دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٥٦٠

پنجیکنت
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٥٦٠

پَنْجیکَنْت، شهر و ناحیه‌ای در جلگۀ رود زرافشان، در جمهوری تاجیکستان. نام پنجیکنت در متون اسلامی به صورتهای بنجیکت(طبری، ٦/٦٢٢؛ اصطخری، ٣١٩؛ سمعانی، ١/٤٠١؛ گردیزی، ٢٦٦؛ ابن‌حوقل، ١/٤٩٥؛ ادریسی، ١/٤٩٩)، بُنجِکث(مقدسی، ٤٩، ٢٦٩، به نقل از جیهانی) و بنجیکت(قدامه، ٢٠٦)آمده است. مارکوارت نام پیشین آن را با باء مجهول پنجیکت(ص٩١)، و لسترنج بنجیکت نوشته است(ص٤٦٥؛ نیز نک‌: بارتولد، II(١)/٣٨, ٢١٢). در اواخر سدۀ ١ق/اوایل سدۀ ٨م پنجیکنت را «پنج» می‌نامیدند؛ در آن زمان شهر پنج تابع فرمانروای بزرگ زرافشان بود(غفورف، I/٢٥٠).
ناحیۀ پنجیکنت که تاجیکها آن را پَنجَکنت می‌نامند(نک‌: «دائرةالمعارف جغرافیایی١»، III/٢٢٢)، ٦٧٠‘٣ کم‌ ٢ مساحت دارد و در ١٣٦٢ش/١٩٨٣م، ٤٥٦‘١٠١ تن جمعیت داشته است. پنجکینت سرزمینی است کوهستانی که در شمال آن رشته کوههای ترکستان(ارتفاع: ح ٢تا٣هزارمتر) و در مرکز آن بلندیهای زرافشان(ارتفاع: ح ٣تا٤هزار متر)قرار دارد. بلندترین قلۀ این سرزمین ٤٩٤‘٥ متر است. جلگۀ زرافشان که پنجیکنت در آن واقع است، در ارتفاع ٩٠٠تا٩٥٠متری قرار دارد. دمای آن در نواحی جلگه‌ای در ژوئیه‌ °٢٥ تا °٣٠ و در ژانویه °٥ تا °١٠، و در نواحی کوهستانی میان صفر تا °٥ در فصل گرما و °١٥- تا °٢٠- سانتی‌گراد در فصل سرماست. میزان بارندگی در نواحی جلگه‌ای ٢٠٠-٣٠٠میلی‌متر و در کوهستانها، ٥٠٠-٧٠٠میلی‌متر است. حدود ٢٠٠‘١٠٧ هکتار از اراضی این ناحیه، پوشیده از درختان جنگلی است(«دائرةالمعارف تاجیک٢»، V/٤٧٢). مساحت کشتزارهای ناحیۀ پنجیکنت در ١٩٨٢م حدود ٢١٨‘٢٢ هکتار بوده که ٣٥٥‘١٠ هکتار آن کشت آبی می‌شده است(همانجا).
شهر پنجیکنت تا ١٣٣٢ش/١٩٥٣م قصبه‌ای بود تابع شهرستانی به همین نام در استان خجند(لنین‌آباد سابق)از جمهوری تاجیکستان؛ اما از آن سال به عنوان شهر و مرکز شهرستان شناخته شد. این شهر در فاصلۀ ٦٨کیلومتری جنوب شرقی سمرقند و ٣٢٠کیلومتری جنوب غرب شهر خجند واقع است(BSE٣, XIX/٣٢٦). در پنجیکنت کارخانه‌های کنسروسازی، برنج‌کوبی و فرآورده‌های انگور، تهیۀ لبنیات، دخانیات و محصولات دامی فعالیت دارند. شهر دارای مرکز تربیت معلم و موزۀ محلی تاریخ است. حدود ٥/١ کیلومتری مشرق شهر، ویرانه‌های شهر قدیمی واقع است که یکی از رستاقهای سغد در سده‌های ٧-٨م بود («دائرةالمعارف تاجیک»، V/٤٧٣).
