فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٤ - جهان در دامان خود موجودات كاملى را مى پروراند
چيزى كه سبب مى گردد چنين حركتى رنگ كمال به خود نگيرد آن است كه در تفسير تكامل لوازم حركت را در نظر گرفته و از خودحركت چشم پوشيده مى شود، مثلاً مى بينيم كه موقعيت جسم در حركت در مكان يا در حركت در وضع، فرق نكرده است و با تبديل مكان و وضع، باز يك مكان و يك وضع بيشتر ندارد وبه اصطلاح در جا زده است، زيرا كسب مقام جديد به بهاى از دست دادن مكان قديم تمام شده است. ولى اگر خود حركت را در نظر بگيرند و توجه كنند جسم با اين حركت، قوه و توان خود را به مرحله شدن رسانيد، قطعاً خواهند گفت كه در همه جا حركت ملازم با تكامل است.
اينكه مى گويند: «تحصيل مكان ووضع جديد، به قيمت از دست دادن موقعيت پيشين تمام شده است»، ضررى به تكامل نمى زند زيرا از دست دادن مكان سابق ووضع پيشين، جزء ماهيت وواقعيت حركت نيست، بلكه از لوازم حركت در مكان و وضع است، چون ممكن نيست كه يك شىء، در زمان واحد، داراى دو مكان و دو وضع باشد. از اين جهت، جسم براى تحقق حركت، وتبديل قوه ها به فعليتها ناچار است مكان ووضع قبلى را رها سازد.
خلاصه آنكه، هرگاه چشم به خود حركت دوخته و توجه كنيم كه در تمام حركتها، توانها به شدنها تبديل مى گردد، وبه اصطلاح فلسفى: قوه ها به فعليتها مى رسد، هرگز در كليت قضيه واينكه هر حركتى مايه تكامل است، ترديد نخواهيم كرد.
جهان در دامن خود موجودات كاملى را مى پروراند
چنانچه اين نظريه فلسفى را نپذيرفته و اصرار ورزيم كه در تكامل بايستى حتماً افزايشى رخ دهد، آنگاه بايد در تفسير تكامل نظريه سومى را اتخاذ كنيم،