فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٦ - آيا هگل پايه گذار اين اصول بوده است
را تنها واقعيت دانسته و نام آن را ديالكتيك نهاده است.[١]
تا اينجا توانسيتم نظريه هگل را از منابع مستند نقل كرده و توضيح دهيم ولى فهم كامل اين نظريه، نياز به توضيح در مواردى است كه هگل آنها را، گواهى روشن بر جريان سه پايه ديالكتيك خود دانسته است.
هگل مسئله «تز» ، «آنتى تز» و «سنتز» را قانونى ثابت براى عالم «فكر» و عالم «طبيعت» مى داند از نظر او تولد فكر در دستگاه انديشه، و پيدايش پديده ها در جهان طبيعت، بدون عبور از دو كانال نخست، و سپس تركيب در مرحله سوم، ممكن نيست.
اكنون براى اينكه خواننده گرامى از طرز تفكر «هگل» در دو جهان (عالم فكر و عالم طبيعت) آگاه گردد، ما دو مورد را بخوبى تشريح مى كنيم، و با تشريح دو مورد، خوانندگان گرامى با طرز تفكر وى آشنا خواهند گشت.
ما نخست مسئله«مثلث» هگل را در دستگاه انديشه پياده مى كنيم و از آن به لفظ «شدن» تعبير مى آوريم، سپس به تشريح منطق وى در جهان طبيعت مى پردازيم و از آن به لفظ «اجتماع وجود و عدم در حركت» ياد مى كنيم، و آنگاه به تشريح نظريه ايشان درباره اجتماع نقيضين در مسئله «خلقت» مى پردازيم. اينك بحث ما درباره نظريه ايشان در مسئله «تفكر» و «انديشه».
از خوانندگان گرامى درخواست مى كنيم كه دو فصل آينده را به دقت مطالعه كنند، و اگر بار نخست مفهوم نشد، با مطالعه مجدد مطلب را پيگيرى نمايند تا كاملاً برايشان مفهوم گردد.
[١] ترجمه فارسى رساله پل فولكيه.