پنجیکنت را زیستگاه انسان از ٥٠هزار تا ٢٥هزار سال پیش(عصر پارینه سنگی)دانسته‌اند. در سده‌های ٦و٥ق‌م هنگامی که سغد در قلمرو دولت هخامنشی قرار داشت، پنجیکنت یکی از مراکز کشاورزی به‌شمار می‌رفت. باستان‌شناسان برآن‌اند که پنجیکنت در سده‌های ٤و٣ق‌م پرجمعیت‌ترین شهر سغد بوده است(اسحاقی، ١٩٩). سکه‌هایی با خط یونانی متعلق به سده‌های ٢-١ق‌م کشف شده که بر روی آنها تصاویر فرمانروایان محلی، و بر پشت سکه‌ها نام آنتیوخوس فرمانروای سلوکی نقش شده است(غفورف، I/١٣٤-١٣٥). در میان سکه‌های پنجیکنت، سکه‌ای با عنوان «اِخشید شش پیر» به دست آمده که ظاهراً چنین برمی‌آید شش پیر نام یا عنوان پادشاه سراسر سغد بوده است(همو، I/٢٤٩-٢٥٠).
در سده‌های ١-٤م پنجیکنت تابع دولت کوشانیان بود(اسحاقی، همانجا)، اما در سدۀ ٦م سرزمینی مستقل به شمار می‌رفت. در اوایل سدۀ ٨م افزون بر مسیر علیای رود زرافشان، یَغْناب، پَتَمَن(بوتمان)، ناحیۀ کوههای حصار و زرافشان نیز از توابع پنجیکنت بودند. یکی از فرمانروایان پنجیکنت دیوا شتیچ نام داشت که از تبار شاهان سغد نبود(غفورف، I/٢٥١). طبری نام این شخص را «دیواشتی» آورده است(٦/٦٢٢). در ٩٦ق/٧١٥م که قتیبة بن‌مسلم باهلی، عامل بنی‌امیه در بخارا و آسیای مرکزی به قتل رسید و به دنبال آن، خان ترکان شمالی در ٩٧ق درگذشت، آشفتگیهایی در منطقه پدید آمد. در ١٠٠ق/٧١٩م طُغشاده، امیربخارا، غورک، اِخشیدسغد و نیز قراتگین ترک سفیری نزد امپراتور چین فرستادند و از او برای مقابله با عربها یاری خواستند. در این ماجرا دیواشتیچ، فرمانروای پنجیکنت تنها کسی بود که به سوی عربها دست دوستی دراز کرد. نامۀ او به جراح‌بن‌عبدالله، عامل بنی‌امیه در خراسان حاکی ازاین امر است(اسمیرنووا، ٢١٣-٢١٤). این نامه از مجموعۀ اسناد کوه‌مغ(شم‌I, ١) به دست آمده است(همو، ٢٢٢). در این نامه دیواشتیچ خود را دیواستی و مولای جراح نامیده است: «للامیرالجراح [ب‌[ ن عبد [الله] من مولاه دیواستی»(کراچکوفسکی، I/١٨٤).
ابن‌اثیر ضمن اشاره به نام «دیواشنج»، او را دیواشتی نوشته است(٥/١٠٩، ١١٠، ١١٥). اینکه طبری و ابن‌اثیر او را دهقان سمرقند نامیده‌اند، از آن روست که وی در سالهای ١٠٣-١٠٤ق/٧٢٢-٧٢٣م بر سمرقند نیز فرمانروایی داشت(اسمیرنووا، ٢٢٧). نام این فرمانروای پنجیکنت با اینکه در آثار طبری و ابن‌اثیر آمده است، در آغاز مورد توجه اهل تحقیق نبود، تا اینکه نامه‌ای از عبدالرحمان‌بن‌سبحه خطاب به وی در اسناد کوه‌مغ به دست آمد. در این نامه دیواشتیچ فرمانروای سغد و سمرقند معرفی شده است. یعقوبی عنوان فرمانروای سغد را «اخشید سغد» و عنوان فرمانروایان سمرقند را «افشین سمرقند» نوشته است(٢/٢٨٧).
