دانشنامه بزرگ اسلامی
 
٥١٧١ ص
٥١٧٢ ص
٥١٧٣ ص
٥١٧٤ ص
٥١٧٥ ص
٥١٧٦ ص
٥١٧٧ ص
٥١٧٨ ص
٥١٧٩ ص
٥١٨٠ ص
٥١٨١ ص
٥١٨٢ ص
٥١٨٣ ص
٥١٨٤ ص
٥١٨٥ ص
٥١٨٦ ص
٥١٨٧ ص
٥١٨٨ ص
٥١٨٩ ص
٥١٩٠ ص
٥١٩١ ص
٥١٩٢ ص
٥١٩٣ ص
٥١٩٤ ص
٥١٩٥ ص
٥١٩٦ ص
٥١٩٧ ص
٥١٩٨ ص
٥١٩٩ ص
٥٢٠٠ ص
٥٢٠١ ص
٥٢٠٢ ص
٥٢٠٣ ص
٥٢٠٤ ص
٥٢٠٥ ص
٥٢٠٦ ص
٥٢٠٧ ص
٥٢٠٨ ص
٥٢٠٩ ص
٥٢١٠ ص
٥٢١١ ص
٥٢١٢ ص
٥٢١٣ ص
٥٢١٤ ص
٥٢١٥ ص
٥٢١٦ ص
٥٢١٧ ص
٥٢١٨ ص
٥٢١٩ ص
٥٢٢٠ ص
٥٢٢١ ص
٥٢٢٢ ص
٥٢٢٣ ص
٥٢٢٤ ص
٥٢٢٥ ص
٥٢٢٦ ص
٥٢٢٧ ص
٥٢٢٨ ص
٥٢٢٩ ص
٥٢٣٠ ص
٥٢٣١ ص
٥٢٣٢ ص
٥٢٣٣ ص
٥٢٣٤ ص
٥٢٣٥ ص
٥٢٣٦ ص
٥٢٣٧ ص
٥٢٣٨ ص
٥٢٣٩ ص
٥٢٤٠ ص
٥٢٤١ ص
٥٢٤٢ ص
٥٢٤٣ ص
٥٢٤٤ ص
٥٢٤٥ ص
٥٢٤٦ ص
٥٢٤٧ ص
٥٢٤٨ ص
٥٢٤٩ ص
٥٢٥٠ ص
٥٢٥١ ص
٥٢٥٢ ص
٥٢٥٣ ص
٥٢٥٤ ص
٥٢٥٥ ص
٥٢٥٦ ص
٥٢٥٧ ص
٥٢٥٨ ص
٥٢٥٩ ص
٥٢٦٠ ص
٥٢٦١ ص
٥٢٦٢ ص
٥٢٦٣ ص
٥٢٦٤ ص
٥٢٦٥ ص
٥٢٦٦ ص
٥٢٦٧ ص
٥٢٦٨ ص
٥٢٦٩ ص
٥٢٧٠ ص
٥٢٧١ ص
٥٢٧٢ ص
٥٢٧٣ ص
٥٢٧٤ ص
٥٢٧٥ ص
٥٢٧٦ ص
٥٢٧٧ ص
٥٢٧٨ ص
٥٢٧٩ ص
٥٢٨٠ ص
٥٢٨١ ص
٥٢٨٢ ص
٥٢٨٣ ص
٥٢٨٤ ص
٥٢٨٥ ص
٥٢٨٦ ص
٥٢٨٧ ص
٥٢٨٨ ص
٥٢٨٩ ص
٥٢٩٠ ص
٥٢٩١ ص
٥٢٩٢ ص
٥٢٩٣ ص
٥٢٩٤ ص
٥٢٩٥ ص
٥٢٩٦ ص
٥٢٩٧ ص
٥٢٩٨ ص
٥٢٩٩ ص
٥٣٠٠ ص
٥٣٠١ ص
٥٣٠٢ ص
٥٣٠٣ ص
٥٣٠٤ ص
٥٣٠٥ ص
٥٣٠٦ ص
٥٣٠٧ ص
٥٣٠٨ ص
٥٣٠٩ ص
٥٣١٠ ص
٥٣١١ ص
٥٣١٢ ص
٥٣١٣ ص
٥٣١٤ ص
٥٣١٥ ص
٥٣١٦ ص
٥٣١٧ ص
٥٣١٨ ص
٥٣١٩ ص
٥٣٢٠ ص
٥٣٢١ ص
٥٣٢٢ ص
٥٣٢٣ ص
٥٣٢٤ ص
٥٣٢٥ ص
٥٣٢٦ ص
٥٣٢٧ ص
٥٣٢٨ ص
٥٣٢٩ ص
