دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٣٠٤

بیاسی
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٣٠٤

بَیّاسی، ابوالحجاج یوسف بن محمدبن ابراهیم انصاری بیاسی(٥٧٣-٦٥٣ق/١١٧٧-١٢٥٥م)، مورخ، محدث و شاعر. او به بیاسه، شهری در ایالت جَیّان اندلس(نک‌: ه‌ د، بیاسه؛ EI٢, I/١١٥٠) منسوب است و برخی صراحتاً او را زادۀ همین شهر می‌دانند(نیکل، ٣٣٥؛ بویگس، ٢٩٠)، اما ابن‌شاکر کتبی(٢٠/٨٤) محل تولد او را تونس یاد کرده است که بعید به نظر می‌رسد(نک‌: دنبالۀ مقاله).
بیاسی به اغلب شهرهای اندلس سفر کرد(ابن‌خلکان، ٧/٢٣٨؛ ابن عماد؛ ٥/٢٦٢) و در زمان ابوزکریا یحییٰ اول، امیرحفصی افریقیه(حک‌ ٦٢٥-٦٤٧ق)، مانند بسیاری دیگر از مسلمانان اندلس که از برابر حملات مسیحیان برای بازپس‌گیری اسپانیا، به شهرهای شمال افریقا می‌گریختند(نک‌: ه‌ د، افریقیه)، وارد شهر تونس شد(ابن‌خلکان، همانجا). ابوزکریا هم که از میان مهاجران نخبگانی را به مقامات و مناصب عالی می‌گماشت، بیاسی را با حرمت و عزت و مستمری ماهانه نزد خود نگاه داشت(ابن‌سعید، المغرب...، ٢/٧٣، «تذبیل...»، ٢٣) و او ظاهراً تا پایان عمر در آنجا ماند(ابن‌خلکان، ٧/٢٤٣؛ سیوطی، ٢/٣٥٩).
از مراحل تحصیل، تدریس و استادان و شاگردان بیاسی بی‌خبریم؛ تنها می‌دانیم که ابن‌سعیدمغربی(٦١٠-٦٨٥ق) که حدود ٣٧ سال از بیاسی کوچک‌تر بوده، و از ٦٣١ق به بعد چندی به جای پدر بر الجزیرةالخضراء حکم رانده، با بیاسی روابط علمی داشته است. همو بعدها پس از بازگشت از شرق(٦٥٢ق) به افریقیه، باز با بیاسی دیدار کرد و ماجراهای شوخی‌آمیزی که میانشان رفته، ظاهراً در همین زمان رخ داده است(نک‌: ابن‌خلیل، ٩٤). ادیبی به نام ابوالعباس‌بن‌یوسف‌سلمی نیز ملازم بیاسی بود(ابن‌طوّاح، ١٤٨). نیز ابن‌خلکان دربارۀ کتاب حماسۀ بیاسی(نک‌: دنبالۀ مقاله، بخش آثار) به این نکته اشاره می‌کند که نسخه‌ای از این کتاب را که بیاسی در ٦٥٠ق به خط خود نوشته بود، نزد او قرائت کرده است(٧/٢٣٩).
ابن‌سعید دربارۀ شخصیت و اخلاق بیاسی، گزارشهایی دارد(نک‌: المغرب، نیز ابن‌خلیل، همانجاها) که مقری(٣/٣١٦-٣١٧، ٣٩٠) و نیکل(همانجا) نیز بخشی از آنها را نقل کرده‌اند. ابن‌سعید در القدح‌ المعلیٰ فی التاریخ المحلیٰ، ضمن تأکید بر قدرشناسی خود نسبت به استفادۀ علمی از محضر بیاسی، می‌گوید که او همۀ درآمد خود را می‌اندوخت و با خست و سختی روزگار می‌گذراند(نک‌: ابن‌خلیل، همانجا).
