع را از هم جدا مى سازد، و اين صورت نوعى پيوسته در حال حركت (تغيير و تبديل و تكامل) بوده و لحظه اى آسوده و آرام نيست.