فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٧٠ - حافظ وحدت، اتصال اجزاى حركت است
نهفته در وحدت و پيوستگى است و به اصطلاح، اجزاى بالقوه مى باشند، از اين جهت، پخش اجزا در بسترهاى زمان و مكان، موجب تعدد شخصيت نبوده ووحدت متحرك با اعتراف به تنوعها محفوظ خواهد بود، و آنچه كه مطلوب و خواسته مستشكلان است لازم نخواهد آمد. زيرا بقاى متحرك دو نوع است: گاه به صورت ثبات و سكون و به صورت «ماندن» و گاه به صورت يك وجود گسترده كه اجزاى آن در بستر زمان و مكان پخش شده و ميان همه اجزا وحدت و اتصال وپيوستگى حكمفرماست.
٢. در حركت جوهرى، درجات پايين به گونه اى فشرده در درجه بالا محفوظ است.
درست است كه وضع فعلى طبيعت با وضع پيشين آن از زمين تا آسمان فرق كرده، تا آنجا كه جماد به صورت موجودى جاندار درآمده است، ولى هر نوع كمال ضعيف وكمرنگى كه در نخستين مراحل طبيعت موجود بود، در آخرين مرحله به صورت عصاره موجود است، مانند رقم صد كه نود و هشتاد و ديگر اعداد پايينتر نيز در آن موجود مى باشد. چيزى كه هست نقايص مرحله نخست حذف مى شود و اصل كمال آن، محفوظ مى ماند، و از اين طريق، وحدت موضوع حفظ مى گردد.[١]
اكنون وقت آن رسيده كه برهان حركت در جوهر طبايع را از كاشف بزرگ آن بشنويم. ولى پيش از آنكه، به استدلال صدرا گوش بسپاريم لازم است مطلبى را مورد بررسى قرار دهيم، و آن اينكه، مفهوم دو اصطلاح علمى (صورت جسمى، و صورت نوعى) كه در فلسفه اسلامى، كاملاً رواج دارد و تشريح حركت در جوهر يك نوع به آن بستگى دارد، چيست؟
[١] به اسفار، ج٣، صفحات ٨٦ و٩٧، و پاورقى استاد علاّمه طباطبايى بر اسفار، ص ٧٨.