ابن‌سعید سپس ماجرای علاقۀ بیاسی به نوجوان خوش‌چهرۀ اشراف‌زاده‌ای از میان شاگردانش را نقل می‌کند که پدر این نوجوان در جزیرةالخضراء باغ مصفایی بر کرانۀ وادی‌العسل داشت و بیاسی در این باغ با شاگرد خاص خود بسیار ملاقات می‌کرد. اما محبوب، در میان ادیبان و شاعران، شیفتگان دیگری نیز داشت و ادیبی ملقب به «فار»(موش) هم در میان آنان بود. میان بیاسی ـ که از قضا لقب «قطّ»(گربه) داشت ـ و آن ادیب رقابتی درگرفت که به گریز بیاسی از الجزیرةالخضراء و شعر طنزآمیز آن ادیب(گریز گربه از موش) انجامید(همو، ٩٤، ٩٥؛ نیز نک‌: نیکل، همانجا).
بعدها بیاسی در پاسخ نامۀ یک دوست، ابیاتی سرود و در آن از «آرزوهای جوانی و دوران فراموش نشدنی جزیرةالخضراء و باغ وادی العسل که البته گرد آمدن «زنبورهای مزاحم» در آن عیش او را منغص کرد»، سخن گفت. وی در شعر دیگری نیز گریز خود را چنین توجیه کرد: «ترک محبوبی کردیم که گمراهان و سفیهان با دروغ و نیرنگ او را فریفتند و در میان خود دست به دست گرداندند». او هیچ‌گاه آن محبوب را فراموش نکرد. ابن‌سعید در یک دو بیتی او را اندرز داد و یادآور شد که آن یار، دیگر آن نوجوان ساده‌روی و نارُسته نیست، اما بیاسی در شعری، بر علاقۀ خود چندان پای فشرد که ابن‌سعید بهتر دید او را در این تب و تاب رها کند(نک‌: ابن‌خلیل، همانجا). مقری پس از روایت تقریباً کامل ماجرا، به طریقی از نقل چنین «هزل ناپسندی» استغفار می‌کند(همانجا).
از میان معاصران عبدالعزیز عتیق ٣ بیت از اشعار بیاسی(دربارۀ توضیح و توجیه ترک محبوب) را به عنوان نمونۀ پاکیزه و بدون تصریحی از غزل مذکر در بخش «مجون» کتاب خود آورده است(ص٢٦٧).
از ماجرای بیاسی در الجزیرةالخضراء ممکن است این نکتۀ تازه نیز استنباط شود: می‌دانیم که این ابار قضاعی(٥٩٥-٦٥٨ق) را دشمنانش لقب «فار» داده بودند(عبدالمجید، ١٦٣). بعید نیست که آن ادیب ملقب به «فار» که در باغ کرانۀ وادی‌العسل، بیاسی (= قط) را از میدان به در کرد، همین ابن‌ابار باشد؛ به ویژه آنکه هم بیاسی قصیدۀ معروف او(ادرک بخیلک...) را نقد کرده است(ابن‌طواح، ١٨٧)، و هم خوی غلامبارگی و غزل مذکر را در سخثیت و شعر ابن‌ابار ـ با توجه به بخش غزل دیوان وی ـ نمی‌توان نادیده گرفت(ابن‌خلیل، ١٩٣؛ قس: ه‌ د، ابن‌ابار).
بیاسی به گفتۀ خود شیفتۀ زبان و ادبیات عربی بود(نک‌: ابن‌خلکان، همانجا)، اما این شیفتگی در زمانی که زایایی و پویایی از ادب رخت بربسته بود(برونشویگ، ٣٩٩)، به شاعر امکان خلق یک اثر تازه نمی‌داد و تنها می‌توانست او را به حفظ مجموعۀ عظیمی از شعر عصر جاهلی و دوران اسلامی، از قبیل شعر ٦ شاعر بزرگ جاهلی، دیوان و حماسۀ ابوتمام، دیوان متنبی، سقط‌الزند ابوالعلاءمعری و جز آنها یاری رساند(ابن‌خلکان، ٧/٢٣٨؛ ذهبی، ٢٣/٣٣٩).
