دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٢٦٠
| بهرام گور جلد: ١٣ شماره مقاله:٥٢٦٠ |
بَهْرامِ گور، یا بهرام پنجم ساسانی(سل ٤٢٠-٤٣٨م)، پسر یزدگرد اول و شاهنشاه ساسانی که سرگذشت و داستانهای او در ادب فارسی و منابع اسلامی مشهور است.
نام بهرام در اوستایی «وِرِثْرَغْنه» و در فارسی میانه «وَرَهْران» و «وَهْرام» بوده، و معنی آن «آمادۀ نبرد» و «پیروزمند» است(بارتولمه، ١٤٢١؛ یوستی، ٣٦١؛ مکنزی، ٨٦). بهرام نه تنها در منابع اسلامی متقدم(مثلاً نک: یعقوبی، ١/١٦٢؛ طبری، ٢/٦٨؛ دینوری، ٥٦)، بلکه در بعضی از متنهای پهلوی مانند زَنْدِوَهْمَنْیَسْن(ص١٥) و شهرستانهای ایران(نک: مارکوارت، ١٥, ١٩) نیز به لقب «گور» ملقب شده، و حتى در یک شعر فارسی مجعول منسوب به خود بهرام نیز این لقب آمده است(نک: عوفی، لباب...، ١/٢٠؛ شمس قیس، ١٩٩؛ ثعالبی، ٥٥٧). براساس بعضی روایات، شهرت وی به «گور»، به سبب علاقه و یا چیرهدستی او در شکارگورخر بوده است(خوارزمی، ١٠٣؛ بلعمی، ٩٣٠-٩٣١؛ برای واژۀ «گور» که در برخی از فرهنگهای فارسی، به معنی «دشت و صحرا» نیز آمده است، نک: برهان...، ٣/١٨٥٠؛ فرهنگ...، ٢/٢٠٨٠) و شاید شباهت احوال بهرام به این حیوان بیابانی در چالاکی و عشق به بیابان، دلیل چنین شهرتی باشد(زرینکوب، تاریخ...، ١/٤٦٠). همچنین ممکن است این لقب ازبدخواندن یک واژۀ برگرفته از آسیای مرکزی به معنی «شاه» پدید آمده باشد(نک: هانزن، ١٦٢). از وی در ادب فارسی با لقبهای دیگری چون «گورخان»(نظامی، ١٣١، ٦٢١) و «صحرانشین»(سعدی، ٩٨) نیز یاد شده است.
شهرت و محبوبیت بهرام گور نزد مردم چنان بوده است که بعضی از سلسلههای ایرانی و خاندانهای قدرتمند پس از اسلام، برای به دست آوردن مشروعیت سیاسی، خود را به او منسوب میکردند. از این جملهاند صفاریان(نک: تاریخ...، ٢٠٠)، آلبویه(صابی، ٣٢-٣٣: مجملالتواریخ...، ٣٩٠-٣٩١؛ ابنعنبه، ٣٨؛ قس: بیرونی، ٣٧-٣٨)، شروانشاهان(مسعودی، ١/١٩٩) و آلمیکال(سمعانی، ١٢/٥٢٧؛ بیهقی، ٢٠٣).
طبع رامشجوی، ذوق شاعرانه، خوشباشی و اعمال پهلوانی، از بهرامگور در روایات و داستانها، پادشاهی محبوب ساخته است. با این همه، شاید بخشی ازاین محبوبیت، بدان سبب باشد که وی امور کشوری را به نجبا و روحانیان زردشتی سپرده بود و موافق سلیقه و نظر ایشان رفتار میکرد(زرینکوب، همان، ١/٤٥٧؛ کریستنسن، ٢٨٧، ٢٩٩، ٣٠١). به هرحال، وی نه تنها در ایران باستان، بلکه در ایران عصراسلامی نیز فرمانروایی ممتاز و مطلوب محسوب شده است و شاید به همین دلیل، به تدریج شخصیتی حماسی یافته، و به قلمرو افسانهها وارد شده است. ازهمینرو، بعضی اعمال پهلوانی و حماسی دربارۀ او روایت شده است. از جمله، کشتن شیر و اژدها که از ویژگیهای پهلوانان حماسههاست، به بهرامگور نیز نسبت داده شده است(محجوب، «داستان...»، ٦٩).
