فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩١ - نقد كلام ژرژ پوليستر استاد دانشكده كارگرى پاريس
قبيل اجتماع دو ضد نيست، زيرا جامعه، «واحد حقيقى» نيست كه پذيرش اين دو براى آن امكان پذير نباشد، بلكه يك «واحد اعتبارى» است كه در آن، ميليونها تضاد خودنمايى مى كند. سفيد و سياه، فقير و غنى، بزرگ و كوچك، پدر و فرزند، طبقه استثمارگر و استثمار شده، و غيره، همگى در جامعه واحدى هضم مى گردند.
اگر آنان معنى «اجتماع دو ضد در يك واحد» را روشن مى كردند دچار اين گونه پريشان گويى نمى شدند، وبه عبارت ديگر: اگر وحدت حقيقى را از وحدت اعتبارى وقراردادى جدامى ساختند، از اين نوع مثالها پرهيز مى كردند. به سومين مثال ژرژپوليستر توجه كنيد:
٣. متافيزيسينها مى گويند: زندگى عبارت است از زندگى ومرگ، وبين اين دو امر هيچ گونه ارتباط واشتراكى قائل نيستند وچون زندگى و مرگ دومسئله متضاد است كه كاملاً با هم مغايرت دارند پس نمى توان در عين حال هم زنده بود و هم مرده، ولى اين را هم نمى توان به اين خشكى از هم جدا ساخت زيرا:
اوّلاً: زندگى، حاصل مرگ گروهى از سلولها و نشو ونماى گروهى ديگر است.
ثانياً: عناصرى كه در وجود مرده يافت مى شود فقط تغيير شكل يافته، به موجودات ديگرى حيات مى دهد ويا اينكه خاك را پر حاصل مى گرداند و....[١]
[١] همان صص١٦١ـ ١٦٢.