بیاسی در دوران آرامشی هم که در دربار ابوزکریا داشت، دست به آفرینش ادبی نزد و تنها به فراهم آوردن یک مجموعۀ شعری پرداخت. وی در تنظیم مجموعۀ خویش با دقت روش ابوتمام در دیوان معروف حماسه را در پیش گرفت و نام آن را نیز حماسه نهاد(ابن شاکر، ٢٠/٨٤؛ ابن خلکان، ٧/٢٣٩؛ یافعی، ٤/١٣٠) که به گفتۀ برونشویگ چیزی نیست جز مجموعه‌ای از قصاید و روایات دیگران(ص٣٩٩).
همچنین برای ابوزکریا احادیث کتاب المستصفیٰ غزالی را جمع آورد و پس از استخراج از منابع اصلی، صحیح و سقیم آنها را جدا کرد(ابن‌قنفذ، ١١٩؛ محفوظ، ١/١٧٣). وی بایستی این احادیث را در مجموعه یا کتابی گرد آورده باشد، ولی در منابع چیزی بیش از آنچه گفته شد، نیامده است.
اما عصر بیاسی، روزگار گسترش روزافزون تألیفات تاریخی بود(نک‌: فروخ، ٥/٣٧٢). به همین سبب، ملاحظه می‌شود که بیاسی در آن هنگام ٣ اثر تاریخی آفرید(نک‌: دنبالۀ مقاله، بخش آثار).
آنجه دربارۀ بیاسی می‌توان گفت، این است که وی «لغت‌شناس، مورخ و شاعری بود که در مکتب شعر کلاسیک به خوبی پرورش یافت»(نک‌: EI٢, III/١١١) و در شعر صاحب‌نظر شد، چنان‌که ابن‌خلکان صفحاتی از وفیات را به نقل نمونه‌هایی از اشعار گرد آمده در حماسۀ بیاسی اختصاص داد(٧/٢٣٩-٢٤٣)، تا نشان دهد که او در عرصۀ گردآوری و روایت شعر، کارشناس قابلی بوده(همو، ٧/٢٤٣)، و خود در مواردی هنگام ذکر نام و شعر شاعران به این کتاب استشهاد کرده است(نک‌: ١/٢٣٢ و ٧/١٣٢). ابن‌سعید هم بارها در نقل اشعار از روایت بیاسی سود جسته است(نک‌: المغرب، ١/٢٠٥، رایات...، ٢٣٦). اما هیچ منبعی به دیوان اشعار او اشاره نکرده است؛ پس بی‌جا نیست که ابن‌سعید همواره، در روایتهای ادبی(و نه تاریخی) خود از بیاسی، قید «مورخ اندلس» را پس یا پیش از نام او می‌آورد(نک‌: المغرب، ١/٢٠٥، ٤٢٧، رایات، همانجا) و ابن خلکان در شرح حالی، از حماسۀ استفادۀ تاریخی می‌کند(٥/٣٩)، زیرا به گفتۀ نیکل، بیاسی پیش از آن که شاعر باشد، تاریخ‌نگار است(همانجا).
اینک لازم است اشاره کنیم که نام این بیاسی، با بیاسی دیگری خلط شده است؛ ابوالحجاج‌یوسف‌بلوی را اسماعیل پاشا بغدادی(٢/٥٥٤) با بیاسی موردنظر ما یکی پنداشته است(برای تصحیح، نک‌: زرکلی، ٨/٢٤٩، حاشیه) و حاجی خلیفه(١/٣٩٤) هم دربارۀ کتاب تذکیرالعاقل دچار خلط شده است(نیز نک‌: ابن خلیل، ٨٩، که ارجاع نادرست مصحح است).
