فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٤٧ - قوّه با فرا رسيدن فعليت منتفى مى گردد
قوه آن بود، فعليت آن است، در حاليكه نسبت به مرغ شدن، كه حامل قوه آن است، قوه و زمينه آن به شمار مى رود، و همين گونه است مطلب در حركت در مكان، در كيف، در وضع، و در جوهر.
در عين حال، اجتماع چنين وجود وعدمى، يا چنين فعليت وقوه اى، گواه بر امكان تضاد يا تناقض ممنوع نيست، زيرا آنچه ممنوع است اين است كه وجود هر چيزى، با عدم خود جمع گردد نه با عدم چيز ديگر، و همچنين آنچه محال است اجتماع فعليت هر چيزى است با قوه خود آن شىء، نه فعليت هر شىء با قوه موجود بعد.
از اين بيان يك اصل فلسفى به دست مى آيد و آن اينكه هر ماده اى كه قوه شدن چيزى در آن هست، قطعاً با يك فعليتى همراه است كه حكم حافظ ونگهبان آن قوه را داراست.
٨. قوه با فرا رسيدن فعليت منتفى مى گردد
اكنون بايد ديد كه اين قوه تا كى باقى است؟ شكى نيست هنگامى كه فعليت دوم فرا مى رسد، يعنى دانه و تخم مرغ، بوته گندم وجوجه مى شود ديگر قوه پيشين باقى نيست. زيرا فرض اين است كه آن قوه، به مرحله فعليت رسيده و آنچه را كه ماده به وسيله قوه آن را تعقيب مى كرد به آن نائل گرديده است.
در اين صورت معنى ندارد كه بگوييم هنوز قوه بوته گندم يا جوجه شدن باقى است،زيرا فرض اين است كه به صورت يك امر بالفعل مانند بوته گندم و يا جوجه درآمده است. ازاين جهت فلسفه اسلامى مى گويد با پيدايش فعليتها، قوه ها و امكانها منتفى مى شود، و ديگر قوه پيشين بر ماده حكومت نمى كند. آرى، درست است كه با پيدايش فعليتى، قوه پيشين منتفى