برپایۀ برخی از گزارشهای کهن، بهرام پس از مرگ پدر و برای به دست آوردن تخت شاهی به تیسفون بازگشت. سپس در جریان آزمایشی، دو شیر وحشی را کشت و تاج شاهی را که میان آنها گذاشته بودند، به چنگ آورد(برای تفصیل، نک: فردوسی، ٧/٢٩٦-٣٠٢؛ یعقوبی، ١/١٦٢-١٦٣؛ طبری، ٢/٧٣-٧٤؛ ثعالبی، ٥٥٢-٥٥٣). روایت اژدهاکشی بهرامگور نیز در شاهنامۀ فردوسی و هفتپیکر نظامی ـ با تفاوتهایی ـ آمده است. در شاهنامه، بهرامگور که به طور ناشناس به هند سفر کرده بود، از سوی شَنْگُل پادشاه هند به جنگ اژدهایی میرود که گاه در آب و گاه در خشکی میزیسته است. بهرام اژدها را تیرباران میکند و سپس با خنجر او را از پای درمیآورد(فردوسی، ٧/٤٢٤-٤٢٧؛ سرامی، ٤٢٠). در هفتپیکر، بهرامگور پیش از آنکه از مرگ پدر آگاه شود، در پی شکار گوری به غاری وارد میشود و در آنجا اژدهایی را که فرزندان گور را خورده بود، میکشد. به شکرانۀ این کار، گور او را به گنجی بزرگ که اژدها برروی آن خفته بود، رهنمون میشود(نظامی، ١٢٨-١٣٧؛ زرینکوب، پیرگنجه...، ١٣٨؛ محجوب، همان، ٦٩٠-٦٩١).
به نظر میرسد که فردوسی از میان پادشاهان تاریخی شاهنامه، به بهرامگور بیش از دیگران علاقه داشته، و داستانهای او را با شوق فراوان سروده است. به همین سبب، سرگذشت بهرامگور در شاهنامه از جملۀ مفصلترین روایات مربوط به پادشاهان ساسانی است(محجوب، همان، ٦٨٩-٦٩٠). برخی از داستانهای بهرامگور را که در شاهنامه آمده، نظامی با تفصیل بیشتر در هفتپیکر نقل کرده است. این دو روایت، با اینکه اختلافهایی با یکدیگر دارند، در بعضی موارد همساناند و گاه با گزارشهای تاریخی تفاوت دارند. از جمله، به روایت فردوسی و نظامی، یزدگرد اول شاهنشاه ساسانی، بهرام را نزد نُعمان و یا مُنْذِر به سرزمین یمن فرستاد. اما درواقع، یمن در آن روزگار هنوز دست نشاندۀ ایران نبود و نعمان و منذر نیز فرمانروایان حیره بودند(نک: بلعمی، ٩٢٣، ثعالبی، ٥٣٩-٥٤٠؛ ابن بلخی، ٧٤؛ زرینکوب، همان، ١٣٧).
به هرحال، هفتپیکر نظامی براساس زندگی بهرامگور به نظم درآمده است. نظامی برای ابداع یک قصۀ منسجم، ضمن به کارگیری شیوۀ بیان قصه در قصه، سرگذشت بهرامگور را از زمان تولد تا مرگ، از منابع تاریخی فارسی و عربی نقل کرده، و آنها را به نظم آورده است. سپس داستان هفتپیکر را در میان آن جای داده، و منظومۀ خویش را از باب تسمیۀ کل به جزء، هفت پیکر خوانده است. نظامی در شرح مدت اقامت بهرامگور در حیره، توضیح میدهد که روزی بهرام در قصر خَوَرْنَق(دربارۀ آن، نک: بلاذری، ٢/٣٥٢؛ ابوالفرج، ٢/١٤٤)، تصویر ٧ شاهزاده خانم از ٧ سرزمین گوناگون را میبیند؛ مهرشان در دلش مینشیند و بعدها به خواستگاری ایشان میفرستد. سپس به فرمان او ٧ قصر(گنبد) برای آنها بنا مینهند و رنگ هر گنبد با رنگ منسوب به یکی از سیارههای هفتگانه هماهنگ است و بهرام، هرروز در گنبدی که با آن روز سازگاری دارد و با لباسی که همرنگ آن گنبد است، میهمان یکی از شاهزاده خانمها میشود و ایشان نیز هریک برای بهرام داستانی میگویند(برای تفصیل، نک: معین، ١/١٣٨-١٤٧، ٢٦٩؛ زرینکوب، همان، ١٤٤-١٤٥، ١٥٠-١٦٠؛ احمدنژاد، ٤٠-٤٥).