عربان دیواشتیچ را یکی از یاران خود می‌پنداشتند و به همکاری او امیدوار بودند، اما این وضع دیر نپایید. در ١٠١یا١٠٢ق/٧٢٠یا٧٢١ دیواشتیچ در رأس جنبش سغدیان برضد عربان قرار گرفت(اسمیرنووا، ٢٣١). سغدیان در دو گروه، یکی به فرماندهی شخصی به نام کارزنچ(کارزنگ) و برادرزادۀ او چالنچ، و دیگری به فرماندهی دیواشتیچ متشکل شدند(همو، ٢٤٣؛ نیز نک‌: طبری، ٦/٦٢١، ٦٢٢، ٧/٩، ١٠). در این زمان سعید حرشی، عامل خلیفۀ اموی در خراسان بود(غفورف، I/٣١٩). در این پیکار سلیمان‌بن‌ابی‌السری قلعه‌ای را که دیواشتیچ، فرمانروای پنجیکنت در آن قرار داشت، به محاصره گرفت. دیواشتیچ تقاضا کرد که به حکم حرشی تسلیم شود و به همراه مسیّب‌بن‌بشر نزد سعید حرشی رود، پس از خروج دیواشتیچ، اهالی قلعه تسلیم شدند. سلیمان‌بن‌ابی‌السری، دیواشتیچ و گروگانها را همراه با غنایم نزد سعید حرشی فرستاد. حرشی پس از تسلیم اهالی قلعه، دیواشتیچ و دیگر گروگانها را با خود به کش(شهر سبز کنونی)برد و با مردم آن دیارپیمان صلح بست. به قولی دیگر پیمان صلح با ویک٣ دهقانِ کش منعقد شد(اسمیرنووا، ٢٥٢, ٢٥٣-٢٥٤؛ نیز نک‌: طبری، ٧/٩-١١؛ کراچکوفسکی، I/١٩٢).
حرشی پس از آنکه به اَربِنجَن(رَبِنجَن) رفت و دیواشتیچ را در آنجا به شیوه‌ای بی‌رحمانه کشت و جسد او را بر مدخل یکی از گورستانهای شهر آویخت و نامه‌ای بر آن نوشت که هر کس جسد را از آن محل بردارد، در مقابل، صد تن از مردم اربنجن را خواهد کشت. حرشی سپس سر دیواشتیچ را به عراق، و دست راست او را به تخارستان برای سلیمان‌بن‌ابی‌السری فرستاد(اسمیرنووا، ٢٥٤؛ نیز نک‌: طبری، ٧/١١).
استیلای عرب مانع رشد و توسعۀ پنجیکنت شد. در برخی از بخشهای شهر آثار حریق مهیبی دیده می شد که به احتمال مربوط به سال ١٠٤ق/٧٢٢م، و با اینکه پس از آن در سالهای ١٢٠-١٢١ق/٧٣٨-٧٣٩م روی داده بوده است. در فاصلۀ سالهای ١٢٠-١٢٢ق/٧٣٨-٧٤٠م شهر بازسازی شد، اما در جریان قیام مقنع، عربها پنجیکنت را چنان ویران کردند که دیگر روی آبادانی به خود ندید(غفورف، I/٢٧٠-٢٧١).
درتابستان ١٩٣٣م درقلعۀمغ درکرانۀجنوبی رود زرافشان، جایی‌که نهرکوم‌ بدان می‌پیوندد، حفاریهای پنجیکنت باستان آغازگردید. درپاییز همان‌سال مجموعه‌ای از اسناد و آثار تاریخی به‌دست‌آمد که به «بایگانی کوه‌مغ» معروف است (کراچکوفسکی، I/١٨٢).
پنجیکنت قدیم را باستان‌شناسان شامل ٤ قسمت: شهرستان، کهندز، حومه(ربض) و گورستان دانسته‌اند. شهرستان در ساحل مرتفع‌ رود زرافشان قرار داشت. کهندز به وسیلۀ رودخانه از شهرستان جدا می‌شد و مساحت آن حدود یک هکتار بود. ارتفاع کهندز حدود ٣٠متر و همانند کهندز بخارا شامل ارگ، محل استقرار فرمانروا و اعیان بود(غفورف، I/٢٦٦, ٢٦٧؛ اسحاقی، ٢٠٠). مطالعات به عمل آمده مؤید وجود کوشک و قصری در کهندز پنجیکنت متعلق به سده‌های ٥تا٨م بوده است. گورستان در شمال تا شمال شرق شهرستان قرار داشت. تپه‌های گورستان شرقی دارای نظم خاصی بود و ٤٠٠متر از دیوار شهر فاصله داشت(همو، ٢٠١). ربض در پیرامون شهرستان، شامل باغ و زمین کشاورزی بود. شهر دارای آتشکده‌هایی متشکل از مجموعۀ بناها و صحن بزرگ بوده است(همو، ٢٠٢-٢٠٣).
