فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٨ - فصل يازدهم تناقض در دستگاه انديشه
موضوع است، وجودى كاملاً غير مشخص مى باشد و نمى شود گفت: اين است، يا آن، و اين نوع از هستى با عدم برابر است به طورى كه بدنبال اين تصديق، نفى آن لازم مى آيد. پس مى گوييم هستى نيست، اين نفى هم، نفى مى شود، و مرحله تركيب فرا مى رسد مى گوييم هستى، صورت پذيرفته است.[١]
ويل دورانت در توضيح سخن هگل مى نويسد: ما فقط چيزى را مى توانيم تصور كنيم كه نسبت او را با شىء ديگر در نظر بياوريم و مشابهات و اختلافات آن را بدانيم. هر تصور بدون نسبت بى معنى خواهد بود، و اين است معنى اينكه: وجود محض، عين عدم است، وجودى كه مطلقاً عارى از نسبتها و كيفيات باشد واقعيت ندارد و بى معنى است.[٢]
نظريه هگل، داير بر اينكه وجود مطلق با عدم يكسان است و تا وجود، با نسبتها وكيفيات، رنگ آميزى نشود وجود ندارد، درست نقطه فلسفه اسلامى است كه مرحوم صدر المتألهين آن را پى ريزى كرده است.
در اين فلسفه، اصالت از آن وجود است و نسبتها و كيفيات و حدود و قيود وجود، كه در اصطلاح به آن «ماهيت» مى گويند، در سايه وجود تحقق پيدا مى كنند.
شكى نيست كه هر موجودى در مقام تجزيه و تحليل به دو چيز بازگشت مى كند:
١. وجود و هستى،
[١] اصل تضاد، نشريه دانشكده ادبيات، ص ١٦، به نقل از رساله پل فولكيه پيرامون ديالكتيك با تصرف مختصر. [٢] تاريخ فلسفه ويل دورانت، ص ٢٤٨.