فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٧ - نقد نظريه هگل در باب تكاپوى جامعه
ضد ستمگران ومستكبران نبرد كرده اند، و اين نبرد همچنان ادامه دارد، ولى ريشه اين نبردها و درگيريها و اساس موضع گيريهاى اين دو گروه با گروهاى ستمگر، همان غرايز نهفته در وجود انسانهاست.
از اين بيان مى توان نتيجه گرفت كه نبرد طبقه يا گروهى خاص بر ضد گروه و طبقه ديگر، معلول اختلاف طبقاتى نيست، بلكه اختلاف طبقاتى و تضاد جوامع سبب بيدارى و تحريك نهادها و غرايز درونى شده و تحريك اين نهادها، موجى از خشم و غضب را در برابر موج طغيان و فساد برمى انگيزد وموجب نبرد ومبارزه گروهها و طبقات مى شوند.
گروه استثمارگر به سائقه جاه طلبى و ثروت اندوزى، به كمك ديگر غرايز حيوانى، مى كوشد تمام مواهب طبيعى و مادى، و مناصب اجتماعى و سياسى را به خود و دار و دسته خود اختصاص دهد و در اين راه نيز براى اشباع غرايز پست وپايين خويش، از هيچ چيز فروگذار نمى كند، طبعاً اين فعل و كنش در هيچ جامعه اى بدون واكنش نبوده ودر نتيجه عناصر زحمتكش ومحروم كه به بردگى كشيده شده اند، يا افراد نوع دوست وحق پرست اين وضع را تحمل نمى كنند و پرخاشگرى به طور تدريجى و آرام آغاز مى گردد وجنگ سرد و تبليغاتى و يا نبردهاى موضعى وپراكنده به راه مى افتد، و به مرور زمان و به نسبت افزايش آگاهيها، آهنگ مبارزه شديدتر و تندتر مى گردد.
اين واكنش سبب مى گردد كه دشمن خونخوار ملت، بار ديگر شدت عمل به خرج دهد وبا استفاده از حيله ها ونيرنگهاى گوناگون نظير تبليغات و تظاهرات مصنوعى، ترورهاى ناجوانمردانه، متهم كردن شخصيتهاى مبارز و ديگر وسايل تخدير وخفقان، كوشش كند كه گروه به پا خاسته را عقب براند و