عمده‌ترین موادی که در کارهای ساختمانی پنجیکنت به‌کارمی‌رفت. خشتهای مستطیل فاقد اندازه‌های یکسان به ابعاد تقریبی١٢× ٢٥× ٥٠ سانتی‌متربوده‌است. بناها بیشتر دوطبقه بودوپلکانهای مارپیچ وسقف گهواره‌ای داشت(بلنیتسکی، ١٨٧-١٨٨). معماریهای‌مذهبی پنجیکنت با معماریهای بودایی و‌مسیحی و نیز با معماری‌آتشکده‌های ایران تفاوتهایی داشته‌است (همو، ٢١٧).
شاهکارهای هنری این شهر بر ٣ گونه است: نقاشیهای دیواری چند رنگ بزرگ، کنده‌کاری روی چوب و نقوش روی گِل‌رس. در بیش از ٥٠ اتاق، آثار نقاشی بر روی دیوار با رنگهای گوناگون به چشم می‌خورد که در واقع نموداری از شکوه هنری گذشتۀ آن شهر است(همو، ٢٢١، ٢٢٣). بیشتر نقاشیها یا بزرگان و مجالس مهمانی و شکار و یا شمایل دینی است، ولی بسیاری نیزازداستانهایی است که بعدها فردوسی به نظم کشیده‌است و داستان رستم یکی از آنهاست(همو،٢٢٣-٢٢٤؛ فرای، ٤١).
از شخصیتهای اسلامی پنجیکنت می‌توان به ابومسلم مؤمن بن‌عبدالله‌بن‌یونس پنجیکتی اشاره کرد(سمعانی، ١/٤٠١؛ یاقوت، ١/٧٤٤). برخ نیز پنجیکنت را زادگاه رودکی دانسته‌اند(یاحقی، ٨٣).
مآخذ: ابن‌اثیر، الکامل، ابن‌حوقل، محمد، صورةالارض، به کوشش کرامرس، لیدن، ١٩٣٨م؛ ادریسی، محمد، نزهةالمشتاق، پورت سعید، ١٩٧٠م؛ اسحاقی، عبدالله‌جان، «آثار باستانی پنج کنت»، فصلنامۀ مطالعات تاریخی، تهران، ١٣٦٩ش، س٢، شم‌ ٢؛ اصطخری، ابراهیم، مسالک الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٧٠م؛ بلنیتسکی، آ.، خراسان و ماوراءالنهر(آسیای میانه)، ترجمۀ پرویز ورجاوند، تهران، ١٣٧١ش؛ سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به کوشش عبدالله عمر بارودی، بیروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ طبری، تاریخ؛ قدامةبن‌جعفر، «نبذمن کتاب الخراج و صناعة الکتابة»، همراه المسالک و الممالک ابن‌خردادبه، به کوشش دخویه، لیدن، ١٨٨٩م؛ گردیزی، عبدالحی، زین‌الاخبار، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، ١٣٤٧ش؛ مارکوارت، یوزف، وهرود و اَرنگ، ترجمۀ داوود منشی‌زاده، تهران، ١٣٦٨ش؛ مقدسی، محمد، احسن‌التقاسیم، به کوشش دخویه، لیدن، ١٩٠٦م؛ یاحقی، محمدجعفر و مهدی سیدی، از جیحون تا وخش، گزارش سفر به ماوراءالنهر، مشهد، ١٣٧٥ش؛ یاقوت، بلدان؛ یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، ١٤١٥ق/١٩٩٥م؛ نیز:
Barthold, W. W., Sochinenya, Moscow, ١٩٦٣; BSE٣; Entsiklopediyai Sovetii Tochik, Dushanbe, ١٩٨٤; Frye, R. N., The Golden Age of Persia, London, ١٩٧٥; Gafurov, B. G., Tadzhiki, Moscow, ١٩٧٢; KrachkovskiĮ, I. Yu., Izbrannye Sochinenya, Moscow/Leningrad, ١٩٥٥; Kratkaya geograficheskaya entsiklopediya, Moscow, ١٩٦٢; Le Strange, G., The Lands of the Eastern Caliphate, London, ١٩٦٦; Smirnova, O. I., Ocherki iz istorii Sogda, Moscow, ١٩٧٠.
عنایت‌الله رضا
١. Kratkaya… ٢. Entsiklopediyai… ٣. Weik