فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٩ - فصل يازدهم تناقض در دستگاه انديشه
٢. خصوصيات وكيفيات وجود، كه در اصطلاح به آن «ماهيت» مى گويند.
توضيح بيشتر اينكه: در فلسفه اسلامى بحثى است به نام «وجود و ماهيت»، و اينكه اصالت ازآن كدام يك از اين دو است؟
مقصود ازوجود، اصل هستى اشيا است كه قدر مشترك ومايه همسانى هر موجودى با ديگر موجودات مى باشد. اگر مى گوييم«زيد موجود است، درخت نيز موجود است»، در اين موقع لفظ «موجود» حاكى از يك نوع قدر مشترك ميان دوموجود بنام زيد و درخت است.
مقصود از ماهيّت، جهاتى است كه وجود موجودات به وسيله آن رنگ آميزى مى شود و آن را از ديگر موجودات جدا مى كند. اگر وجود زيد به وسيله انسان بودن، وناطق بودن رنگ آميزى شده، وجود درخت، با نبات بودن متلون گرديده است و در نتيجه، اين دووجود از هم متمايز و جدا شده اند.
اين، يك نوع معرفى اجمالى ازوجود و ماهيت بود. اكنون بايد ديد كه اصالت از آن كدام است؟
در اينجا فلاسفه بر دو دسته تقسيم مى شوند:
١. اصالت وجودى،
٢. اصالت ماهوى.
گروه نخست، اصالت را از آن وجود دانسته و مى گويند: وجود است كه به اين حدود و قيود و مشخصات، تحقق و عينيت مى بخشد و اگر پاى وجود از ميان برود حدود هر موجودى جز يك رشته مفاهيم بى اثر، چيزى در خارج نخواهد بود.