دانشنامه بزرگ اسلامی - مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی - الصفحة ٥٣٦٨
| بیروت جلد: ١٣ شماره مقاله:٥٣٦٨ |
بِیْروت، پایتخت، مهمترین بندر و نام
کوچکترین استان لبنان، شهر بیروت با ٦٧کم ٢ وسعت(انکارتا١) در °٣٣ و ´٥٣ عرض
شمالی و °٣٥ و ´٣٠ طول شرقی قرار دارد(«اطلس...٢»، فهرست، ١٧). جمعیت آن در ٢٠٠٣م
حدود ٠٠٠‘٥٠٠‘١ تن برآورد شده است(«دائرةالمعارف...٣»؛ انکارتا) که حدود ٤٥٪ از
جمعیت لبنان و حدود ٧٠٪ از جمعیت شهرنشین آن کشور را دربرمیگیرد(نادری، ٥).
بیروت در شبه جزیرهای مثلثی شکل واقع است که از جانب شمال و غرب به دریای مدیترانه
محدود میگردد و بخشی از شهر به طول ٩کم در دریا کشیده شده است(بریتانیکا، II/٨١٥؛
شبارو، ١٣). این شهر آب و هوای مدیترانهای، تابستانهای گرم و مرطوب و زمستانهای
ملایم دارد(انکارتا). واقع شدن این شهر بر سر راههای عمدۀ تجارتی و ارتباطی آسیا به
اروپا و افریقای شمالی براهمیت آن افزوده است. تا پیش از آغاز جنگهای داخلی لبنان
در ١٣٥٤ش/١٩٧٥م بیروت به عنوان یکی از شهرهای بزرگ خدماتی دنیا و مرکز بانکداری و
فرهنگی خاورمیانه به شمار میرفت(نادری، همانجا؛ انکارتا). با پایان یافتن جنگهای
داخلی در ١٣٧٠ش/١٩٩١م کوشش شد تا بیروت موقعیت خود را به عنوان مرکز تجارتی و
بانکداری خاورمیانه بازیابد(همانجا).
دربارۀ نامگذاری بیروت آراء گوناگونی آمده است: گروهی این نام را برگرفته از واژۀ
آرامی«بیروتا» به معنای سرو یا صنوبر، و گروهی دیگر از واژۀ عبرانی «بئروت» جمع بئر
به معنای چاه دانستهاند. این دو نظریه با توجه به آنکه در اطراف بیروت از دیرباز
جنگل سرو و صنوبر و چاههای آب بسیاری وجود داشته است، مقبولتر به نظر
میرسد(لورته، ٣٣؛ ولی، ١٣-١٤؛ جیدجیان، ٢٤٨). نام بیروت نخستین بار در
سنگنبشتههای تلالعمارنه متعلق به سدۀ ١٤قم به صورت بیروتا (بروتا) آمده است.
همچنین نام این شهر در نوشتههای هیروگلیفی مصری به چشم میخورد(لبنان...، ١/٢٦٥؛
جیدجیان، همانجا؛ ولی، ١٣). این نام در کتاب حزقیال نبی(٤٧: ١٦) به صورت بیروته
آمده، و استرابن(VI/٣٧٩) آن را بریتوس آورده است.
بیروت یکی از کهنترین شهرهای کرانۀ شرقی مدیترانه بهشمار میرود که دیرینگی آن به
اواسط هزارۀ دوم قم میرسد(شبارو، ١١؛ جیدجیان، همانجا؛ انکارتا). بنابر
اسطورهها، بروئه٤ همسر اوگوگس٥ این شهر را بنا نهاد و آن را بریتوس(برگرفته از نام
خود) نامید(شبارو، ١٤؛ ولی، ١٤). کنعانیان(٢٠٠٠-١٢٠٠قم) و سپس
فینیفیها(١٢٠٠-٣٣٢قم) نخستین ساکنان بیروت بودند(شبارو، ١٥، ٢١). بنابر نوشتههای
به دست آمده در تلالعمارنه مصریان از ٢٠٠٠قم بیروت را میشناختند و در صدد تصرف
آن بودند. در دورۀ سلسلههای ١٨-٢٠ فراعنه(١٥٨٠-١٠٨٥قم) این شهر در تصرف مصریان
بود(جیدجیان، همانجا؛ دائرةالمعارف...، ٥/٥١٣؛ نک: لبنان، ١/٢٦٣-٢٦٦).
