فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٩٠ - تهمتى به نام تجريدى گرايى
هم مطالعه مى كنند اين است كه، در زندگى عادى، حيوان را جدا از ساير موجودات مطالعه مى كنند، آنگاه به دنبال پيدا كردن وجود اشتراك و امتياز مى روند.[١]
تعريف وشناسايى انسان وحيوان، به هيچوجه دليل بر تجريدى گرايى و تفكيك انواع پديده ها از يكديگر نيست، زيرا فرق است ميان ناديده گرفتن ساير روابط و پيوندها، و گسسته پنداشتن پديده ها از يكديگر، گاه در مقام تعريف يك پديده طرح روابط آن با ديگر پديده ها امرى مورد نياز يا علاقه نمى باشد ولذا پديده مزبور با قطع نظر از پيوند آن با ديگر پديده ها، مورد تعريف قرار مى گيرد.
چنانچه تعريف يك شىء براستى نشانه تجريدى گرايى باشد، بايستى در مكتب ديالكتيك هيچگونه تعريفى براى ماده و يا اصول چهارگانه ماركسيسم يافت نشود، زيرا ـ به حسب ادعاى آقايان يا لازمه كلامشان ـ تعريف يك شىء نشانه اين است كه آن را از ديگر پديده ها بريده گرفته و معتقد شده ايم كه كوچكترين پيوندى ميان موجودات نيست، در صورتيكه ماركسيسم پيوسته ماده و اصول خود را تعريف مى كند!
گذشته از اين، مسئله همبستگى موجودات جهان به يكديگر، انديشه نوى نيست كه ديالكتيسينها به ابداع آن بتازند، بلكه اين نظريه در فلسفه اسلامى نيز به صورتى روشن، تحت عنوان «وحدة العالم»(يكپارچگى جهان طبيعت) مطرح و در باره آن داد سخن داده شده است كه فشرده آن را ذيلاً مى آوريم:
در كتب فلسفى از ارسطو نقل مى كنند كه وى معتقد به وحدت شخصى
[١] اصول مقدماتى فلسفه، ص ١٠٩.