٥٣٣٠ ص
٥٣٣١ ص
٥٣٣٢ ص
٥٣٣٣ ص
٥٣٣٤ ص
٥٣٣٥ ص
٥٣٣٦ ص
٥٣٣٧ ص
٥٣٣٨ ص
٥٣٣٩ ص
٥٣٤٠ ص
٥٣٤١ ص
٥٣٤٢ ص
٥٣٤٣ ص
٥٣٤٤ ص
٥٣٤٥ ص
٥٣٤٦ ص
٥٣٤٧ ص
٥٣٤٨ ص
٥٣٤٩ ص
٥٣٥٠ ص
٥٣٥١ ص
٥٣٥٢ ص
٥٣٥٣ ص
٥٣٥٤ ص
٥٣٥٥ ص
٥٣٥٦ ص
٥٣٥٧ ص
٥٣٥٨ ص
٥٣٥٩ ص
٥٣٦٠ ص
٥٣٦١ ص
٥٣٦٢ ص
٥٣٦٣ ص
٥٣٦٤ ص
٥٣٦٥ ص
٥٣٦٦ ص
٥٣٦٧ ص
٥٣٦٨ ص
٥٣٦٩ ص
٥٣٧٠ ص
٥٣٧١ ص
٥٣٧٢ ص
٥٣٧٣ ص
٥٣٧٤ ص
٥٣٧٥ ص
٥٣٧٦ ص
٥٣٧٧ ص
٥٣٧٨ ص
٥٣٧٩ ص
٥٣٨٠ ص
٥٣٨١ ص
٥٣٨٢ ص
٥٣٨٣ ص
٥٣٨٤ ص
٥٣٨٥ ص
٥٣٨٦ ص
٥٣٨٧ ص
٥٣٨٨ ص
٥٣٨٩ ص
٥٣٩٠ ص
٥٣٩١ ص
٥٣٩٢ ص
٥٣٩٣ ص
٥٣٩٤ ص
٥٣٩٥ ص
٥٣٩٦ ص
٥٣٩٧ ص
٥٣٩٨ ص
٥٣٩٩ ص
٥٤٠٠ ص
٥٤٠١ ص
٥٤٠٢ ص
٥٤٠٣ ص
٥٤٠٤ ص
٥٤٠٥ ص
٥٤٠٦ ص
٥٤٠٧ ص
٥٤٠٨ ص
٥٤٠٩ ص
٥٤١٠ ص
٥٤١١ ص
٥٤١٢ ص
٥٤١٣ ص
٥٤١٤ ص
٥٤١٥ ص
٥٤١٦ ص
٥٤١٧ ص
٥٤١٨ ص
٥٤١٩ ص
٥٤٢٠ ص
٥٤٢١ ص
٥٤٢٢ ص
٥٤٢٣ ص
٥٤٢٤ ص
٥٤٢٥ ص
٥٤٢٦ ص
٥٤٢٧ ص
٥٤٢٨ ص
٥٤٢٩ ص
٥٤٣٠ ص
٥٤٣١ ص
٥٤٣٢ ص
٥٤٣٣ ص
٥٤٣٤ ص
٥٤٣٥ ص
٥٤٣٦ ص
٥٤٣٧ ص
٥٤٣٨ ص
٥٤٣٩ ص
٥٤٤٠ ص
٥٤٤١ ص
٥٤٤٢ ص
٥٤٤٣ ص
٥٤٤٤ ص
٥٤٤٥ ص
٥٤٤٦ ص
٥٤٤٧ ص
٥٤٤٨ ص
٥٤٤٩ ص
٥٤٥٠ ص
٥٤٥١ ص
٥٤٥٢ ص
٥٤٥٣ ص
٥٤٥٤ ص
٥٤٥٥ ص
٥٤٥٦ ص
٥٤٥٧ ص
٥٤٥٨ ص
٥٤٥٩ ص
٥٤٦٠ ص
٥٤٦١ ص
٥٤٦٢ ص
٥٤٦٣ ص
٥٤٦٤ ص
٥٤٦٥ ص
٥٤٦٦ ص
٥٤٦٧ ص
٥٤٦٨ ص
٥٤٦٩ ص
٥٤٧٠ ص
٥٤٧١ ص
٥٤٧٢ ص
٥٤٧٣ ص
٥٤٧٤ ص
٥٤٧٥ ص
٥٤٧٦ ص
٥٤٧٧ ص
٥٤٧٨ ص
٥٤٧٩ ص
٥٤٨٠ ص
٥٤٨١ ص
٥٤٨٢ ص
٥٤٨٣ ص
٥٤٨٤ ص
٥٤٨٥ ص
٥٤٨٦ ص
٥٤٨٧ ص
٥٤٨٨ ص
٥٤٨٩ ص
٥٤٩٠ ص
٥٤٩١ ص
٥٤٩٢ ص