بیروت در میان سالهای ١٢٠٠-٩٠٠قم که به عصر طلایی فینیقیه شهرت دارد، از لحاظ
تجارتی توسعه یافت و همچون دیگر شهرهای فینیقیه از استقلال نسبی برخوردار
بود(شبارو، ٢١-٢٢؛ دائرةالمعارف، همانجا). از حدود سال ٩٠٠قم تا سقوط دولت آشور در
٦١٢قم بیروت تحت استیلای آشوریان قرار داشت و سپس به تصرف بابلیان درآمد و با
چیرگی کوروش بر بابل در ٥٣٨قم بیروت نیز بر قلمرو هخامنشیان افزوده شد و تا دو سده
پس از آن دولت بود. در ٣٣٣قم پس از شکست سپاهیان هخامنشی از سپاهیان اسکندر مقدونی
در ایسوس، بیروت به تصرف اسکندر مقدونی درآمد. پس از مرگ اسکندر در ٣٢٣قم بیروت در
شمار متصرفات سلوکوس، سردودمان سلوکیان درآمد(شبارو، ٢٢-٢٣؛ نک: لبنان،
١/٢٧٠-٢٧٦).
در روزگار حکومت یونانیان بر نواحی مدیترانه، بیروت میان بطلمیوسیان مصر و دولت
سلوکیان مورد منازعه بود. در ١٩٨قم آنتیوخوس سوم، فرمانروای سلوکیان بیروت را که
در آن تاریخ تحت تصرف بطلمیوس پنجم از بطالسۀ مصر بود، به تصرف خود درآورد(همان،
١/٢٧٤). در حدود سال ١٤٠قم بیروت توسط تریفون، فرمانروای سوری ویران، و با خاک
یکسان شد(دبس، ٣/١٦٤؛ ولی، ١٤، ٢٢، ١١٦؛ نک: استرابن، VII/٢٦٣, ٢٦٥). یک سده پس از
آن تاریخ، بیروت از نو ساخته شد و لاذقیۀ فینیقیه یا لاذقیۀ کنعان لقب گرفت(لبنان،
١/٢٧٥؛ شبارو، ٢٣-٢٤؛ دبس، ٣/١٦٤-١٦٥).
در ٦٤قم پومپه، سردار نامی روم بیروت را تصرف کرد و این شهر به مدت ٧ سده در
استیلای امپراتوری روم قرار داشت(یزیک، ٣/٢١٠؛ شبارو، ٢٥). آوگوستوس(حک ٣٠قم-١٤م)
امپراتور روم توجه خاصی به بیروت داشت و آن را به دامادش آگریپا واگذارد. در دورۀ
حکومت وی و نوادگانش مجموعهای از بناهای باشکوه مانند تئاتر، حمام، ورزشگاه و
ساختمانهای بزرگ ساخته شد و بیروت شهری پررونق گردید(شدیاق، ١/١٠-١١؛ لبنان، ١/٢٧٧؛
شبارو، همانجا؛ دبس، ٣/٢٢٦). آوگوستوس بیروت را به مقام یک کلنی رومی ارتقا داد و
به افتخار دخترش ژولیا، آن را «ژولیا آوگوستافلیکس بریتوس»(بیروت ژولیای خوشبخت)
نامید(همانجا؛ جیدجیان، ٢٥٠؛ حتی، ١/٣٤٢؛ لامنس، «الحیاة...»، ٤٨٦، تسریع...، ٢٦).