آثار خطی:
١. الاعلام بالحروب الواقعة فی صدر الاسلام. بیاسی در آغاز مهاجرت چون به تونس رسید و با استقبال امیر ابوزکریا مواجه شد، این کتاب را در دو جلد برای او تألیف کرد(ابن‌خلکان، ٧/٢٣٨؛ حاجی‌خلیفه، ١/١٢٦-١٢٧). گزارشهای این کتاب که موضوع آن از نامش آشکار است، از ماجرای کشته شدن عمربن خطاب(٢٣ق/٦٤٤م) آغاز شده، با خبر قیام ولیدبن‌طریف‌شاری بر ضد هارون‌الرشید به پایان می‌رسد. ابن خلکان کلام بیاسی را در این کتاب کلام اهل فن دانسته است(همانجا). جرجی زیدان کتاب الاعلام را در شرح و تفصیل تاریخ امویان کم‌نظیر می‌داند(٣/٨٩؛ دربارۀ نسخۀ خطی کتاب، نک‌: GAL, I/٤٢٤).
٢. تذکیرالعاقل و تنبیه الغافل. برخی منابع در اثنای نقل ماجراهای جنگ یوسف‌بن‌تاشفین(حک‌ ٤٥٤-٤٩٩ق) با آلفونسوی ششم(حک‌ ٤٥٧-٥٠١ق/١٠٦٥-١١٠٨م) به روایت بیاسی در این کتاب استشهاد و یا مستقیماً از وی نقل کرده‌اند(ابن خلکان، ٧/٧، ١١٦، ١١٧؛ ابن‌عذاری، ٤/١١٥-١١٧، ١٢٦-١٢٨).
ابن‌سوده(ص١٦٩) که عنوان کتاب را تذکرةالعاقل و تنبیه‌الغافل آورده، گفته است که ابن‌خلکان در شرح حال یوسف‌بن تاشفین از این کتاب بسیار نقل کرده است. کتاب عموماً دربارۀ جنگهای مرابطون و موحدون با شاهان مسیحی اسپانیاست(نک‌: محفوظ، ١/١٧٢، که عنوان کتاب را تذکرةالغافل و تنبیه‌الجاهل آورده است).
٣. حماسه. بیاسی در ٦٤٦ق/١٢٤٨م این کتاب را تألیف کرد(ابن خلکان، ٧/٢٣٩؛ حاجی‌خلیفه، ١/٦٩٢؛ GAL، همانجا). وی در مقدمۀ آن می‌گوید که همواره شیفتۀ زبان و ادبیات عربی بوده است و چون بهرۀ وافری از آن یافت و دید که هیچ ادب‌دوست جوینده‌ای برای بحث و سخنوری از چنین اندوخته‌ای بی‌نیاز نیست، به گردآوری گلچینی از شعر عربی پرداخت. گسترۀ زمانی و مکانی این گزینش از عصر جاهلی تا زمان تألیف و از شرق تا غرب جهان آن روز عرب را دربر می‌گرفت(ابن‌خلکان، همانجا، به نقل از مقدمۀ حماسه).
درهرحال کتاب، مانند الگوی خود چیزی جز یک جُنگ شعر نیست که داستانهایی با شروح برآن افزوده شده است(قس: EI٢، همانجا؛ گنثالث پالنثیا، ١٣٣؛ GAL، همانجا). از این کتاب که در دو جلد تألیف شده بود، خلاصه‌ای در کتابخانۀ گوتا وجود دارد(EI٢، نیز، GAL، زیدان، همانجاها).
٤. ذیل تاریخ ابن‌حیان، بیاسی بر المتین، کتاب تاریخی ابن حیان(٣٧٧-٤٦٩ق) تکمله‌ای نوشت و آن را تا زمان خود ادامه داد(محفوظ، ١/١٧٣). ابن‌سعید(المغرب، ٢/٧٣، «تذییل»، ٢٣) نام این کتاب را در آثار بیاسی آورده است.
