فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩٧ - نقد نظريه ژرژ پوليستر
البته قرآن، كتابى از سنخ كتب علوم طبيعى نيست كه پيرامون ادوار مختلف آفرينش آسمانها و ريشه حيات و زندگى مادى بحث كند. قرآن، در اصل، كتاب هدايت و تربيت است، اما گاه براى پيشبرد هدف خويش لازم مى بيند به صورت گذرا به مسائل مختلفى از علوم طبيعى اشاره كند.
كسانى كه از فلسفه اسلامى و ديگر مكاتب فلسفى آگاه نيستند، تصور مى كنند كه ماركسيسم در بيان عقايد متافيزيسينها راه انصاف و درستى را پيموده است ومخالفان منطق ديالكتيك، همگى جهان و جامعه را پديده اى ساكن و جامد انگاشته و فقط در اين ميانه ماركس است كه براى جهان و جامعه حركت قائل شده است! ولى پژوهشگران فلسفه شرق وغرب بخوبى مى دانند كه تغيير و دگرگونى اشيا، اجمالاً مورد انكار هيچ فيلسوفى نبوده است تا ماركسيسم در اين مورد سخن بديعى آورده و بر ديگران پيشى گرفته باشد.
خود ماركسيستها از هراكليت، فيلسوف يونانى قرن ششم قبل از ميلاد، نقل مى كنند كه مى گفت در يك آب نمى توان دو بار شنا كرد. ارسطو خود پايه گذار مباحث مربوط به حركت است و از وجود حركت در جهان بر وجود محرك براى جهان استدلال مى كند. و برهان او به نام برهان حركت معروف است.
كتابهاى فلاسفه اسلامى، از فارابى وبوعلى گرفته تا صدرالمتألهين و ديگران، سرشار از مباحث مربوط به حركت و تكامل است. انديشمندان مسلمان مباحث مربوط به حركت را آنچنان دقيق واستوار مطرح كرده اند كه بى اغراق بايد گفت مكتب ماركسيسم به گرد نظريات آنان نيز نمى رسد. حكيم صدرالمتألهين مجموع مباحث مربوط به حركت را در دو بخش از كتاب خود[١]
[١] اسفار، ج٣، مرحله هاى هفتم وهشتم، ص ١ـ٢٤٣.