درمیان آثار منظوم فارسی، هشت بهشت امیرخسرو دهلوی(د ٧٢٥ق/١٣٢٥م) نیز دربارۀ سرگذشت داستانی بهرامگور است. امیرخسرو، مثنوی هشت بهشت را به تقلید ازنظامی و در جواب هفت پیکر او ساخت و موضوع آن، ماجرای عشق بهرامگور به «دلآرام» و نیز ساختن ٧ گنبد به ٧ رنگ برای دختران پادشاهان ٧ اقلیم است. از این رو، موضوع این منظومه با هفتپیکر نظامی تفاوتی ندارد(برای تفصیل، نک: محجوب، هشت بهشت...، ٦-٧، ١٢-٢٥؛ صفا، ٣(٢)/٧٨٥).
از روزگار کهن، روایتهای گوناگون و گاه مختلف از سرگذشت بهرامگور نزد ایرانیان رواج داشته است(محجوب، «داستان»، ٦٨٩، ٦٩١)؛ چنان که صاحب مجملالتواریخ والقصص از کتابهای گمشدهای مانند کتاب همدان و پیروزنامه، به عنوان بخشی از منابع خود در شرح زندگی بهرامگور یاد میکند(ص٧٠) و نظامی نیز از «سواد بخاری و طبری» از مآخذ خود نام میبرد(ص٢٨؛ نیز دربارۀ بخاری، نک: احمدنژاد، ٣٧)، افزون بر اینها، ابن فقیه(جغرافیدان سدۀ ٣ق/٩م) در وصف «کاخ بهرامگور و گورآهو» نزدیک همدان، پس از ذکر ماجرای شکار بهرام به همراه کنیزش، به کتیبهای سنگی اشاره میکند که به فرمان بهرامگور در آنجا نوشته شد و به روایت ابنفقیه، تا روزگار او هنوز باقی بوده است(ص٢٥٥-٢٥٦؛ نیز دربارۀ کاخ بهرامگور، نک: دمشقی، ٣٨).
در بعضی از نوشتههای عربی، ازقول بهرامگور اندرزها و سخنان حکمتآمیز نقل شده است(مثلاً نک: حمزه، ٤٣؛ مسعودی، ١/٢٨٧؛ برای تفصیل، نک: تفضلی، ٢٠٥ و حاشیۀ ١، نیز ٢١١). همچنین در بعضی از منابع قدیم، خطبۀ بهرامگور هنگام جلوس بر تخت، برخی نامهها و توقیعهای او نقل شده است(نهایةالارب...، ٢٦١، ٢٦٤-٢٦٦؛ ثعالبی، ٥٥٧-٥٥٨؛ فخر مدبر، ٩٧؛ تفضلی، ٢٣٨، ٢٤١). کتاب آئین الرمی در آیین تیراندازی نیز به بهرامگور یا بهرام چوبین منسوب شده است(نک: ابن ندیم، ٣٧٦؛ نیز نک: نوروزنامه، ٣٨).
دربارۀ بهرامگور آوردهاند که به زبانهای گوناگون سخن میگفت و به فارسی و عربی شعر میسرود؛ چنان که نمونههایی از اشعار منسوب به وی نیز نقل شده است(نک: مسعودی، ١/٢٨٧، ٢٨٨؛ ثعالبی، ٥٥٥-٥٥٧؛ ابن خردادبه، ١١٨؛ عوفی، لباب، ١/٢٠؛ شمس قیس، ١٩٩)؛ حتى عوفی ادعا کرده است که در بخارا دیوان شعر بهرام گور را دیده، و آن را مطالعه کرده است(همان، ١/١٩). برطبق بعضی روایات، بهرامگور نخستین کسی است که به فارسی دری شعر گفته است. دربارۀ این شعر که به چند روایت آمده(نک: ابن خردادبه، همانجا؛ ثعالبی، ٥٥٧؛ عوفی، همان، ١/١٩، ٢٠؛ شمس قیس، ١٩٨، ١٩٩؛ دولتشاه، ٢٨-٢٩؛ صفا، ١/١٧٢-١٧٣)، نظریات گوناگونی در دست است. بعضی از محققان، آن را یک شعر ٧ هجایی پهلوی دانستهاند(همو، ١/١٧٧-١٧٨؛ شفیعی، ٥٦٦) و برخی دیگرازآن به عنوان یکی از قدیمترین نمونههای فارسی دری یاد کردهاند(صادقی، ٥٥-٥٦).
