فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٨٤ - عقول عشره
و بر پايه اين نوع نگرش بايد جهان مادى، يك جنبه جسمانى داشته باشد كه نماد جهان باطنى و روحانى است.[١]
١ . عقول عشره
اسماعيليان براى توضيح و بيان نظريه خويش و ترويج مذهب خود، از فلسفه يونان كمك گرفتند كه روش ويژه اى در توضيح پيدايش كثرت از وحدت دارد، و با پذيرفتن وحدت بارى تعالى و بسيط بودن او از همه جهات و اين كه كثرت در او راه ندارد، خواه اين كثرت خارجى باشد يا عقلى يا وهمى; به مشكلى دچار شده اند كه ارسطو و شاگردانش و فلاسفه مسلمان و پيرو او مانند فارابى و ابن سينا نيز دچار آن گشته اند و آن اينكه از واحد بسيط در هر جهت جز واحد صادر نمى شود، و براى حل اين مشكل، ده عقل فرض كرده اند و همچنين نظريه افلاك سبعه (هفت فلك تو در تو) را پذيرفته اند. تفاوت ميان نظر آنها با فلاسفه مشاء اندك است. آنان آفرينش جهان را اين گونه تفسير كرده اند:
١ . خداوند متعال عقل اول را آفريد كه دو جنبه دارد، يك جنبه استناد به مبدأ اول و يك جنبه ارتباط با ماهيت.
٢ . عقل اول، عقل دوم را آفريده و نيز فلك اول و روح او را كه فلك اقصى نام دارد.
٣ . عقل دوم، به اين دو جهت، عقل سوم و فلك دوم را با نفس آن آفريده كه فلك ثوابت است.
٤ . عقل سوم، به جهت ارتباط دوگانه خود عقل رابع و فلك سوم را با نفس
[١] . سجستانى، ينابيع، ص ١٣، مقدمه، مصطفى غالب.