فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٩٤ - تكامل تدريجى و ماركسيسم
پيشين نوشته شده است، روشن مى سازد كه مسئله ارتباط و همبستگى پديده هاى طبيعت، چيز تازه اى نيست كه در قرن نوزدهم كشف شده باشد، تا ماديگرى آن را يك اصل فلسفى قرار دهد، بلكه اين اصل در ادوار گذشته نيز مورد توجه قرار داشته و اساساً وظيفه علم در طول تاريخ، پيوسته كشف روابط بين موجودات بوده است، منتها با پيشرفت علوم، اين روابط روز بروز روشنتر مى گردد، تا آنجا كه دانش بشرى اخيراً ارتباط جاذبه ماه را يا جذر ومد درياها، ارتباط تلقيح گياهان را يا حركت حشرات روى آنها، و ارتباط حالات انسان را با محتويات وجدان ناخودآگاه و... كشف كرده است.
بسيار دور از انصاف است كه متافيزيك را به «تجريدى انديشيدن» متهم كنيم و اين خود مى رساند كه ماركسيسم در گزارشهاى خويش از آراى ديگر مكاتب، چقدر از واقع گرايى بدور است.
مضحكتر آنكه، در حالى كه همه ماركسيستها مكتب متافيزيك را به «تجريدى انديشيدن» متهم مى سازند، كنفورت (نويسنده ماركسيست) گام فراتر نهاده وهمه دانشمندان و پايه گذاران علوم را كه خود كاشف اين اصل مى باشند، به اين نسبت متهم مى سازد و مى گويد: «اصل فهميدن اشيا در ظروف و ارتباطشان به همين سان يك اصل مهم در علوم است. معهذا دانشمندان كه اشيا را ريز ريز كرده وخواص مختلف آنها را مطالعه مى نمايند غالباً فراموش مى كنند اشيايى كه آنها ممكن است به صورت «ايزوله» مطالعه كنند، به صورت «ايزوله» وجود ندارد و اين منجر به سوء تفاهمات وخيمى مى شود»![١]
حقيقت اين است كه، نه دانشمندان اين اصل را فراموش كرده، ونه ريز
[١] ماترياليسم ديالكتيك، ص ١١٠.