فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٧ - امتناع اجتماع نقيضين پايه هر نوع تصديق است
تضاد، ساكن و بى حركت هستند.
«كارل ماركس» نظريه وحدت تضاد را از «هگل» گرفت و آن را به فلسفه ماديگرى وارد ساخت و از اين جا بود كه ماديگرى به دو دوره قديم وجديد تقسيم گرديد. در دوره نخست، امتناع اجتماع ضدين، قانونى مسلم در طبيعت وانديشه به شمار مى رفت وهمگان معتقد بودند كه يك شىء مشخص واحد نمى تواند در يك حال، هم وجود داشته باشد وهم وجود نداشته باشد، يا دو فكر متناقض نمى توانند هر دو صحيح باشند و انسان نمى تواند دو فكر مخالف را تصديق كند، و قطعاً يكى از آنها اشتباه است(اگر هر دو اشتباه نباشد).
ولى در فلسفه ماديگرى جديد، تضاد و تناقض، پايه تحول موجودات و افكار شمرده شد و شرط فعاليت آنها به شمار رفت و گفته شد كه انسان مى تواند دوحكم متناقض را تصديق كند بى آنكه دچار اشتباه شود، چيزى كه هست بايد تضاد را حل كند و نبايد يكى را منكر شود.
ولى در آينده خواهيم گفت نام آنچه را كه هگل يا ماركس تناقض يا تضاد نهاده است ارتباطى به تناقض و تضادى كه در فلسفه اسلامى عنوان شده است ندارد و اين خود حاكى است كه پيروان مكتب هگليسم و ماركسيسم، از فلسفه اسلامى آگاهى ندارند.