فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٩٢ - بشر از چه زمانى به پديده حركت توجه يافته است؟
بشر از چه زمانى به پديده حركت توجه يافته است؟
هرگز نمى توان براى توجه بشر به تغيير و حركت در بخش محدود يا تمام اجزاى جهان، تاريخ معينى را مشخص كرد وفى المثل آن را مولود جهان بينى يونان دانست. بلكه اين اصل، بسان ديگر اصول فلسفى، تاريخچه بسيار كهنى دارد، و هر چند افلاطون و ارسطو قهرمان حركت و تحول در فلسفه يونان شناخته شده اند، ولى توجه بشر به اين امر سابقه بس ديرينه اى دارد.
موضوع حركت در تحول علمى اخير مغرب زمين (رنسانس) بار ديگر زنده شد، و در عصر «هگل» حركت بر پايه «تز» و «آنتى تز» و «سنتز» بر سر زبانها افتاد و يكى از اصول چهارگانه ديالكتيك معرفى شد. به رغم اينهمه،فلاسفه اسلامى را بايستى بحق،قهرمان مبحث حركت ناميد، مسائلى كه هنوز در هيچ يك از مكتبها به آن دقت ومتانت مطرح نشده ومورد موشكافى قرار نگرفته است. در اين مكتب مطرح شده است.
در قرآن مجيد، تصريحات و اشارات روشنى به اصل تغيير و تحول در مجموع جهان وجود دارد، تا آنجا كه به تحول ذاتى وجوهرى كوهها در طول زمان تصريح شده است:
(...وَتَرَى الجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَهِىَ تَمُرُّ مَرّالسَّحابِ...)[١].
«كوهها را مى بينى و گمان مى كنى كه آنها ساكنند، در حاليكه بسان ابر در حركتند».
اگر در فلسفه غرب، يا فلسفه ماركس، مسئله تبديل كميتها به كيفيتها مطرح شده است، در فلسفه اسلامى و بالأخص در فلسفه صدر المتألهين
[١] نمل/٨٨.