٥٤٩٣ ص
٥٤٩٤ ص
٥٤٩٥ ص
٥٤٩٦ ص
٥٤٩٧ ص
٥٤٩٨ ص
٥٤٩٩ ص
٥٥٠٠ ص
٥٥٠١ ص
٥٥٠٢ ص
٥٥٠٣ ص
٥٥٠٤ ص
٥٥٠٥ ص
٥٥٠٦ ص
٥٥٠٧ ص
٥٥٠٨ ص
٥٥٠٩ ص
٥٥١٠ ص
٥٥١١ ص
٥٥١٢ ص
٥٥١٣ ص
٥٥١٤ ص
٥٥١٥ ص
٥٥١٦ ص
٥٥١٧ ص
٥٥١٨ ص
٥٥١٩ ص
٥٥٢٠ ص
٥٥٢١ ص
٥٥٢٢ ص
٥٥٢٣ ص
٥٥٢٤ ص
٥٥٢٥ ص
٥٥٢٦ ص
٥٥٢٧ ص
٥٥٢٨ ص
٥٥٢٩ ص
٥٥٣٠ ص
٥٥٣١ ص
٥٥٣٢ ص
٥٥٣٣ ص
٥٥٣٤ ص
٥٥٣٥ ص
٥٥٣٦ ص
٥٥٣٧ ص
٥٥٣٨ ص
٥٥٣٩ ص
٥٥٤٠ ص
٥٥٤١ ص
٥٥٤٢ ص
٥٥٤٣ ص
٥٥٤٤ ص
٥٥٤٥ ص
٥٥٤٦ ص
٥٥٤٧ ص
٥٥٤٨ ص
٥٥٤٩ ص
٥٥٥٠ ص
٥٥٥١ ص
٥٥٥٢ ص
٥٥٥٣ ص
٥٥٥٤ ص
٥٥٥٥ ص
٥٥٥٦ ص
٥٥٥٧ ص
٥٥٥٨ ص
٥٥٥٩ ص
٥٥٦٠ ص
٥٥٦١ ص
٥٥٦٢ ص
٥٥٦٣ ص
٥٥٦٤ ص
٥٥٦٥ ص
٥٥٦٦ ص
٥٥٦٧ ص
٥٥٦٨ ص
٥٥٦٩ ص
٥٥٧٠ ص
٥٥٧١ ص

دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٤١٢

بینه
جلد: ١٣
     
شماره مقاله:٥٤١٢

بَیِّنه، کلمه‌ای به کار رفته در قرآن کریم که در طول تاریخ نزد مسلمانان به اصطلاحی قرآنی و فقهی گراییده است و بیشتری بار معنایی آن را می‌توان در حالات فعلی و اسمی، در مفاهیم روشن و آشکار شدن و نیز دلیل و گواه دانست. در نگاهی ابتدایی، این واژه صفت می‌نماید، اما در بررسی کاربردهای آن در قرآن‌ و فقه اسلامی، چنین به نظر می‌رسد که این واژه اسمی است که در هریک از این متون به یک اصطلاح به معنایی خاص به کار رفته، و غالباً هر یک از این متون آن را در معنایی متفاوت از دیگری به کار برده است.
