فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٦ - امتناع اجتماع نقيضين پايه هر نوع تصديق است
انديشه هاى من درست بوده و انديشه هاى مخالفان باطل و پوچ مى باشد.
بديهى است كه اين ادعا ، بر اين اساس استوار مى باشد كه وى پذيرفته باشد ديگر ممكن نيست هم انديشه هاى او صحيح باشد و هم انديشه هاى طرف مقابل او، پذيرفتن اين اصل، چيزى جز همان اعتقاد به امتناع اجتماع نقيضين نيست، و اگر كسى چنين اصلى را انكار كند وبگويد ممكن است هم گفتار او صحيح باشد و هم نقطه مقابل آن، در نتيجه مكتب خود را باطل كرده ومردم را به پوچ گرايى دعوت كرده است.
اصل امتناع ضدين و نقيضين، حقيقتى بديهى وروشن است، ونياز به برهان و تجربه ندارد. اصل مزبور يك مطلب نظرى نيست كه براى يكطرفه ساختن جريان، به برهان وتجربه نيازى داشته باشيم، زيرا همان طور كه بالبداهه درك مى كنيم كه«دو، نصف چهار است»، همچنين درك مى كنيم كه «يك جسم، در يك آن، نمى تواند هم سفيد و هم سياه باشد».
حال با وجود بداهت و روشنى اين اصل، ببينيم چگونه ديالكتيسينها منكر آن شده اند، آيا واقعاً توانسته اند اين دو اصل را باطل كنند يا آنچه را كه آنان ضد و نقيض مى نامند، ضد و نقيض نيست وبر فرض هم كه ضدو نقيض باشند، اجتماعى در كار نيست ومثالهايى را كه در اين مورد مى آورند همگى حاكى از آن است كه از معنى واقعى ضد و نقيض با شرايطى كه در فلسفه اسلامى براى آن ذكر شده، غفلت يا تغافل ورزيده اند؟!
تا پيش از عصر «هگل»، مسئله امتناع جمع ضدين ونقيضين، از مسائل مسلم جهان وعلم و فلسفه بود. نخستين كسى كه به گمان خود اين سد را شكست، هگل و يا برخى از معاصران اوبود كه وجود تضاد را اساس وپايه حركت وفعاليت موجودات و انديشه ها دانست و پنداشت كه اشيا، بدون