بیروت در سدۀ ١م به یک مرکز مهم بازرگانی و پایگاه اصلی ناوگان دریایی روم در شرق
مدیترانه بدل شد(جیدجیان، ٢٥٢). مدرسۀ حقوق بیروت در سدۀ ٣م شهرتی خاص داشت و با
مدارس آتن، اسکندریه و قیصریه رقابت میکرد(همو، ٢٥٠, ٢٥٦؛ لامنس، همان، ٢٨؛ حتی،
١/٢٧٨-٢٨٠). در ٥٥١م زمینلرزۀ بزرگی بیروت را ویران ساخت. کسانی که در اواخر سدۀ
٦م از بیروت دیدن کردهاند، آن را شهری ویران یافتهاند(زیاده، ١٦٥-١٦٦).
مقارن فتوحات اسلامی بیروت شهری تقریباً خالی از سکنه بود که اهمیت چندانی
نداشت(شبارو، ٣٨). در ١٣ق و به روایتی در ١٤ق مسلمانان به فرماندهی
یزیدبنابیسفیان و برادرش معاویه بیروت را فتح کردند(بلاذی، ١/١٥٠؛ ابناثیر،
٢/٤٣١؛ یعقوبی، تاریخ، ٢/١٤٠). بیروت پس از فتح به دست والی و کارگزار شام اداره
میشد(تدمری، لبنانمنالفتح…، ١٩٧). در ٢٢ق/٦٤٣م نیروهای بیزانسی بیروت را از
اعراب پس گرفتند، اما در ٢٤ق معاویةبنابیسفیان دوباره این شهر را به تصرف
مسلمانان درآورد(قدامه، ٢٩٥). وی برای دفاع از کرانههای مدیترانه و از جمله بیروت
در برابر تهاجمات رومیان، گروهی از مردم ایرانیتبار را در سواحل مدیترانه و بیروت
اسکان داد(تدمری، همان، ٩٤؛ نک: یعقوبی، «البلدان»، ٣٢٧). معاویه توجه خاصی نسبت
به بیروت داشت و این شهر را به عنوان بندرگاهی برای دمشق و پایگاه مرکزی ساحل شام
تقویت کرد(تدمری، همان، ١٩٧). جنادةبنابیامیه(د ٨٠ق/٦٩٩م)«امیرالبحر» نیروهای
دستگاه خلافت بنیامیه به روزگار معاویه مدتی در بیروت اقامت داشت. وی در ٥٢ق با
ناوگانش برای تصرف جزایر کرت، قبرس و رودس از بیرون خارج شد(شبارو، ٤٥).
با سقوط بنیامیه و روی کار آمدن عباسیان و انتقال پایتخت از دمشق به بغداد، بیروت
تا حدی اهمیت و جایگاه پیشین خود را از دست داد(همو، ٤٩)؛ اما چون امنیت سواحل شام
برای دستگاه خلافت عباسی حائز اهمیت بود، منصور دومین خلیفۀ عباسی(حک
١٣٦-١٥٨ق/٧٥٣-٧٧٥م) از بیروت دیدن کرد و گروهی از تنوخیها را در این منطقه اسکان
داد تا با حملات دریایی رومیان و نیز تهاجمات مردم جبل مقابله کنند. با آمدن
تنوخیها بیروت روبه آبادانی نهاد(شدیاق، ٢/٣٤٧؛ تدمری، لبنان من قیام…، ٣٦-٣٧).
