فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٩٥ - خطابه سليمان در ميان جمع پنجهزار نفرى
برادران، براى آنان بسيار گران و سنگين بود كه خود، منتظر آمدن كمك نشدند و با جهاد، جان خود را از دست دادند. سرانجام، سعد بن نفيل كشته شد، طبق تصويب مسيّب، بايد عبدالله بن وال، پرچمدار جنگ باشد، ولى او در گوشه اى از ميدان مشغول نبرد بود و موفق به اين كار نشد.
آن گاه كه عبدالله بن سعد كشته شد، سرانجام پرچم به زمين افتاد و كسى در آن نبود، آن گاه، گروهى فرمانده چهارم را يعنى عبدالله بن وال را صدا زدند كه بيايد و پرچم را به دست بگيرد، ولى او درگير جنگ با گروهى ديگر بود و براى رساندن پرچم به دست «عبدالله بن وال»، رفاعة بن شداد پرچم را به دست گرفت و جانانه نبرد كرد آنگاه به ياران خود گفت: آن كس كه زندگى مى خواهد كه پس از آن مرگى نباشد و راحتى كه پس از آن خستگى نباشد و شادى كه پس از آن، غم نباشد، با كشتن شاميان به سوى خدا تقرّب بجويد، اين جمله را گفت و با ياران خود بر شاميان حمله كرد و گروهى را كشت و گروهى را به فرار وادار كرد، در اين اثناء خبر شهادت فرمانده چهارم يعنى «عبدالله بن وال» رسيد از اين جهت رفاعة بن شدّاد بجلى پرچم را به دست گرفت.
نظر فرمانده اين بود كه در همان لحظه كه روز روشن است عقب نشينى كنند و به سوى كوفه بازگردند ولى فردى به نام عبدالله بن عوف گفت: اگر اكنون حركت كنيم، همه كشته مى شويم، حتى اگر يك نفر از ما زنده بماند، ديگران او را دستگير مى كنند و به شاميان مى سپارند، اكنون كه آفتاب نزديك به غروب است به جنگ ادامه دهيم، و آنگاه كه تاريكى شب همه جا را فرا گرفت، با آرامش حركت مى كنيم و هر فردى خود و مجروح خود را از معركه بيرون برد.
فرمانده سپاه نظر او را پذيرفت و تا غروب جنگ ادامه يافت، به هنگام