فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢٢ - فصل بيست و دوم با حركت هاى مكانيكى و ديناميكى آشنا شويم
صورت مى گيرد و موسوم به ديناميسم خود بخود است و اين قوه اى است كه از خود موجود بروز مى كند».[١]
ب: در اينجا توجه ماركسيستها را به نكته دقيقى جلب مى كنيم دانشمندان الهى در فصل «وحدة العالم» (پيوستگى تمام اجزاى جهان به يكديگر، و اينكه جهان يك واحد مشخص است كه هر موجودى عضوى از آن پيكر كل را تشكيل مى دهد) آن را يادآور شده اند:
تقسيم عوامل به عامل داخلى و خارجى، يك امر نسبى و اعتبارى است. زيرا وقتى نظر به خود سيب مى دوزيم عوامل موجود در آن را داخلى، و عامل خارج از آن را خارجى مى ناميم. اما اگر از اين جهت صرفنظر كنيم، و افق نگاه خويش را وسيعتر نماييم، تقسيم مزبور، به حكم اينكه جهان مجموعه اى از علل ومعاليل به هم پيوسته است كه در طول يكديگر قرار گرفته و در مسير تبديل وتبدلند، پندارى بيش نيست، زيرا همان عامل خارجى كه وسيله سقوط سيب از درخت مى گردد جزئى از مجموع علل است كه مايه تكامل و رسيدن سيب مى شود. در حقيقت، عاملى به نام وزش باد، در داخل كادر همان شرايطى قرار دارد كه تاريخ سيب را پديد آورده است.
اگر ماركسيسم به اصل فلسفه اسلامى (وحدة العالم) ايمان ندارد ونمى تواند وحدت و همبستگى علل داخلى وخارجى را در كادر واحدى بپذيرد، توجه وى را به اصل سوم از اصول چهارگانه ديالكتيك جلب مى كنيم كه بدان ايمان قاطع دارد. زيرا اين مكتب در اصل مزبور مى كوشد همبستگى موجودات جهان به يكديگر وقانون تأثير متقابل ميان آنها را به نحو روشن ثابت كند. بنابراين، نمى تواند ميان عوامل داخلى وخارجى خط فاصل مشخصى
[١] اصول مقدماتى فلسفه، ص ١٤٥.