در همین اوان، اوزاعی(ه م)، فقیه و محدث بزرگ شام در بیروت مسکن گزید و در برابر
تعدیات صالح بنعلی، والی عباسی بیروت نسبت به مسیحیان و اهل ذمه ایستادگی
کرد(بلاذری، ١/١٩٢؛ نیز نک: تدمری، همان، ٣١، ٢١٨). در ١٨٥ق/٨٠١م بیزانسیها به
سواحل بیروت حمله کردند و عمربنارسلان تنوخی از شاهزادگان بنیارسلان را به همراه
٣تن دیگر به اسارت بردند(شدیاق، ٢/٣٤٩). در ٢٥٧ق/٨٧١م امیرالدوله
نعمانبنعامرارسلانی، شاعر، فقیه و ادیب از سوی والی دمشق به حکومت بیروت و صیدا و
اطراف آن منصوب شد و شهر بیروت را که مرکز امارت تنوخیها شده بود، دوباره به
پایگاهی دریایی بدل ساخت(شبارو، ٥٣-٥٤؛ شدیاق، ٢/٣٥٢). شجاعت و لیاقت امیرنعمان سبب
شد تا وی از جانب احمدبنطولون(حک ٢٥٤-٢٧٠ق/٨٦٨-٨٨٤م) نیز به امارت بیروت و صیدا
منصوب شود. او تا هنگام مرگش در ٣٢٤ق/٩٣٦م همچنان بر بیروت حکومت داشت؛ آنگاه پسرش
به حکومت بیروت رسید(شهابی، تاریخ…، ١/٢٧٠؛ شبارو، ٥٤).
در دورۀ استیلای اخشیدیان بر مصر و شام(٣٣٣-٣٦٠ق/٩٤٥-٩٧١م) بیروت در شمار نواحی شام
بود و زیر نظر کارگزاران اخشیدی اداره میشد(تدمری، همان، ١٣٥). پس از تصرف شام از
سوی فاطمیان در ٣٦٠ق/٩٧١م جعفربنفلاح کتامی، از سرداران سپاه فاطمی به بیروت آمد و
امیر سیفالدوله منذر تنوخی را پس از اعلام بیعت با فاطمیان به عنوان حاکم اقلیم
غرب ـ که بیرون از جمله شهرهای آن بود ـ منصوب کرد(شدیاق، ٢/٣٥٤؛ تدمری، همان،
١٤٠). در ٣٦٤ق/٩٧٥م فرمانروای بیزانس برای مدت کوتاهی بر بیروت چیره شد و نصر یا
نصیر خادم، حاکم بیروت را اسیر کرد و به بیزانس فرستاد(ابنعبری، ٦٨؛ ابندواداری،
٦/١٧٠-١٧١؛ مقریزی، ١/٢٢٢؛ نیز نک: ولی، ١٢٢).
در ٤٦٧ق/١٠٧٥م بیروت همانند دیگر شهرهای شام به تصرف سلجوقیان درآمد، اما در
٤٩٠ق/١٠٩٧م فاطمیان توانستند دوباره بر آنجا چیره شوند(شبارو، ٥٧). در ٤٩١ق
جنگجویان صلیبی در راه تصرف بیتالمقدس، به حومۀ بیروت رسیدند. کارگزار فاطمی
بیروت، در برابر عدم تعرض به مردم بیروت و محافظت از شهر با صلیبیان سازش کرد و
متعهد شد از هرگونه یاری به آنها دریغ نورزد(مکی، ١١٠-١١١؛ ولی، ١٢٣). با این حال،
صلیبیان در ٤٩٥ق/١١٠٢م با نادیده گرفتن پیمان صلح با گسیل سپاهیانی به بیروت سعی در
تصرف آنجا کردند، اما در مقابل مقاومت مسلمانان ناکام ماندند(ابن قلانسی، ١٤٠-١٤١؛
شهابی، همان، ٢/٤٢٠؛ ولی، ١٢٤). در ٥٠٤ق/١١١٠م صلیبیان آهنگ تصرف بیروت کردند و پس
از نبردی خونین که ٢٠ هزار تن از مردم بیروت در آن کشته شدند، شهر به تصرف صلیبیان
درآمد(شهابی، همان، ٢/٤٢٧-٤٢٨؛ لامنس، «الحیاة»، ٧٢١؛ دوبهی، ١٠١؛ صالحبنیحییٰ،
١٧-١٨؛ ابنشداد، محمد، ١٠٢). در ٥٠٥ق نخستین اسقف کاتولیک در بیروت تعیین شد و
کلیسای یحییٰ تعمیددهنده ساخته شد(لبنان، ١/٣١٧؛ شبارو، ٦٦). پس از این تاریخ،
بیروت به یک باروننشین تبدیل شد(همانجا). در مدت چیرگی صلیبیان بر بیروت همۀ
مسجدهای این شهر بجز مسجد حنتوس که مزار اوزاعی در آن بود، ویران گشت(همو، ٥٢، ٦٦).
