فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٥ - تبديل كميتها به كيفيتها يا تغيير از طريق انقلاب وجهش
يخ، از دو كيفيت و تنوع خاص برخوردارند كه در آب موجود نيست.
ماركسيستها زمانى كه لفظ انقلاب و جهش را به كار مى برند، مى خواهند اين قانون را در جامعه پياده كنند وبرسانند كه، اصلاحات تدريجى هرگز به نتيجه نمى رسد و به جاى پيروى از «رفوميسم» بايد از مكتب «انقلاب» و «جهش» پيروى كرد، بدين ترتيب آب پاكى روى دست آن گروه از اصلاح طلبان مى ريزند كه طرفدار «رفورم» بوده و از طريق اصلاحات تدريجى مى خواهند جامعه ها را به تكامل برسانند.
اين گروه، اصلاحات جزئى را كافى ندانسته و تحولات در طبيعت را حاصل جمع اصلاحات مزبور نمى انديشند، بلكه مى گويند عاملى به نام انقلاب از آن امور جزئى، نوعى ديگر از طبيعت وجامعه مى سازد كه از هر نظر با گذشته تفاوت دارد.
ژرژ پوليستر، با طرح اين گونه سؤالات كه «آيا به اصلاحات بايد دست زد يا به انقلاب؟ براى تبديل حكومت سرمايه دارى به سوسياليستى و رسيدن به هدف، آيا اصلاحات مداوم كافى است يا فكر تغيير ناگهانى (انقلاب) لازم است» مى نويسد:
بسيارى از مردم گمان مى كنند كه جامعه كم كم عوض مى شود و تغيير جامعه سرمايه دارى به سوسياليستى حاصل جمع يك مشت تغييرات جزئى است. به زعم آنها اين تغييرات جزئى همان اصلاحاتى است كه روى هم رفته، تغييرات تدريجى را به مرحله جامعه سوسياليستى مى رساند.
اين همان تئورى است كه «رفورميسم» و اصلاح طلبى خوانده مى شود. اين گروه فكر مى كنند كه فقط اصلاحات كافى است و مجموع اصلاحات است