فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٩٦ - نقد كلام ژرژ پوليستر استاد دانشكده كارگرى پاريس
اگر بنا باشد جذب و انجذاب الكتريسيته را از قبيل «جمع ضدين» بشماريم، بايد اجتماع تمام عناصر در يك جسم را نيز از همين باب بدانيم. گذشته از اين، اين گونه فعل وانفعالات، به تضاد ديالكتيك (مبنى بر اينكه، در داخل يك جسم دو نيروى متضاد وجود دارد، كه يكى خواهان بقاى وضع موجود، و ديگرى خواهان نفى آن است.[١] ارتباطى ندارد، وانگهى، اين دو الكتريسيته در دو سيم جريان دارند نه در يك سيم. و در موقع به هم رسيدن، تركيبى رخ مى دهد كه شىء ثالث است.
ديالكتيسينها با اين نوع مثالها مى خواهند به جنگ يك حكم بديهى وروشن بروند و امتناع اجتماع «ضدين» يا «نقيضين» را باطل سازند، در صورتى كه اين مثالها و نمونه هاى مشابه آنها ربطى به مسئله ضدين ونقيضين، كه در فلسفه اسلامى مطرح مى باشد، ندارد.
به اين پرسش پاسخ دهيد!
اخيراً كتابى از طرف يكى از ماركسيستها با عنوان مستعار «سام» تحت
[١] چنانچه بپذيريم مثالهاى فوق از قبيل وحدت ضدين يا نقيض اند، بازبايد بگوييم كه صحت و درستى اين مثالها مستلزم صحت وحدت ضدين، كه ماركسيسم مدعى آن است، نيست. زيرا آنان حركت و تحول، ونمو و تكامل را، معلول دو نيروى متناقض موجود در دل پديده مى دانند كه پيوسته در حال جدال وكشمكش با يكديگرند، در حاليكه در اين مثالها، درگيرى در ميان دو نيروى متضاد يا متناقض خارجى است كه بر جسم تحميل شده اند. آيا مى توان از امكان دومى، امكان اولى را استنتاج كرد؟ تضاد درونى، مايه حركت ديناميكى است كه سبب مى گردد(به عقيده ماركسيستها) معلول از بطن علت خارج گردد وهسته به صورت نهال درآيد. حال آنكه كشمكش اين دو نيروى متضاد خارجى كه از بيرون بر جسم تحميل شده اند مايه حركت مكانيكى است كه نمى تواند پايه تكامل و تحول گردد.