فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٩١ - تهمتى به نام تجريدى گرايى
جهان بوده است و همه جهان در عين اينكه اعضا و اجزاى گوناگون دارد، يك واحد بوده و يك صورت وفعليت طبيعى دارد و قوا و اجزاى آن همگى وابسته و طفيلى آن صورت واحدند.
چنانكه انسان با همه اجزا و اعضاى مختلفش يك واحد حقيقى بوده و يك تشخص دارد. ملاك وحدت و تشخص انسان، نفس ناطقه اوست، همه قوا و اجزاى بشر وابسته وطفيلى صورت انسانى اوست، همان صورت نوعى است كه ملاك تشخص انسان از غير خود به شمار مى رود. تك تك سولهاى بيشمار بدن انسان، در عين حال كه خود واحد حيات بوده و براى خود كار و فعاليتى خاص دارند، همگى وابسته به يك حيات كلى هستند كه بر انسان حكومت مى كنند.
اجزاى درون جهان طبيعت نيز، به مثابه آن سلولها است كه در درون بدن انسان وجود دارد حياتى كه بر كل جهان طبيعت حكومت مى كند، همانند حياتى است كه بر كل بدن انسان حكمفرما است، به همين جهت جهان را «انسان كبير» و انسان را «جهان صغير» خوانده اند و در تشبيه هر يك از اجزاى بزرگ جهان به اعضاى انسان بيانهاى شيرين و لطيفى دارند كه در اينجا مجال نقل آنها نيست.[١]
ازحضرات ديالكتيسينها بايد پرسيد: چه پيوستى و همبستگى يى بالاتر از اينكه همه جهان را يك واحد شخصى وحقيقى تلقى كنيم كه تمام اجزاى آن زير پوشش يك فعليت و شخصيت واحد قرار گرفته اند؟
استاد علاّمه طباطبايى مى گفت: جهان طبيعت آنچنان منظم ومنسجم ،
[١] به اسفار، ج٦، ص ٩٤ـ ٩٥ و شرح منظومه، ص ١٤٥ ، مراجعه كنيد.