فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٤١٧ - فصل يازدهم قرامطه
اعتقادى بازى كردند و تا به امروز بسيارى از عقايد آنان ناشناخته مانده است. نخست از كتابهاى ملل و نحل نكاتى را درباره آنان مى آوريم:
نوبختى مى نويسد: علّت اين نامگذارى براى آنان آن بوده كه رهبر آنان مردى از اهل سواد(عراق) و از نبطيها مشهور به «قرمطويه» بود. اينان نخست بر مذهب مباركه بودند و سپس با آنان به مخالفت برخاستند و مى گفتند پس از پيامبر خدا محمد(صلى الله عليه وآله) هفت امام بيشتر وجود ندارد. كه على بن أبى طالب، (امام و رسول) است و حسن، حسين، على بن حسين، محمد بن على، جعفر بن محمد، محمد بن اسماعيل بن جعفر، كه امام قائم و مهدى است و همو نيز رسول است.
آنان مى پنداشتند كه در روز غدير خم، رسالت پيامبر(صلى الله عليه وآله) به پايان رسيده و على مأمور شده كه رسالت را به دوش گيرد.
از عقايد شگفت آور آنان اين بود كه مى پنداشتند، نبوت حضرت رسول(صلى الله عليه وآله)در زمان زندگى ايشان پايان يافته، و آن همان روزى بوده كه در غديرخم على(عليه السلام)را به رهبرى مردم تعيين فرمود، و مى گفتند جمله معروف: «من كنت مولاه فعلّى مولاه». به معناى آن است كه نبوت از آن حضرت به على(عليه السلام) منتقل شده است و امامت هم در آن حضرت و فرزندانش از حسن و حسين و على بن الحسين و امام باقر و صادق(عليهم السلام) ادامه يافته و سپس همان طور كه نبوت حضرت رسول اكرم به زعم آنها در زمان حياتش پايان يافته، خداوند در امامت حضرت صادق و اسماعيل در زمان حياتشان «بدا» كرده و آن را به محمد بن اسماعيل سپرده است.
ديگر عقيده آنها اين بود كه محمد بن اسماعيل نمرده است و در كشور روم زندگى مى كند و او است قائم مهدى، و معنى قائم نزد آنان اين بود كه دين تازه اى مى آورد، و با آن، دين محمد(صلى الله عليه وآله) را نسخ مى كند. و محمد بن اسماعيل از پيامبران