در ٥٧٨ق/١١٨٢م صلاحالدین ایوبی شهر بیروت را از زمین و دریا محاصره کرد، اما با
آمدن ناوگان صلیبیان که به کمک مدافعان مسیحی شهر آمده بودند، از محاصرۀ بیروت دست
کشید و به دمشق بازگشت(ابناثیر، ١١/٤٨٢؛ دبس، ٦/٩٧؛ شدیاق، ١/١١، شهابی، همان،
٢/٤٩٩). در ٥٨٣ق/١١٨٧م پس از پیروزی مسلمانان بر مسیحیان در نبرد حطین، صلاحالدین
ایوبی دومینبار به مدت ٨ روز بیروت را محاصره کرد. صلیبیان در برابر گرفتن امان،
بیروت را تخلیه کردند و وی بدون جنگ وارد شهر شد(عمادالدین، ١٠٤؛ ابنعبری، ٢٠٩؛
دمشقی، ٢٨٠-٢٨١؛ ابنشداد، یوسف، ١٠٦)و پس از تسلط بر اوضاع، سیفالدین
علیبناحمدمسطوب هکاری، معروف به امیرکبیر، و آنگاه امیرعزالدیناسامةبنمنقذ را
به حکومت بیروت گماشت(صالحبنیحییٰ، ٢٢-٢٣؛ ولی، ٢٣). اسامه در دوران امارت خود بر
بیروت بارها با صلیبیان جنگید و غنائم بسیاری به دست آورد و در کمکرسانی به
مسلمانان محاصره شده در عکا نقش مهمی ایفا کرد(عمادالدین، ٤١٧؛ شبارو، ٧٤-٧٥).
در شوال ٥٨٨/اکتبر١١٩٢ صلاحالدین ایوبی پس از بستن پیمان موقت صلح با ریچارد
شیردل، پادشاه انگلستان از بیروت دیدن کرد و چند روزی در این شهر اقامت
گزید(ابناثیر، ١٢/٨٧؛ صالحبنیحییٰ، ٢٤؛ شهابی، همان، ٢/٥١٠). مدتی پس از انقضای
موعد صلحنامه در ٥٩٣ق/١١٩٧م صلیبیان به فرماندهی پادشاه قبرس به بیروت حمله کردند
و اسامةبنمنقذ، امیر بیروت بدون کوچکترین مقاومتی شهر را تسلیم صلیبیان کرد(ذهبی،
٤/٢٨١؛ صالحبنیحییٰ، ٢٥). مدت استیلای بار دوم صلیبیان بر بیروت حدود یک سده به
درازا کشید(٥٩٣-٦٩٠ق/١١٩٧-١٢٩١م)(مکی، ١٩٢؛ سالم، ١٣٢-١٣٣). در این مدت، خاندان
بحتر ـ که به امیران غرب مشهور بودند ـ در پیرامون بیروت بر روستاهای کوهستانی
فرمان میراندند(صالحبنیحییٰ، ٤٥-٤٨؛ شهابی، همان، ٣/٧٤٦).
در پی فتوحات سلطان خلیلبنقلاوون(حک ٦٨٩-٦٩٣ق/١٢٩٠-١٢٩٤م) در شام، صلیبیان به
وحشت افتادند و فرمانروای بیروت با تسلیم آنجا به سلطان ممالیک، از او امان خواست و
نیروهای ممالیک به فرماندهی امیر سنجر شجاعی در رجب٦٩٠/ژوئیۀ١٢٩١ بدون کوچکترین
مقاومتی وارد بیروت شدند(ابنجزری، ١/٥٤؛ ابوالفدا، ٤/٢٥؛ ابنسباط، ١/٤٩٧؛ شدیاق،
٢/١١). با ورود امیرسنجر شجاعی به بیروت، سلطۀ صلیبیان برای همیشه پایان یافت و
بیروت به متصرفات ممالیک افزوده شد(شبارو، ٩٣).
