فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣١٥ - آيا تكامل جامعه بايد بر اساس انقلاب باشد
فرصت چوبه هاى دار را برپا ساخته و زعماى ملت را به جوخه هاى آتش مى سپردند. لذا در آن برهه از زمان، كارى از دست«رفوميستها» ساخته نبود و فقط انقلاب بود كه مى توانست عرصه كشور را از لوث شياطين كهنه كار بپيرايد وبه آرمانهاى بلند ملت جامه تحقق بپوشاند.
ولى در عين حال، هرگز نبايد تصور كرد كه انقلاب يك درمان كلى و هميشگى بوده و براى اصلاح جوامع جز انقلاب نبايد كارى انجام داد.
زيرا در جامعه اى كه فساد به اعماق رژيم نفوذ نكرده و مراكز حساس، در مجموع به وسيله، رجال و شخصيتهاى مؤمن وپاكدامن اداره مى شود و ضوابط والگوها، يكسره دگرگون نشده و تنها (بر اثر غفلت برخى از مسئولين) انحرافاتى در سطح جامعه پديد آمده است، در اين صورت انجام برنامه هاى اصلاحى و بسيج نيروهاى اصلاح آفرين، مى تواند به نابسامانيها سامان بخشد، و بى آنكه انقلابى رخ داده و سيلابى از خون جارى شود جامعه پاكسازى گردد.
مشاهدات تاريخى و عينى در تبدلات جامعه، كليت و عموم اصل انقلاب و جهش را نفى مى كند و مى رساند كه بسيارى از تكاملها به صورت تدريجى بوده است. به نمونه هايى از تحولات تدريجى اشاره مى كنيم:
١. انتقال از مرحله كشاورزى به مرحله صنعتى در همه جا تدريجى بوده است و در هيچ جاى جهان به شكل دفعى صورت نپذيرفته است.
٢. آزادى بردگان در سطح جهان، به صورت تدريجى انجام گرفته و اگر هم در برخى از كشورها اين عمل شكل انقلابى داشته، در بسيارى از كشورها، به صورت تدريجى بوده و سالها طول كشيده تا انسانها ازبند اسارت