معناشناسی تاریخی: بینه از ریشۀ فعلی «بان ـ یبین» اشتقاق یافته که با پیشینه‌ای قدیم، در دیگر زبانهای سامی از جمله عبری، آرامی، سریانی، حبشی و سبایی کاربرد داشته، و غالباً به معنای جدا، متمایز و مجزا شدن، واضح و شفاف سخن گفتن و تشخیص دادن به کار رفته است(نک‌: گزنیوس، I/١٠٦-١٠٧؛ مشکور، ١/٩٣-٩٤). براین اساس، در زبانهای سامی، «تمایز» از مهم‌ترین مؤلفه‌های معنایی این واژه به شمار می‌رود. در زبان عربی هم که معنای این واژه عمدتاً «آشکارشدن» آمده(نک‌: ازهری، ١٥/٤٩٥-٤٩٦؛ راغب، ٦٨-٦٩)، بیشترین کاربرد بر معنای «آشکاری حاصل از تفکیک و تمایز میان دو چیز مشابه» متمرکز بوده است(شریف‌رضی، ٥٧؛ طوسی، التبیان، ٤/٤٤٩؛ مصطفوی، ١/٣٤٧-٣٤٨). برهمین اساس، در کتب لغت و تفسیر غالباً بینه صفت مشبهه از فعل «بان ـ یبین» و مونث «بیّن» به معنای روشن و آشکار آمده است(نک‌: همو، ١/٣٤٨). در عین حال، بینه بدون موصوف، به معنای حجت، گواه و دلیل است(مثلاً نک‌: پنرایس، ٢١).
با بافتار نزول، بینه افزون بر کاربرد به معنای شهادت در دعاوی(مثلاً نک‌: ثقفی، ٢/٧٢٣)، معنایی نزدیک به حجت و استدلال محکم نیز داشته است(همو، ٢/٤٠٣؛ ابومخنف، ٣١٢؛ نصربن مزاحم، ٩٥، ٣١٥). باید گفت بینه آن هنگام که در بافتهایی مرتبط با اختلاف و درگیری به کار رفته، منحصراً به معنای شاهد بوده، و معنایی فراتر از آن نداشته است.
بینه در قرآن کریم: واژۀ بینه و جمع آن بینات با بسامد ٧١بار تکرار، در قرآن کریم به کار رفته که از آن میان، ٥٤بار کاربرد اسمی است که با دور شدن از کاربرد وصفی، به اصطلاحی قرآنی گراییده است. این واژه غالباً با آنچه پیامبران به مردم ارائه کرده‌اند، ارتباط دارد؛ اما گاه این مفهوم گسترش یافته، و به معنای بصیرت، بینش عمیق و قدرت تشخیصی که خدا به برخی از انسانها موهبت می‌کند، آمده است.