کارگزاران بیروت در طول چیرگی ممالیک بر این شهر از سوی نایبالسلطنۀ دمشق تعیین
میشد(قلقشندی، ١٢/٦؛ ولی، ٢٣؛ عاشور، ٣٠٦-٣٠٧). در روزگارممالیک وظیفۀ دفاع از
بیروت و سواحل آن برعهدۀ امیران تنوخی آلبحتر بود(شهابی، تاریخ، ٣/٧٦٨؛
صالحبنیحییٰ، ١٩-٢٠، ٤٣-٤٨). در این دوره سواحل بیروت به ویژه از ٦٩٨ تا
٨٠٦ق/١٢٩٩تا١٤٠٣م دستخوش حملات دریایی ناوگان جنوایی بود(همو، ٣١؛ دبس، ٦/٣٦٦-٣٦٧؛
دویهی، ٣٠٤؛ کردعلی، ٢/١٤٣-١٤٤).
بیروت که به گفتۀ ابنبطوطه(ص٦٢)، شهر کوچکی با بازارهای نیکو بود، در نیمۀ دوم سدۀ
٨ و نیمۀ نخست سدۀ ٩ق اهمیت خود را دوباره به دست آورد. در این مدت ممالیک به اهمیت
نظامی و اقتصادی این شهر ساحلی پی بردند و آن را مهمترین بندرگاه شام و پایگاهی
استوار برای تهاجمات خود به جزایر مدیترانه، بهویژه قبرس ساختند(صالحبنیحییٰ،
٢٢٠-٢٢٥؛ طافور، ٥٣؛ سالم، ١٦٣). با توسعه و رونق بازرگانی بیروت، آمدوشد بازرگان
اروپایی به این شهر افزایش یافت(کردعلی، ٤/٢٤٧).
با برافتادن ممالیک در ٩٢٢ق/١٥١٦م، متصرفات آنان از جمله بیروت به قلمرو عثمانیان
افزوده شد(سالم، ١٨٥؛ کردعلی، ٢/٢٠٨-٢١٠). محمدبنقرقماز چرکسی نخستین والی
عثمانیان در بیروت بود که در ذیحجۀ ٩٢٣/دسامبر١٥١٧ توسط سلطان سلیم به این مقام
گماشته شد(ابنایاس، ٥/٣٨٤؛ رافق، ١١٣). در روزگار مراد سوم
(٩٨٢-١٠٠٣ق/١٥٧٤-١٥٩٥م)، بیروت به سنجاق صیدا، تابع پاشانشین ضمیمه گردید و حاکم آن
ملقب به میرمیران شد(عوض، ٦٢؛ رافق، ١٢٥).
با منصوب شدن امیر فخرالدین معنی دوم، فرزند قرقماز به حکومت ولایت شوف در
٩٩٩ق/١٥٩١م، امارت آلمعنی که ١١٠ سال به طول انجامید، بنیاد نهاده شد. او در ١٠٠١ق
بیروت را به قلمرو خود افزود(شهابی، همان، ٣/٨١١؛ کردعلی، ٢/٢٣٧؛ شدیاق، ٢/٤٩). او
در ١٠٤٢ق/١٦٣٢م بیروت را پایتخت امارت خود قرار داد و با احداث کاخها، برجها و دیگر
بناها در استواری، زیبایی و آبادانی آن کوشش کرد. برخی از این بناها تاکنون
پابرجاست و از اینرو، میتوان به جرئت گفت که دوران امارت او عصر طلایی بیروت
بهشمار میرود(یزبک، ١/٢١؛ کردعلی، ٢/٢٥١؛ دویهی، ٥٠٠؛ ولی، ٢٤). با کشته شدن
امیرفخرالدین دوم، به فرمان سلطان مراد چهارم عثمانی(حک ١٠٣٢-١٠٤٩ق)، در ١٠٤٣ق،
اوضاع بیروت روبه وخامت گذاشت، چنانکه در اواخر سدۀ ١١ق اعتبار گذشتۀ خود را از
دست داد(نابلسی، ٣٦؛ دائرةالمعارف، ٥/٥١٢).