عشق بهرامگور به موسیقی نیز که در روایات نقل شده، درواقع نشاندهندۀ علاقۀ او به شعر و شاعری است(زرینکوب، پیرگنجه، ١٤٧). برپایۀ بعضی گزارشها، بهرام تقسیمبندی طبقۀ نوازندگان و خنیاگران را که از روزگار اردشیر بابکان متداول بود، تغییر داد و نوازندگانی را که موجب شادی او میشدند، گاه از درجۀ پایین به درجۀ میانه، و نوازندگان درجۀ میانه را به درجۀ بالا میرساند. روش بهرامگور تا مدتها برقرار بود تا اینکه خسروانوشیروان، درجهبندی نوازندگان را به وضع زمان اردشیربابکان بازگرداند(مسعودی، ١/٢٦٩؛ جاحظ، ٣٥؛ بویس، ٢٢). همچنین مشهور است که به درخواست بهرامگور، ١٢هزارزن و مرد از نوازندگان هندی ـ که بعدها زُطّ یا لوری خوانده شدند ـ به ایران آمدند و بهرام ایشان را در سراسر مملکت پراکنده کرد تا مردم روزگار را به شادی و شادخواری بگذرانند(نک: حمزه، همانجا؛ مجملالتواریخ، ٦٩؛ بویس، ٢٥؛ برای تفصیل، نک: زرینکوب، «لولیان»، ٤٧٤-٤٨٢).
در متون کهن فارسی، بهرامگور به عدل و داد، توجه به حال مردم، خوشباشی، شجاعت و جنگاوری مشهور است و دربارۀ او روایتهای گوناگون نقل شده است(برای نمونه، نک: نوروزنامه، ٣٩، ٤٢؛ نظامالملک، ٣١-٤١؛ غزالی، ٨٣، ٩٤؛ فخرمدبر، ٦٦-٦٨، ٧٢-٧٣، ٩٧-٩٨؛ عوفی، جوامع...، ١٣٢-١٣٩؛ ناصرخسرو، ١٦٥؛ مرزبان بن رستم، ٢٠-٢٤).
درمنابع ادبی و تاریخی فارسی و عربی، دربارۀ مرگ بهرام گور روایتهای گوناگون آمده است. دراین میان، روایت فردوسی که درگذشت بهرام را به مرگ طبیعی میداند، یگانه و منحصر به اوست. اما به روایت دیگر منابع، سرانجامِ بهرام چنین بوده که در چاهی افتاده، یا در مردابی فرورفته است. برپایۀ گزارشهای اخیر، برخی محل مرگ او را درحوالی دینّوَر دانستهاند(برای تفصیل، نک: محجوب، «گور...»، ١٤٧-١٦١).
سرگذشت بهرامگور در ادب دیگر کشورها نیز راه یافته است؛ چنانکه داستان عامیانهای با عنوان هفتپیکر بهرامگور به زبان ترکی در عثمانی به چاپ رسیده، و همین کتاب در ١٣٢١ق/١٩٠٣م، به نثر فارسی ترجمه، و یا چاپ سنگی در تهران منتشر شده است(برای تفصیل، نک: همو، «داستان»، ٦٨٤-٧٠٦). همچنین نمایشنامۀ توراندوت(احتمالاً دگرگون شدۀ توراندخت) اثر کارلو گوتْزی ایتالیایی که در سدۀ ١٨م نوشته شده، و اپرایی به همین نام از پوچینی(د ١٩٢٤م) موسیقیدان ایتالیایی نیز براساس بخشی از داستانهای بهرامگور در هفتپیکر نظامی تدوین شده است(برای تفصیل، نک: چلکوفسکی، ٧١٤-٧٢١).