واژۀ قرآنی بینه در حالت مفرد، غالباً به معنای دلیلی است که موجب دانش و بصیرت می‌شود(مثلاً نک‌: انعام/٦/٥٧؛ انفال/٨/٤٢؛ هود/١١/٢٨)؛ اما تمرکز مصادیق بینه در حالت جمع(بینات) غالباً بر جهان‌بینی، آموزه‌های فکری، اخلاقی و دینی پیامبران و استدلالهای آنهاست(مثلاً نک‌: اعراف/٧/٨٥؛ هود/١١/٢٨؛ زخرف/٤٣/٦٣). قرارگیری واژۀ علم(آل‌عمران/٣/١٩؛ شوریٰ/٤٢/١٤؛ جائیه/٤٥/١٧)، بصائر(انعام/٦/١٠٤؛ اعراف/٧/٢٠٣؛ جائیه/٤٥/٢٠)، حکمت(زخرف/٤٣/٦٣)، به عنوان جانشینی برای بینه، مفهوم قرآنی این واژه را آشکارا به دانایی نزدیک می‌سازد. همچنین قرارگیری آن در کنار واژگانی چون تفرقه، اختلاف، لغزش، کتمان و تکذیب(نک‌: بقره/٢/١٥٩، ٢٠٩، ٢١٣، ٢٥٣؛ آل‌عمران/٣/١٠٥؛ انعام/٦/٥٧؛ جائیه/٤٥/١٧)، معنای کهن سامی را بیشتر به ذهن متبادر می‌کند.
در میان انواع آموزه‌های پیامبران، مفهوم صدور بینۀ قرآنی از سوی خداوند، آن را از دیگر آموزه‌ها مجزا می‌سازد. از همین‌رو قرآن‌ در برخورد انسان با این اموزه‌ها، تجاوز از حدود الاهی پس از آگاهی از بینات را مهم‌ترین و اصلی‌ترین عاملی می‌داند که سزاوار نکوهش انسان است(بقره/٢/٢١٣؛ آل‌عمران/٣/١٩؛ شوریٰ/٤٢/١٤؛ جائیه/٤٥/١٧).
بینه در تفسیر: به دلیل وضوح معنا و یا سادگی اندیشۀ اسلامی در سده‌های آغازین، مفسران نخستین، برای واژۀ بینه یا تفسیری ارائه نکرده‌اند، یا در هر آیه به تناسب بافت آبات، به تفسیر یا بیان مصداقی از بینات پیامبران اشاره کرده‌اند؛ اما به‌طور کلی مفسران سده‌های نخستین بینه را به معنای بصیرت و بینش، حلال و حرام، بیانی از سوی خدا، امر و نهی الاهی، فرایض و حدود، عامل رفع شبهات و موجبات گمراهی، خبر عذاب، برهان و استدلال و نشانه‌های پیامبری یک پیامبر بدون به کار بردن واژۀ معجزه تفسیر کرده‌اند(نک‌: تنویر...، ١٣، ١٤، ١٥، ٢٢، ٢٨، جم‌ ؛ مقاتل، ١/١٢١، ١٢٦، ١٥٢، ١٦١، جم‌ ؛ طبری، ١٢/٦٣).
با طرح مسئلۀ کلامی نیاز نبی به معجزه(نک‌: وات، ١٢٢-١٢٣)، متکلمان مسلمان به ارائۀ نظراتی، به ویژه با استفاده از آیات ‌قرآن پرداختند(نک‌: ماوردی، ١/٥٧ بب‌ ؛ ابن‌تیمیه، ١٤/١٨٨-١٨٩؛ سیدمرتضیٰ، رسائل، ٢/١٠٢). مفسرانی هم که بر ظرایف کلامی آگاه بودند، تحت‌تأثیر این آراء، بینه و بینات را در بسیاری از آیات قرآن‌ به معنای معجزات پیامبران تفسیر کردند(مثلاً نک‌: طوسی، همان، ٢/١٩٠، ٤/٤٦١؛ فخرالدین، ١٢/١٣، ٢٠، ٤٦؛ بیضاوی، ١/٣٥٧، ٥٥٠، ٣/٣٥؛ فیض، ١/٢٨٠، ٥١٦). برای آیاتی نیز که بافت آنها چنین تفسیری را بر نمی‌تافت، تفاسیری ارائه کرده‌اند، چون بیان و بصیرت، علم و نبوت، وحی، قرآن، اشاراتی به ظهور پیامبر اسلام(ص)، دلایل و شواهد حقانیت پیامبر(ص)(نک‌: طبری، همانجا؛ طوسی، همان، ٤/١٥٣؛ بیضاوی، ٣/٢٤٣؛ فیض، ٢/١٢٤؛ طباطبایی، ١/٣٨٨).
