فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٠٦ - نقد نظريه ديالك تيسينها
ابد نيز به آن عرصه راه نخواهد يافت) از اين جهت، مكتب ديالكتيك براى ادراك ومدرك، واقعيتى بيش از همان انعكاس ماده در نمى يابد و در قلمرو بحث به همان مقدار كه علم آن را روشن كرده است، اكتفا مى كند.
ولى آيا مى توان از چنين استدلالى، يك اصل قاطع فلسفى استنتاج كرده و به طور جزم گفت: چون علم هنوز چنين واقعيتى را كشف يا ثابت نكرده است، پس چنين جهانى و واقعيتى وجود ندارد؟ به طور مسلم نه.
ثانياً، ديالكتيسينها مفهوم ومصداق را به هم مخلوط كرده وآرزو مى كنند كه هر نوع ويژگى كه در مصداق وعينيت خارجى هست در مفهوم ذهنى نيز باشد، مثلاً چون اصل تحول و دگرگونى بر عينيت خارجى حاكم است، پس براى حفظ تطابق ميان مفهوم ومصداق، بايد ادراكات ذهن ما مشمول اين قانون گردد.
اين آرزو نيز، جز تمناى باطل چيز ديگرى نبوده وبسان اين است كه بگوييم: چون آتش خارجى مى سوزاند،براى حفظ تطابق، ادراك ذهنى آتش نيز بايد بسوزاند! يا چون زهر خارجى كشنده است،بايد سم ذهنى نيز مهلك وكشنده باشد!
ديالكتيسينها از يك نكته غفلت ورزيده اند،و آن اينكه، اگر مفهوم ذهنى تمام ويژگيهاى عينيت خارجى را دارا باشد، در اين صورت معنى ندارد كه نام يكى را مفهوم و ديگرى را خارج بناميم، بلكه در اين صورت اين مفهوم، مفهوم آن مصداق، و آن خارج نيز مصداق اين مفهوم نخواهد بود و در نتيجه، مفهوم ذهنى، واقعيتى در عرض ديگرواقعيتها به شمار خواهد رفت! اصرار آقايان بر چنين غلط فاحشى و تمناى اينكه مفاهيم ذهنى از تمام ويژگيهاى خارج برخوردار باشد، حاكى از آن است كه حضرات، برگى از فلسفه اسلامى را نيز