فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣١٩ - انقلابى كه قانونمند نيست
سال ١٩٠٥ به وقوع پيوسته و انقلاب سوسياليستى در سال ١٩١٧ اتفاق افتاده است. بنابراين دوران سرمايه دارى در روسيه ١٢ سال بيشتر طول نكشيده است. اكنون سؤال مى شود كه، اگر اين جهشها وانقلابها نتيجه اجتماع كميتهاى جزئى است، پس چرا در فرانسه و انگلستان پس از مرور دو يا سه قرن، انقلابى رخ نداده است، در حاليكه در منطقه ديگر پس از ١٢ سال انقلاب شده است؟!
آيا نيروى توليد فرانسه از آن زمان تا به حال، به مقدارى كه نيروى توليد در روسيه تزارى ظرف ١٢ سال رشد كرده بود، رشد نكرده است؟! اگرپاسخ مثبت است، پس چرا در اين كشور روابط توليد وروبناى جامعه و نظامات حقوقى وسياسى و دينى وهنرى و... بر جاى خود باقى است و با هم انسجام و همبستگى دارند؟
آيا اين تخلفهاى عينى، گواه آن نيست كه تمام اين محاسبات غير صحيح بوده و عواملى غير از فاصله طبقاتى نيز، در اين انقلابها وجهشها دست اندر كار بوده است؟ وبه اصطلاح اصل انقلاب، در جامعه ها «قانونمند» نيست.
٣. ماركسيسم معتقد است كه انتقال جامعه از مرحله اى به مرحله ديگر، زمانى انجام مى گيرد كه جامعه در مرحله قبل به تكامل برسد، فى المثل، تا زمانى كه جامعه از نظر فئوداليسم به حد كمال نرسد، هرگز به مرحله كاپيتاليسم پا نخواهد گذارد، چنانكه تا در مرحله سرمايه دارى به حدّ كمال نرسد، جهشى در آن رخ نداده و به سوى سوسياليسم انتقال نمى يابد. ولى بر خلاف اين ادعا مى بينيم انقلاب ماركسيستى و جهش سوسياليستى در كشورهايى رخ داده است كه هرگز در تاريخ خويش دوره اى به نام كاپيتاليسم