سرگذشت بهرامگور از قرنها پیش، مورد علاقۀ نقاشان و تصویرگران نیز بوده است و بسیاری از ماجراها و صحنههای زندگی او نقاشی شده که نمونههای زیادی از آنها باقی است(نک: دانشپژوه، ٤٨٠-٤٨٦؛ رابینسن، ٥٣, ٥٦, ٩٦، جم(.
مآخذ: ابنبلخی، فارس نامه، به کوشش لسترنج و نیکلسن، تهران، ١٣٦٣ش؛ ابن خردادبه، عبیدالله، المسالک و الممالک، به کوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٦ق/١٨٨٩م؛ ابن عنبه، احمد، الفصول الفخریة، به کوشش جلالالدین محدث ارموی، تهران، ١٣٤٦ش؛ ابن فقیه، احمد، مختصر کتاب البلدان، به کوشش دخویه، لیدن، ١٣٠٢ق/١٨٨٥م؛ ابن ندیم، الفهرست، ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ احمدنژاد، کامل، تحلیل آثار نظامی گنجوی، تهران، ١٣٦٩ش؛ برهان قاطع، محمدحسین بن خلف تبریزی، به کوشش محمدمعین، تهران، ١٣٤٢ش؛ بلاذری، احمد، فتوحالبلدان، به کوشش صلاحالدین منجد، قاهره، ١٩٥٧م؛ بلعمی، محمد، تاریخ، به کوشش محمدتقی بهار و محمد پروین گنابادی، تهران، ١٣٤١ش؛ بیرونی، ابوریحان، الآثارالباقیه، به کوشش زاخاو، لایپزیگ، ١٩٢٣م؛ بیهقی، علی، تاریخ بیهقی، به کوشش کلیمالله حسینی، حیدرآباد دکن، ١٣٨٨ق/١٩٦٨م؛ تاریخ سیستان، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٤ش؛ تفضلی، احمد، تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام، به کوشش ژالۀ آموزگار، تهران، ١٣٧٦ش؛ ثعالبی مرغنی، حسین، غرراخبار ملوک الفرس وسیرهم، به کوشش زتنبرگ، پاریس، ١٩٠٠م؛ جاحظ، عمرو، التاج، به کوشش فوزی عطوی، بیروت، ١٩٧٠م؛ چلکوفسکی، پیتر، «آیا اپرای توراندوت پوچینی براساس کوشک سرخ هفتپیکر نظامی است؟»، ایران شناسی، بتسدا، ١٣٧٠ش، س٣، شم ٤؛ حمزۀ اصفهانی، تاریخ سنی ملوک الارض و الانبیاء، بیروت، دار مکتبة الحیاة؛ خوارزمی، محمد، مفاتیح العلوم، به کوشش فان فلوتن، لیدن، ١٨٩٥؛ دانشپژوه، محمدتقی، «تصویر در داستان بهرامگور»، پژوهشهای ایران شناسی(ناموارۀ دکتر محمود افشار)، به کوشش ایرج افشار وکریم اصفهانیان، تهران، ١٣٧٩ش، ج١٢؛ دمشقی، محمد، نخبةالدهر، به کوشش مرن، لایپزیگ، ١٩٢٣؛ دولتشاه سمرقندی، تذکرةالشعراء، به کوشش ادوارد براون، لیدن ١٣١٨ق/١٩٠٠م؛ دینوری، احمد، الاخبار الطوال، به کوشش عبدالمنعم عامر و جمالالدین شیال، قاهره، ١٩٦٠م؛ زرینکوب، عبدالحسین، پیرگنجه در جستوجوی ناکجاآباد، تهران، ١٣٧٢ش؛ همو، تاریخ مردم ایران، تهران، ١٣٦٤ش؛ همو، «لولیان»، نه شرقی، نه غربی ـ انسانی، تهران، ١٣٥٣ش؛ سرامی، قدمعلی، از رنگ گل تا رنج خار، تهران، ١٣٦٨ش؛ سعدی، بوستان، به کوشش غلامحسین یوسفی، تهران، ١٣٧٩ش؛ سمعانی، عبدالکریم، الانساب، حیدرآباد دکن، ١٤٠١ق/١٩٨١م؛ شفیعی کدکنی، محمدرضا، موسیقی