فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨٩ - تهمتى به نام تجريدى گرايى
هرگز نمى تواند قانون كلى را، كه از قلمرو تجربه خارج است، به اثبات رساند.
به رغم اين حقيقت، يكى از تئوريسينهاى ماركسيست مدعى شده است كه: دنياى طبيعى، مجموعه اى منظم از اجزايى است كه هر يك در ديگران به نحوى تأثير مى كند و هر فنومنى را جز به وسيله ارتباطش با ساير فنومن ها، نمى توان به طور كلى تشريح كرد. تئورى جديد ديالكتيك به نحو احسن اثبات مى كند هر شيئى بر شىء ديگر اثر مى كند. وقتى ما چمدانى را از زمين برمى داريم اين عمل ساده موجب مداخله توده ستارگان بى نهايت زياد مى شود كه در مسافات بسيار بعيد از يكديگر واقع شده اند.[١]
در حاليكه تئورريسين مزبور چنين نظرى مى دهد و آن را نتيجه مستقيم نسبيت «انيشتن» نيز مى داند برتراند راسل نظرى مغاير ابراز مى دارد. راسل مى گويد: جالبترين نكته در قوانين مبتنى بر جاذبه انيشتن اين است كه در آن، بر خلاف جاذبه نيوتونى، موضوع تأثير از مسافت دور منتفى شده است مثلاً مطابق اين قوانين، ديگر خورشيد روى سيارات، نيرويى تحميل نمى كند.
٥. تهمتى به نام تجريدى گرايى
ماركسيسم مدعى است كه مكاتب مخالف وى همگى تجريدى گرا بوده وپيروان آنها انواع موجودات را، گسسته از هم مى پندارند. استاد دانشكده پاريس، ژرژ پوليستر، بر اين ادعا چنين استدلال مى كند: دليل اينكه آنان اشيا را جدا از
[١] اصول ماترياليسم وماركسيسم، ص ١٢٥.