٥. شرح رسالةابن‌حریق، که خود در شرح ابیات الجمل ابواسحاق زجاجی است. بیاسی در شرح خود غرایب، امثال و مشکلات متن ابی‌حریق را بیان کرده، و در هر مورد، از شعر عربی شاهد آورده است. این کتاب در درون مجموعه‌ای در کتابخانۀ زاویةالحمزیه در کشور مغرب موجود است و در اواخر رجب ٦٩٢ در صفحات ١٨٤ تا ٣١٥ این مجموعه آورده شده است(محفوظ، همانجا).
مآخذ: ابن‌خلکان، وفیات؛ ابن‌خلیل، محمد، اختصار القدح المعلیٰ از ابن سعید، به کوشش ابراهیم ابیاری، قاهره، ١٩٥٩م؛ ابن‌سعید، علی، «تذییل علیٰ جواب ابن‌حزم»، فضائل‌الاندلس و اهلها، به کوشش صلاح‌الدین، منجد، بیروت، ١٣٨٧ق/١٩٦٨م؛ همو، رایات‌المبرزین و غایات‌الممیزین، به کوشش محمد رضوان، دایه، دمشق، ١٩٨٧م؛ همو، المغرب فی حلی المغرب، به کوشش شوقی ضیف، قاهره، ١٩٥٣-١٩٥٥م، ابن‌سوده، عبدالسلام، دلیل مؤرخ‌المغرب‌الاقصیٰ، تطوان، ١٣٦٩ق/١٩٥٠م؛ ابن‌شاکر کتبی، محمد، عیون‌التواریخ، به کوشش فیصل سامر و نبیله عبدالمنعم داوود، بغداد، ١٤٠٠ق/١٩٨٠م؛ ابن‌طواح، عبدالواحد، سبک المقال لفک العقال، به کوشش محمدمسعودجبران، بیروت، ١٩٥٥م؛ ابن‌عذاری، احمد، البیان‌المغرب، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٨٣م؛ ابن‌عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، ١٣٥١ق/١٩٣٢م؛ ابن‌قنفذ، احمد، الفارسیة، به کوشش محمد شاذلی نیفر و عبدالمجید ترکی، تونس، ١٩٦٨م؛ بغدادی، هدیة؛ حاجی خلیفه، کشف؛ ذهبی، محمد، سیراعلام‌النبلاء، به کوشش بشارعوادمعروف و محیی‌هلال سرحان، بیروت، ١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ زرکلی، اعلام؛ زیدان، جرجی، تاریخ آداب اللغة العربیة، بیروت، ١٩٥٧م؛ سیوطی، بغیةالوعاة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ عبدالمجید، عبدالغزیز، ابن‌الابار، حیاته و کتبه، ١٩٥١م؛ عتیق، عبدالغزیز، الادب العربی فی الاندلس، بیروت، ١٩٧٦م؛ فروخ، عمر، تاریخ الادب العربی، بیروت، ١٩٨٥م؛ گنثالث پالنثیا، آنخل، تاریخ الفکرالاندلسی، ترجمۀ حسین مونس، قاهره، ١٩٥٥م؛ محفوظ، محمد، تراجم المؤلفین التونسیین، بیروت، ١٤٠٥ق/١٩٨٥م؛ مقری، احمد، نفح الطیب، به کوشش احسان عباس، بیروت، ١٩٦٨م؛ یافعی، عبدالله، مرآة الجنان، بیروت، ١٣٩٠ق/١٩٧٠م؛ نیز:
Boigues, F. P., Los Historiadores y geógrafos Arábigo-Españoles, Amsterdam, ١٩٧٢; Brunschvig, R., La Berbérie orientale sous les Hafsides, Paris, ١٩٧٤; EI٢; GAL; Nykl, A. R., Hispano-Arabic Poetry, Baltimore, ١٩٤٦.
نرگس قندیل‌زاده