فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٣١ - آيا هر تغييرى حركت است
و دفعى است كه يكى پس از ديگرى تحقق مى پذيرد. مجموع اين تغييرات آنى و دفعى غير قابل انقسام، اساس تغييرات جهان را تشكيل مى دهد و شما اين تغييرات قطعه قطعه را مستمر وپيوسته تصور مى كنيد، در حالى كه جز يك رشته تغييرات از هم گسسته و غير قابل انقسام چيز ديگرى نيست.
تو گويى تغييرات طبيعت، به يك اعتبار، مانند حركت عقربه ساعت است.
حركت عقربه ساعت در نظر ما پيوسته است، در صورتى كه حركت مزبور، هر چند ظاهراً به صورت پيوسته جلوه مى كند، در باطن امر با سكونها ووقفه هايى همراه است كه آن را از پيوستگى خارج مى كند.
بنابراين، آنچه مورد انكار نبوده و بديهى است، تغيير و دگرگونى است، نه حركت، ووجود تدريجى مستمر كه از آغاز تا پايان كوچكترين فترت وسكونى در ميان اجزاى آن وجود نداشته باشد، حركت است. وحركت به معنى همين پيوستگى مستمر است كه وجود آن در جهان مورد انكار آنها مى باشد.
اين تنها برخى از حكماى قديم يونان نيستند كه وجود حركت را انكار كرده اند، بلكه فخر رازى نيز از جمله كسانى بوده است كه در وجود حركت، به معنى ياد شده، تشكيك كرده است و مرحوم صدرالمتألهين، اشكال وى را در اسفار نقل كرده و به نقد آن پرداخته است.[١] بنابراين نبايد تغيير و دگرگونى را با حركت يكى گرفت.
[١] اسفار، ج٣، ص ٢٧.