فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٣٨ - تحليل اين نظريه
صورت داشتن اجزاى ممتاز و جدا از هم، وحدت حركت از بين رفته، حركت واحد به دو حركت جدا، تبديل مى گردد،ولى با اين وجود، هرگز نمى توان انكار كرد كه حركت يك امتداد وكشش خاصى است كه با امتداد خود، بر مكان ممتد و زمان ممتد يك نوع انطباق دارد، و خاصيت موجود ممتد اين است كه بهتدريج جامه هستى بپوشد. از اين جهت آن قسمت كه هستى پذيرفته است ارتباطى به آن قسمت كه هنوز نپذيرفته است ندارد، وبنابراين هرگز آنچه كه وجود پذيرفته است با آنچه كه هستى نپذيرفته، آميخته نمى شود.
گفتيم اين نظريه را كه حركت پديده اى است آميخته با وجود وعدم، مى توان با دو بيان مطرح كرد. بيان نخست همان بود كه از نظر خواننده گرامى گذشت، اكنون وقت آن رسيده است كه با بيان دوم آشنا شويم:
٢. خلاصه اين بيان آن است كه در هر جزئى از اجزاى حركت، عدم جزء ديگر نهفته است و به هر جزئى كه بنگريم عدم جزء ديگر را مى يابيم. از اين جهت فلاسفه اسلامى مى گويند:
هر جزئى از حركت آميخته با عدم جزء ديگر است.
پاسخ
اينكه مى گويند هر جزئى آميخته با عدم است، مقصود اين نيست كه هر جزئى آميخته با عدم خويشتن است، بلكه مقصود اين است كه هر جزئى بيانگر عدم جزئى است كه پيش يا پس از آن قرار گرفته است.
توضيح اينكه: حركت بسان زمان، موجود واحد تدريجى است كه اجزاى آن بتدريج جامه وجود مى پوشند، و حقيقت يك موجود تدريجى جز اين نيست كه اجزاى وجود آن، در يك جا جمع نمى شوند بلكه، مانند چشمه