فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٥ - نقد اين مثالها
بودن اين آثار، اصطلاحى بيش نخواهد بود، بلكه امور مادى و معنوى هر دو جلوه اى از امور مادى مى باشند كه صرفاً مراتب و درجات مادى بودن در آنها فرق مى كند.
در مورد چهارم، فشرده سخن اين است كه صحت نتيجه يك فرضيه، گواه بر صحت خود فرضيه نيست، به اين دليل كه منجمان پيش از فرضيه بطليموس نتايج درخشانى مى گرفتند و خسوف وكسوف ماه و آفتاب، و آغاز و پايان هر ماه را بدقت تعيين مى كردند، در حاليكه فرضيه بطليموس، سر سوزنى واقعيت نداشت. بنابراين نظريه نيوتون، را به پاس صحت نتايج آن نمى توان صحيح خواند، تا از يك نظر آن را صحيح، و از نظر ديگر كه تأثير سرعت دستگاه را در نظر نگرفته است غلط بدانيم، و اگر فرضيه نيوتون قابل تجزيه باشد، بايد گفت يك قسمت از آن صحيح است و غلط نيست و قسمت ديگر آن غلط است و صحيح نيست.
اشكال مورد پنجم نيز براى كسانى كه از منطق قديم آگاهى دارند، بسيار روشن است. زيرا آنجا كه مى گوييم: «انسان حيوان است»، بايد توجه نمود كه كدام قسمت از انسان را با حيوان متحد مى دانيم: آدميزاده قطعاً در آن بخش از وجود خويش، كه قدر مشترك وى با ساير جانداران (مانند توليد مثل، خوراك، حركت و...) با حيوان اتحاد دارد، ولى در آن بخش از وجود كه او را از ديگر جانداران جدا مى سازد (مانند تفكر و انديشه) هرگز با حيوان متحد نيست.[١]
[١] اين پاسخ در حد تفكر يك ماركسيست است كه نسبت به اين مسائل در سطحى نازل و پايين دارد، از نظر فلسفه اسلامى مطلب به گونه ديگرى است كه اينجا جاى طرح آن نيست.