فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩٠ - حركت چيست؟
ارتفاعى، به زمين فرو افتد، در همه اين مثالها، زوال حالتهاى پيشين و باز يافتن حالتهاى پسين را، حركت مى نامند.
از اين بيان مى توان به نكته اى پى برد و آن اينكه در ماهيت حركت دو چيز معتبر است:
١. هر نوع تغييرى بايد تدريجاً انجام گيرد، نه دفعةً و به طور ناگهانى، و فرق اين دو نوع تغيير در فصل آينده بيان خواهد شد.
٢. در واقعيت حركت، اتصال ويكپارچگى اجزاى آن قطعى است، وحركت هيچ گاه از اجزاى منفصل و در كنار هم چيده شده، تركيب نمى يابد. اتصال اجزاى حركت بسان توالى عكسهاى منفصل بر پرده سينما نيست كه انسان در اثر سرعت توالى عكسهاى متعدد ولى جدا از هم، همه را به هم پيوسته ومتصل مى انگارد.
خلاصه آنكه، واقعيت حركت همان استمرار تدريجى است، و استمرار، در صورتى واقعيت پيدا مى كند كه واقعاً ميان اجزاى حركت، پيوستگى حاكم باشد، والاّ در غير اين صورت، استمرار پندارى بيش نبوده وسرانجام حركتى در كار نخواهد بود.
از اين جهت، در فلسفه اسلامى تأكيد مى شود كه حركت از مبدأ تا مقصد، و از لحظه شروع تا لحظه پايان، واحد شخصى است كه فقط قابليت (نه فعليت) تجزيه و تقسيم را دارد ومى توان اجزاى بالقوه ونهفته آن را، به صورت اجزاى بالفعل و محقق درآورد، نه اينكه حركت، از اجزاى مشخص و ممتاز از هم تركيب يافته باشد.
تفاوت دو جمله ياد شده در زير بسيار روشن است:
الف: حركت، واحد متصل و موجود ومشخصى است كه اجزاى بالقوه و