فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩
اصل، آنچنان زننده و خلاف فطرت ـ و اجراى آن مايه ايجاد مفاسد بسيار ـ بود كه سران كمونيسم از همان اوايل امر ناچار شدند آن را ناديده بگيرند وروى آن اصرارى نورزند!
٤. نظام كمونيسم، نه تنها از جهات فوق الذكر، خلاف فطرت و خواسته هاى درونى انسانها عمل مى كرد، بلكه از حيث مبارزه با مذهب و غريزه خداجويى ومعنويت طلبى، نيز معارضه و منازعه اى بيهوده با طبع خداجوى انسانها داشت و چنانكه ديديم موج «تبليغات» ٧٧ ساله آن نظام، كه «آهن» و «آتش» را نيز پشتوانه خود داشت،نتوانست ريشه اعتقاد به خدا و دين را در نهاد توده هاى آن كشور بسوزاند و نهايتاً اين نظام كمونيسم بود كه از هم فرو پاشيد.
تناقض در بهره مندى از رفاه و امكانات زندگى ميان امثال مارشالها با طبقات عادى و پايين جامعه، خود نشانه ديگرى از نادرستى اصول ماركسيسم بود. گويى زندگى مرفه وكاخهاى كذايى از آن سران كمونيسم ومقامات بلند پايه حزب بود، وبدبختيها و احياناً بيكاريها از آن توده ها!
اين علل و نظاير آن سبب شد كه اختلاسها، رشوه گيريها، نابسامانيها و... نارضايتيها روز به روز اوج بيشترى گيرد و اركان نظام به طور روز افزون سستى پذيرد. مقايسه اى كوچك ميان برلين شرقى و غربى ـ كه اولى به اصطلاح در قلمرو نظام سوسياليسم قرار داشت، و دومى جزو اردوگاه سرمايه دارى شناخته مى شد ـ گوياى بسى نكات تواند بود. در طول اشغال برلين توسط ارتش سرخ روزى نبود كه گروهى از اين كشور به برلين غربى نگريزند، درحالى كه عكس اين مطلب، جز در جاسوسان برلين شرقى ديده نشد! زمانى كه ديوار مشهور برلين فرو ريخت، موج جمعيت از سمت شرق بود كه به غرب