فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢١٤ - نسبيت در طبيعت است نه در انديشه
چنين وضعى(كه خود در همه شرايط صدق نمى كند، يا قابل دستكارى است) ديگر نمى تواند صفت «اطلاق» يا «تقديس» را از ديگر قضايا سلب نمايد. چه، اين كار در صورتى از جمله مزبور برمى آيد كه خود مطلقاً در تمام شرايط صحيح بوده و مقدس باشد.
اصولاً طرفداران هيچ مكتبى، انديشه هاى خود را نسبى نمى دانند بلكه آنها را مطلق ومقدس مى انگارند و در هر شرايطى صادق مى شمرند و هيچ گاه قابل دستكارى نمى دانند.
نسبيّت، در «طبيعت» است نه در «انديشه»!
ماركسيسم مى گويد: طبيعت پيوسته در حال حركت و سيلان و تغيير و تبدل است، و موجود متحرك، در هر آنى از وجود، با وجود قبل وبعد خويش، متفاوت بوده، يك لحظه وجود ثابت ندارد. چنين موجود متحركى در گذشته وآينده معدود است. از اين جهت، هر چيزى را در نظر بگيريم، از يك نظر هست و از نظر ديگر نيست، در ظرف مشخصى هست، و در ظرف قبل و بعد آن، فانى ونابود مى باشد.
پذيرش نسبيت (به اين معنى) در طبيعت متحرك اشكالى ندارد. بلكه بايد گفت هر پديده اى كه مقيد به زمان و مكان مشخصى مى باشد، محكوم به اين حكم است، زيرا چيزى كه در زمان و مكان مشخصى قرار دارد، در خارج از آن دو، از وى خبرى نخواهد بود.
امّا اين مطلب، سخن تازه اى نيست كه ماركسيسم كشف كرده باشد، بلكه هر فردى با اندكى دقت، بدان توجه مى يابد، چنانكه در فلسفه اسلامى نيز پيرامون موجودات محدود به زمان و مكان، و موجودات پيراسته از اين دو