فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٤ - اصول ديالكتيك هگل
باشد و هگل نيز ثابت مى كند كه مقوله نخست، حاوى ضد خويش بوده و با آن يكى است. در اين نقطه دو مقوله در برابر يكديگر قرار دارند، و ناقض يكديگرند، ولى محال است كه بتوان در اين تناقض باقى ماند و تناقض ميان مقولات اول و دوم نيز هميشه در مقوله سوم، كه جامع آن دومقوله است، رفع مى شود. اين سه پايه را گاه به ترتيب«بر نهاد»(نهاده)، «برابر نهاد»، و «همنهاد» نيز مى نامند.
همنهادى كه از اين راه پيدا مى شود، باز به عنوان مقوله اى مثبت عرض وجود كرده و خود «بر نهاد»سه پايه اى تازه مى شود زيرا به محض استقرار، نقيضين از درونش زاده مى شوند، و آن را با خود دچار تناقض نيز همچنان بايد در وحدت بالاترى كه «همنهاده» است حل شود. هم نهاد نو باز خود «بر نهاد» سه پايه ديگرى مى شود و اين جريان در سراسر مقولات تكرار مى شود و اين تحولات از آغاز تا پايان، تحولى اجبارى است.[١]
[١] فلسفه هگل، ترجمه دكتر حميد عنايت، ج١، ص ١٢٤ـ ١٢٦. هگل حقيقت اين سه پايه را در دو مورد بخوبى پياده مى كند كه يكى از آنها مربوط به تحقق مثلث در فكر وانديشه است، و ديگرى مربوط به تحقق مثلث در دستگاه طبيعت. به عبارت روشن تر، مثلث هگل و تز مشهور او، هم در فكر و انديشه و هم در جهان و طبيعت پياده مى شود وبه علت عموميتى كه بحث او دارد، در باره دو مورد به گستردگى بحث مى كند. اين دو مورد عبارتند از: [١] تصور وجود مطلق اوّلاً، نفى آن ثانياً، سپس انتقال به وجود مقيد. [٢] حركت از نظر او هستى و نيستى و شدن است و به قول مترجم هستى و نيستى وگرديدن، نخستين مقوله سه پايه هگل اند و ما در فصول آينده مثلث هگل را در دو مورد به گونه اى گسترده مورد بحث قرار خواهيم داد.