فلسفه اسلامى و اصول ديالك تيك - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٦ - كاربردهاى سه گانه ديالكتيك
مادى با ماركسيسم اشاره مى كنيم:
١. ماركسيستها كه مكتب آنها شاخه اى ازمكتب ماديگرى است، مكتب خود را ديالكتيك مى نامند وجهان وجامعه را بر اساس وجود تضاد در درون اشيا و يا تحول جهان وجامعه تفسير مى كنند. در حاليكه مكتبهاى ديگر مادى از اين روش پيروى نمى كنند. بديهى است اين مخالفت نبايد سبب شود كه ماركسيستها رقيبان خود را با اينكه به جهان خارج از ذهن ايمان دارند ايده آليست نامند هر چند به وجود تغيير وحركت در جهان و جامعه و يا وحدت تضاد در آنها قائل نباشند. زيرا همان طور كه يادآور شديم مقصود از واژه «ايده آليست» همان گروه «ذهنى گرا» است، در حاليكه گروه مزبور كه مخالف ماركسيسم هستند «واقع گرا» مى باشند نه ذهنى گرا، ونفى حركت در فكر و اشيا ويا نفى تضاد سبب نمى شود كه گروههاى مخالف در صف ايده آليستها قرار گيرند.
٢. ماركسيستها، تمام انديشه هاى انسانى(از قبيل ادبيات، فلسفه، حقوق، وهنر) را تجلى عينيتهاى خارجى دانسته و عكس برگردان آنها مى شمارند ومى گويند تمام تفكرات انسان از خارج ذات وى ريشه مى گيرد وعوامل اقتصادى پايه افكار و عقايد آدمى است: «بگو چه مى خورى، تا بگويم چگونه مى انديشى»! در صورتى كه گروه ديگر براى انديشه هاى بشرى و تاريخ او عوامل ديگرى را افزون بر نهادهاى اقتصادى معرفى مى كنند ومعتقدند كه ابزار توليد، منحصراً سازنده تاريخ نيست بلكه عوامل ديگرى نيز در تاريخ بشر دخالت داشته ومؤثر مى باشند كه گاه مهمتر از عوامل اقتصادى عمل مى كنند.
مخالفت با ماركسيسم درباره تفسير عوامل محركه تاريخ نبايد سبب