فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٣ - اصول ديالكتيك هگل
با توضيحى بيشتر:
هر هستى، هر فكر و هر نهاد، ابتدا موجوديت خود را تصديق مى كند (اين مرحله، مرحله توليد يا مرحله «تز» است)، امّا هنگام رشد، مخالفتى برمى انگيزد، و ضد خود را ايجاد مى كند(كه مرحله «آنتى تز» است) و از مبارزاتى كه در درون پديده به وجود مى آيد، فكر يا نهاد برترى، ظهور مى كند كه اضداد را در يك «سنتز» برتر آشتى مى دهد.[١]
اين مقوله سه گانه اى كه هگل در تفكر مى گويد، شبيه جنس و فصل منطقيين است كه از ضميمه شدن اين دو به يكديگر، نوعى خاص متولد مى گردد، يا بسان وجود مطلق است كه با ماهيت آميخته مى گردد، و موجودى مشخص به وجود مى آيد.
در هر حال، آنچه كه مايه تحرك و جنبش مى گردد و اينكه پايه نخست، به وسيله پايه دوم نفى مى شود، سپس در مقوله سوم خلاصه مى گردند همان مسئله تضاد درونى است كه غوغا را در درون فكر و موجودات طبيعى برپا مى كند.
مى توان از خود فلسفه هگل براى اين اصل توضيح خواست. وى مى گويد:
مقوله نخستين، معناى مثبت دارد، مقوله دوم، معنى سلبى يا مخالف مقوله نخست بوده، و آنچه را كه مقوله نخست اثبات كرده است نفى مى كند. هگل اين مقوله دوم را از هيچ منبع خارجى نمى گيرد بلكه از مقوله نخست استنتاج مى كند. ازينرو لازم مى آيد كه مقوله نخست، حاوى مقوله دوم
[١] ماركس و ماركسيسم، ص ٢١، با كمى توضيح.