فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢١ - غيب گويى ماركس
هرگز پيش از آنكه شرايط وجود آنها در بطن خود جامعه كهن پخته نشود، به ميان نمى آيند».[١]
با توجه به اين موارد مى توان گفت كه اصل مزبور، در هيچ يك از دو طرف قضيه اصالت ندارد. از يك سو آنجا كه تكامل و رشد وسايل توليد مانند آمريكا و انگلستان به حدّ عالى رسيده انقلابى رخ نداده است، و از سوى ديگر آنجا كه هنوز دوره سرمايه دارى فرا نرسيده يا سرمايه دارى دوره طفوليت خود را مى گذرانيد، انقلاب رخ داده و روابط را دگرگون ساخته است!
غيب گويى ماركس!
غيبگويى به صورت كلى گويى كار آسانى است و افراد هوشمند گاه يك رشته مسائل كلى را پيش بينى مى كنند و پيش بينى هايشان درست درمى آيد. ولى ماركس به اين نوع كلى گويى اكتفا نكرده بلكه گام را فراتر نهاده، انگشت روى جزئيات گذارده و صريحاً اعلام كرده بود كه انقلابهاى سوسياليستى در كشورهاى انگلستان و فرانسه و خصوصاً آلمان زودتر از جاهاى ديگر رخ مى دهد.
انگلس مى گفت: اكنون پرولتاريا در انگلستان اكثريت مردم را تشكيل مى دهد [٢] نيروى توليد سرمايه دارى در انگلستان با روابط توليد سرمايه دارى به حال تضاد درآمده، ومبارزه طبقاتى ميان پرولتاريا و سرمايه داران به اوج شدت خود رسيده است.[٣]
[١] ماترياليسم ديالكتيك، استالين، ص ٤٦ به نقل از: ماركس، منتخبات، ج١، ص ٢٦٩. [٢] اصول كمونيسم، مسئله ٦. [٣] درسهايى درباره ماركسيسم، ص ١٧٥، به نقل از سوسياليسم ايده آليستى.