فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٥٣ - فلسفه بودن و شدن يا حربه تبليغاتى
فلاسفه بزرگ جهان عموماً، چه رسد به فلاسفه اسلامى، قانون حركت را از قوانين حاكم بر جهان مى دانند و اگر چند نفر انگشت شمار از فلاسفه يونان منكر حركت شده اند، نبايد اين انكار وسيله تبليغاتى براى ماركسيستها بر ضد ديگران باشد.[١]
ماركسيسم در سه بعد
ماركسيسم، يك نوع جهان بينى بوده و جهان مورد نظر او، طبيعت و جامعه است. از اين نظر كليه افكار وآراى او در سه بعد خلاصه مى شود:
١. ماترياليسم ديالكتيك يا مادّيگرى فلسفى
ماركس تحت اين عنوان، پيرامون يك رشته قوانين بحث مى كند كه بر پهنه هستى حكومت مى كند. معرف ماهيت اين بحث، همان است كه در عنوان آمده است، وحقيقت آن «ماديگرى فلسفى» بر اساس تحول و حركت، ويا نزاع و درگيرى نيروهاى متضاد، مى باشد.
٢. ماترياليسم تاريخى يا ماديگرى تاريخى
ماركس مدعى است مجموع نواميس و قوانينى كه بر طبيعت حكومت مى كند بر جامعه نيز حاكم است. حقيقت اين بحث همان ماديگرى تاريخى
[١] در بحث حركت خواهيم گفت: اين گروه، وجود «حركت» را انكار مى كنند نه مطلق تغيير و دگرگونى را، و هرگز نبايد هر نوع تغيير ودگرگونى را حركت انديشيد، زيرا در اصطلاح فلسفى: اگر دگرگونى به صورت يك امر مستمر وتدريجى انجام بگيرد حركت خواهد بود، و اگر به صورت امر دفعى و جهشى صورت پذيرد، تغيير دفعى و آنى خواهد بود.