در کنار این مسئله در برخی از آیات که به دلیل وجود قرائنی می‌توان بینات را به معجزات پیامبران تفسیر کرد، برخی از مفسران تفاسیری ارائه داده‌اند که در آنها بینات از سنخ دانش، علم، بصیرت و احکام الاهی تفسیر شده است(نک‌: بغوی، ٣/١٣٩؛ قرطبی، ١٠/٣٣٥؛ بیضاوی، ٣/٤٦٩).
بینه در فقه: از آنجا که در اختلافات و دعاوی، ارائۀ شاهد، خصوصاً در دوران شکل‌گیری دانش فقه، مهم‌ترین بینه تلقی شده است، لذا این واژه در فقه از معنای عرفی خود خارج، و به یکی از مهم‌ترین مصادیق خود، یعنی شاهد، تخصیص یافته است. به نظر می‌رسد در آثار و احادیث نیز بیشتر معنای عام و عرفی آن غالب بوده است. از این‌رو برخی از محققان بر آن‌اند تا بینه را، همچنان در معنای عام خود، به هر آنچه بتوان ادعاییرا به وسیلۀ ثابت کرد، معنا کنند(نک‌: ابن‌قیم، ١٢، ٢٤). دامنۀ این گسترش چنان شد که سیدمرتضیٰ(الانتصار، ٤٨٦)، علم قاضی، و سلار و ابن‌حمزه، قسامه را ـ از آن‌رو که متضمن علم است ـ در شمار بینات آورده‌اند(سلار، ٢٣٢-٢٣٣؛ ابن‌حمزه، ٢٢١).
اصطلاح بینه، بدون تعریف روشنی از آن، غالباً در ابواب قضا و شهادات مطرح شده است(نک‌: مالک، ٥/١٧٩بب‌ ؛ شافعی، ٦/٢٤٩بب‌ ؛ طوسی، الخلاف، ٦/٣٢٩بب‌ ؛ سلار، ٢٣٠بب‌(. با چشم‌پوشی از ظرایف فنی می‌توان گفت که بینه نزد فقها، شهادتی است که بنا بر شروطی توسط شرع معتبر شده است(نک‌: طوسی، النهایة، ٣٤٢؛ سلار، ٢٣٣؛ ابن ادریس، ٢/١٦٤). حدیث مشهور پیامبر اکرم(ص): «البینة علی المدعی و الیمین علیٰ من انکر(ادعی علیه)»(ترمذی، ٢/٣٩٩؛ طوسی، تهذیب...، ٦/٢٢٩) که گویا منشاء این اصطلاحی در فقه بوده، سبب شده است تا فقها به دنبال کشف مصادیق بینه برآمده، آن را شهادت یک مرد و دو زن، یا یک مرد به همراه قسم او بدانند(ابن‌حمزه، ٢١١).
تقابل بینه وعلم قاضی موضوع دیگری است که مورد توجه فقها قرار گرفته است، اما گویا بیشتر آنان علم قاضی را بر بینه مقدم دانسته‌اند(برای این نظرات، نک‌: سمرقندی، ٣/٣٧٠بب‌ ؛ سیدمرتضیٰ، همانجا؛ ابن‌زهره، ٤٣٦).