شعر، تهران، ١٣٧٠ش؛ شمس قیس رازی، محمد، المعجم، به کوشش محمد قزوینی و مدرس رضوی، تهران، ١٣٢٧ق/١٩٠٩م؛ صابی، ابراهیم، المنتزع من کتاب التاجی، به کوشش محمدحسین زبیدی، ١٣٩٧ق/١٩٧٧م؛ صادقی، علی اشرف، تکوین زبان فارسی، تهران، ١٣٥٧ش؛ صفا، ذبیحالله، تاریخ ادبیات در ایران، تهران، ١٣٦٣-١٣٦٦ش؛ طبری، تاریخ؛ عوفی، محمد، جوامعالحکایات(تاریخ ایران و اسلام)، به کوشش جعفر شعار، تهران، ١٣٧٤ش؛ همو، لبابالالباب، به کوشش ادوارد براون، لیدن، ١٣٢٤ق/١٩٠٦م؛ غزالی، محمد، نصیحةالملوک، به کوشش جلالالدین همایی، تهران، ١٣٥١ش؛ فخرمدبر، محمد، آداب الحرب و الشجاعة، به کوشش احمدسهیلی خوانساری، تهران، ١٣٤٦ش؛ فردوسی، شاهنامه، به کوشش م. ن. عثمانوف و ع. نوشین، مسکو، ١٩٦٨م؛ فرهنگ جهانگیری، حسن بن حسن انجو شیرازی، به کوشش رحیم عفیفی، مشهد، ١٣٥١ش؛ کریستن سن، آرتور، ایران در زمان ساسانیان، ترجمۀ رشید یاسمی، تهران، ١٣٤٥ش؛ مجملالتواریخ و القصص، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، ١٣١٨ش؛ محجوب، محمدجعفر، «داستان عوامانۀ هفتپیکر بهرام گور»، ایرانشناسی، بتسدا، ١٣٧٠ش، س٣، شم ٤؛ همو، «گور بهرامگور»، ایراننامه، واشینگتن، ١٣٦١ش، س١، شم ٢؛ همو، هشت بهشت و هفت پیکر، اسلامآباد، ١٩٧٥م؛ مرزبانبن رستم، مرزباننامه، تحریر سعدالدین وراوینی، به کوشش محمد قزوینی، تهران، ١٣٦٣ش؛ مسعودی، علی، مروجالذهب، به کوشش یوسف اسعدداغر، بیروت، ١٣٨٥ق/١٩٦٥م؛ معین، محمد، تحلیل هفتپیکر نظامی، تهران، ١٣٣٨ش؛ ناصرخسرو، سفرنامه، به کوشش محمددبیرسیاقی، تهران، ١٣٥٦ش؛ نظامالملک، حسن، سیرالملوک(سیاستنامه)، به کوشش هیوبرت دارک، تهران، ١٣٥٥ش؛ نظامی گنجوی، هفتپیکر، به کوشش طاهر احمداوغلی محرم اف، مسکو، ١٩٨٧؛ نوروزنامه، منسوب به عمر خیام، به کوشش مجتبى مینوی، تهران، ١٣١٢ش؛ نهایةالارب فی اخبار الفرس و العرب، به کوشش محمدتقی دانش پژوه، تهران، ١٣٧٥ش؛ یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، ١٣٧٩ق/١٩٦٠م؛ نیز:
Bartholomae, Ch. Altiranisches Wörterbuch, Berlin, ١٩٦١; Boyce, M., »The Parthian Gōsān and Iranian Minstrel Tradition«, JRAS, ١٩٥٧; Hansen, O., »Tocharisch-iranische Beziehungen«, ZDMG, ١٩٤٠, vol. XCIV; Justi, F., Iraniches Namenbuch, Hildesheim, ١٩٦٣; MacKenzie, D. N., A Concise Pahlavi Dictionary, London, ١٩٧١; Markwart, J., A Catalogue of the Provincial Capitals of Ērānshahr, ed. G. Messina, Rome, ١٩٣١; Robinson, B. W., A Descriptive Catalogue of the Persian Paintings in the Bodleian Library, Oxford, ١٩٥٨; Zand-î Vohûman Yasn, ed. And tr. B. T. Anklesaria, Bombay, ١٩٥٧.
روزبه زرینکوب