فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣٩ - اتصال حركت و نظريه دانشمندان درباره حقيقت جسم
طبيعى، مانند آب وهوا، هر يك واحدهاى متصلى هستند كه داراى ابعاد سه گانه مى باشند، و همان طور كه در حس اتصال دارند، در واقع نيز متصلند.
فلسفه مشاء، براى هر جسمى، صورتى به نام جسميه كه همان اتصال وپيوستگى جسم مى باشد، قائل است، و به عبارت ديگر، واقعيت جسم از نظر اين مكتب، همان اتصال و پيوستگى آن است، به گونه اى كه از ميان رفتن آن، مايه انعدام جسم خواهد بود.
در اين مكتب، هر جسمى داراى دو نوع صورت و فعليت است:
١. صورت جسميه، كه همان حالت اتصال و پيوستگى جسم است،
٢. صورت نوعيه به نام هاى جماد، نبات، حيوان و انسان كه مبدأ آثار ويژه اى، در افراد انواع است.
ب: نظريه ذيمقراطيس
ذيمقراطيس مى گويد: اجسام از ذرات بسيار ريز غير محسوس و نشكنى تشكيل يافته كه هر كدام داراى ابعاد سه گانه است. اگر مى بينيم كه جسمى در ظاهر شكسته و يا بريده مى شود، در حقيقت اين ذرات متصل وكنار هم قرار گرفته اند كه از يكديگر فاصله بيشترى گرفته اند.
ذيمقراطيس با فلاسفه يونان در يك جهت اتفاق دارد و آن حقيقت جسم است، هر دو نظر مى دهند كه واجد جسم، موجود متصلى است كه داراى ابعاد سه گانه باشد. اختلاف وى با آنان در دو مورد است:
الف: مصداق، و به اصطلاح: واحد جسم، در نظر ذيمقراطيس همان ذرات كوچك صلب و نشكن است كه هر ذره اى به طور مستقل، واحد جسم