مآخذ: ابن‌ادریس، محمد، السرائر، قم، ١٤١٠ق؛ ابن‌تیمیه، احمد، مجموع فتاوی، به کوشش عبدالرحمان عاصمی، ریاض، ١٤١٢ق/١٩٩١م؛ ابن‌حمزه، محمد، الوسیلة، به کوشش محمدحسون، ١٤٠٨ق؛ ابن‌زهره، حمزه، غنیةالنزوع، به کوشش ابراهیم بهادری، قم، ١٤١٧ق؛ ابن‌قیم جوزیه، محمد، الطرق‌الحکمیة، به کوشش محمدحامدفقی، بیروت، ١٣٧٢ق؛ ابومخنف، لوط، مقتل الحسین، به کوشش حسن غفاری، قم، ١٣٩٨ق؛ ازهری، محمد، تهذیب اللغة، به کوشش ابراهیم ابیاری، قاهره، ١٩٦٧م؛ بغوی، حسین، معالم التنزیل، به کوشش خالدعک و مروان سوار، بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ بیضاوی، عبدالله، انوار التنزیل، به کوشش عبدالقادر حسونه، بیروت، ١٤١٦ق/١٩٩٦م؛ ترمذی، محمد، السنن، به کوشش عبدالرحمان محمد عثمان، بیروت، ١٤٠٣ق؛ تنویرالمقیاس من تفسیرابن‌عباس، بیروت، دارالفکر؛ ثقفی، ابراهیم، الغارات، به کوشش جلال‌الدین‌ محدث ارموی، تهران، ١٣٥٥ش؛ راغب اصفهانی، حسین، المفردات فی غریب القرآن، به کوشش محمدسید گیلانی، قاهره، ١٣٨١ق؛ سلار، حمزه، المراسم العلویة، به کوشش محسن حسینی امینی، قم، ١٤١٤ق؛ سمرقندی، محمد، تحفةالفقهاء، بیروت، ١٤١٤ق؛ سیدمرتضیٰ، علی، الانتصار، قم، ١٤١٥ق؛ همو، رسائل، به کوشش مهدی رجایی، قم، ١٤٠٥ق؛ شافعی، محمد، الأم، بیروت، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ شریف‌رضی، محمد، حقائق‌التأویل، به کوشش محمدرضاآل‌کاشف الغطا، بیروت، دارمهاجر، طباطبایی، محمدحسین، المیزان، قم، ١٤٠٢ق؛ طبری، تفسیر؛ طوسی، محمد، التبیان، به کوشش احمد حبیب قصیرعاملی، قم، ١٤٠٩ق؛ همو، تهذیب‌الاحکام، به کوشش حسن موسوی خرسان، تهران، ١٣٦٥ش؛ همو، الخلاف، به کوشش علی خراسانی و دیگران، قم، ١٤١٧ق؛ همو، النهایة، بیروت، دارالاندلس؛ فخرالدین رازی، محمد، تفسیر، بیروت، دارالفکر؛ فیض کاشانی، محسن، تفسیرالصافی، به کوشش حسین اعلمی، قم، ١٤١٦ق؛ قرآن کریم؛ قرطبی، محمد، الجامع الاحکام القرآن، به کوشش احمد عبدالعلیم بردونی، قاهره، ١٣٧٢ق؛ مالک‌بن‌انس، الموطاً، قاهره، ١٣٢٣ق؛ ماوردی، علی، اعلا النبوة، به کوشش محمد معتصم بالله، بیروت، ١٤٠٧ق/١٩٨٧م؛ مشکور، محمدجواد، فرهنگ تطبیقی عربی با زبانهای سامی و ایرانی، تهران، ١٣٥٧ش؛ مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، تهران، ١٣٦٠ش؛ مقاتل‌بن‌سلیمان، التفسیر، به کوشش عبدالله محمود شحانه، بیروت، ١٤٢٣ق؛ نصربن مزاحم، وقعة صفین، به کوشش عبدالسلام محمدهارون، قاهره، ١٣٨٢ق؛ وات، ویلیام مونتگمری، فلسفه و کلام اسلامی، ترجمۀ ابوالفضل عزتی، تهران، ١٣٧٠ش؛ نیز:
Gesenius, W., A Hebrew and English Lexicon of the Old Testament, ed. F. Brown et al., Boston/New York, ١٩٠٦; Penrice, J., A Dictionary and Glossary of the Korân, Beirut, ١٨٧٣.
مهدی غفاری