فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢١١ - آيا فكر قطعى وجود ندارد؟
حالت ثابت و معين نگاه دارد. بنابراين، هيچ چيز مطلق وجود ندارد(غرض از «مطلق» آن است كه تابع شرايطى نبوده، ابدى، كلى و كامل باشد. «مقدس» چيزى را گوييم كه به چشم مردم، قابل دستكارى وبحث وتغيير نباشد و فقط بايستى مورد احترام باشد) ديالكتيك معتقد است كه هيچ چيز از حركت وتغيير جدا نيست و همه چيز دستخوش تحولات تاريخى است».[١]
آيا فكر قطعى وجود ندارد؟!
اين گونه ادعاها، دليلى جز اشتهاى نو پردازى ندارد. ما از آقاى انگلس سؤال مى كنيم اينكه مى گويد: «چيز قطعى وجود ندارد»، نظر او نسبت به اصول چهارگانه ديالكتيك چگونه است؟
آيا اين اصول قطعى هستند يا نه؟ آيا خود وى به اين اصول ايمان و اذعان دارد يا نه؟ چنانچه بگويد آرى، خود سخن خويش را نقض كرده ولا محاله وجود يك رشته امور قطعى وتغيير ناپذير را پذيرفته است.
چنانچه پاسخ منفى باشد، اصول ديالكتيك را دچار شك و ترديد ساخته و ماركسيسم را به صورت يك نظريه غير قطعى ومشكوك عرضه كرده است، و در نتيجه، به مكتبى معتقد شده است كه اساس آن را يك رشته امور مشكوك و ترديد پذير تشكيل مى دهد! در اين صورت، چگونه مى توان گفت فلسفه ماركس، فلسفه اى علمى است؟! آيا شك و ترديد را مى توان علم ناميد؟!
اصولاً چگونه مى توان گفت: در جهان چيز قطعى وجود ندارد. آيا قوانين رياضى از قطعيت برخوردار نيست؟! آيا كسى مى تواند درباره نتايج
[١] اصول مقدماتى فلسفه، ص ١٣٨ و١٤٢.