فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٦٩ - حافظ وحدت، اتصال اجزاى حركت است
درست است كه در حركت در رنگ، متحركى به نام جسم، و راه و بسترى موسوم به درجات رنگ سياهى داشتيم كه متحرك پيوسته از اين راهها مى گذشت و در اين بسترها مى غلتيد و در تمامى حالات نيز متحرك، همان متحرك نخستين بود ولى در حركت در جوهر هر دم متحركى غير از متحرك نخست است، آرى اين تفاوت درست است، امّا بايد توجه كرد كه حافظ وحدت سياهيها (و اينكه سياهى آخر، همان سياهى نخست است كه كمرنگ بود) يا مايه وحدت حرارتهايى كه فلزو آب پيدا مى كنند، خود جسم متحرك نيست كه سياهى يا حرارت قائم به آن است، بلكه از آنجا كه سياهيها و حرارتهاى مزبور به هم اتصال و پيوستگى دارند، همگى يك تحول به حساب مى آيند ووحدت جسم و يكى بودن معروض در تمام حالات، تأثيرى در وحدت سياهيها وحرارتها ندارد.
همين سخن، عيناً در حركت در جوهر نيز حكمفرفا است. درست است كه بر اساس اين نظريه هر دم هويت نوينى به وجود مى آيد، و هويتها لحظه به لحظه دگرگون مى شوند، امّا از دو نظر، مجموع هويتها، يك هويت مشخص واحد به شمار مى روند:
١. اتصال و پيوستگى وجودى ميان تمام مراتب، به اين هويتها وحدت و يگانگى مى بخشد وهمه را به صورت موجود واحدى در مى آورد كه اجزاى وجودى آن، در بستر زمان و مكان پخش و گسترده اند و در هر لحظه اى جزئى و قطعه اى از آن، محقق مى گردد.
البته از آنجا كه «ذى اجزاء» بودن حركت، نه به اين معنى است كه هم اكنون هر جزئى از اجزاى حركت به صورت مشخص وجدا از هم تحقق و هستى دارد(و به اصطلاح، اجزاى بالفعل مى باشند) بلكه به معنى اجزاى