فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٠ - فصل بيستم آيا حركت يك اصل فراگير است
آيا حركت يك اصل فراگير است؟
از مباحث قابل توجه در فلسفه ماركس، عموميت و فراگيرى اصل حركت است، به گونه اى كه در اين مكتب همه چيز حتى علوم و دانشها، افكار و انديشه ها، اديان ومذاهب و اخلاق، در حال «شدن» است نه «بودن»، و هيچ چيز در دولحظه به يك حال نيست.
اگر «هراكليت» گفته استكه در يك آب نمى توان دوبار آب تنى كرد، مقصود مثلى است كه بايد آن را به همه چيز تعميم و گسترش داد.
تنها چيزى كه از اين اصل مستثنى است، خود اصل«تغيير وحركت» است كه هرگز تغيير پذير نبوده و به صورت اصل ثابت ودائم، بر طبيعت و جامعه و علوم و انديشه ها حكومت مى كند.
مقدمتاً بايد گفت، در اينكه حركت، يك اصل فراگير در همه پديده هاى مادى است سخنى نيست، زيرا به گواه دلايل فلسفى و علوم تجربى يكى از ويژگيهاى ماده، حركت و دگرگونى است.
بنابر اين در صحت و استوارى اين قانون و فراگيرى نسبى و محدود آن ـ در حدودى كه گفته شد ـ نبايد ترديد كرد. امّا سخن اينجا است كه آيا واقعاً اين اصل تا بدان حد فراگير است كه علوم، دانشها، افكار، انديشه ها، اديان ومذاهب را نيز شامل مى شود؟ اگر واقعاً كاربرد اصل حركت چنين حوزه وسيع وفراگيرى دارد دليل بر آن چيست؟
***