فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٧ - فصل چهارم كاربردهاى سه گانه متافيزيك
نه از اين نظر بوده است كه در تنظيم مباحث ارسطو، اين بخش پس از بخش مربوط به طبيعت قرار گرفته بود و تنها يك صناعت تنظيم باعث شده است كه اين مباحث براى خود نام «مابعد الطبيعه» بگيرد، بلكه مباحث مربوط به امور عامه و مسائل مربوط به وجود و هستى را مى توان از دو نظر مطالعه كرد:
١. ازنظر تعليم و آموزش.
٢. از نظر واقعيت خارجى.
شكى نيست كه از نظر آموزش، نخست بايد علوم مربوط به طبيعت را فرا گرفت زيرا الفت انسان با مسائل محسوس وتجربى، بيش از انس او با مسائل فكرى ونظرى است. براى ايجاد سهولت در امر آموزش، بايد قبلاً علوم تجربى وحسى راتدريس كرد وسپس به اين علم كلى و نظرى پرداخت.
از اين نظر، شاگردان مكتب مشاء در تدريس و تأليف، نخست به تدريس مسائل علوم طبيعى مى پرداختند و بعد به مسائل نظرى مشغول مى شدند،و اگر مباحث مربوط به فلسفه را مابعد الطبيعه مى گفتند، به اين علت بود كه از نظر آموزش، ترتيب يادگيرى آنها پس از فراگيرى علوم طبيعى است.
امّا از نظر واقعيت، رتبه اين علم بر تمام علوم مقدم است، زيرا علوم طبيعى تماماً پيرامون موضوعات و موجودات خاصى سخن مى گويند، مثلاً علم حساب در باب عدد، وعلم هندسه در زمينه مقدار سخن مى گويد، در حالى كه فلسفه اولى درباره احكام اصل وجود و هستى (اعم از واجب و ممكن، مادى و مجرد، علت و معلول و...) سخن مى گويد و «وجود مطلق»، مقدم بر «وجود مقيد» است.