در ١٠٧١ق/١٦٦١م سنجاق صیدا که بیروت هم وابستۀ آن بود، از ولایت دمشق جدا شد و به
ولایت جدیدی بدل گردید(کردعلی، ٣/٢٢٨؛ رافق، ١٩٤-١٩٥). در ١٠٧٣ق/١٦٦٣م نخستین کنسول
فرانسه به نام ابونوفل بنابینادرخازنکسروانی که لبنانی تبار بود، در بیروت تعیین
شد(شبارو، ١٢٩؛ نیز نک: دائرةالمعارف، ٥/٥١٤). حکومت بیروت پس از کشته شدن
امیرفخرالدین، به برادرزادهاش امیرملحم رسید و پس از مرگ او در ١٠٦٧ق/١٦٥٧م دو
فرزندش احمد و قرقماز مشترکاً به حکومت رسیدند. در ١٠٧٦ق/١٦٦٥م با مرگ امیرقرقماز
حکومت بیروت به تنهایی از آن امیراحمد شد. او در ١١٠٥ق/١٦٩٣م چند ماه از حکومت
برکنار شد، اما دوباره به یاری مردم توانست به حکومت بازگردد و تا ١١٠٩ق/١٦٩٧م با
اقتدار بر بیروت حکومت کند. با درگذشت وی به سبب نداشتن جانشین، امارت آلمعنی پس
از ٥ سده منقرض گردید فرمانروایی بیروت به شهابیان، یکی از خاندانهای وابسته به
آلمعنی رسید(شهابی، لبنان...، ١/٣؛ ابوصالح، ٣٣-٣٤؛ کردعلی، ٢/٢٧٢).
امیربشیربنحسین شهابی به نیابت از امیرحیدرشهابی که هنوز به سن بلوغ نرسیده بود،
در ١١٠٩ق زمام امور بیروت را به مدت ٩سال برعهده داشت و پس از مرگش امارت بیروت به
امیر حیدر شهابی رسید(شهابی، تاریخ، ٤/١٠٤٦، لبنان، ١/٧؛ کردعلی، ٢/٢٧٣؛ قربان،
١/٦٥؛ طربین، ٣٧).
در ١١٨٧ق/١٧٧٣م امیریوسف شهابی بیروت را به احمدپاشا جزار که به سبب خونخواری به
این لقب معروف شده بود، سپرد. اندکی بعد احمدپاشا که قصد حکومت مستقل در بیروت
داشت، از تسلیم شهر به امیریوسفشهابی امتناع ورزید(شبارو، ١٣٣؛ شهاب، ٣١٨).
امیریوسف با یاری جستن از ناوگان دریایی روسیه در مدیترانه، بیروت را در
١١٨٨ق/١٧٧٤م بازپس گرفت(کردعلی، ٢/٢٩٢-٢٩٣؛ دائرةالمعارف، همانجا؛ کرامه، ٤٠).
در ١١٩٠ق/١٧٧٦م احمدپاشا جزار به عنوان والی عثمانی عکا دوباره بر بیروت چیره شد و
داراییهای شهابیان را مصادره کرد و امیربشیردوم را از سوی خود بر بیروت
گماشت(شدیاق، ٢/١٦٣-١٦٤؛ کردعلی، ٢/٣٠١) و در ١٢٠٥ق/١٧٩١م برج و باروی شهر بیروت را
تجدید بنا کرد(ابوصالح، ١٢٤؛ شدیاق، ٢/٢١٥؛ حکیم، ١٢). امیربشیردوم، ملقب به
کبیر(حک ١٢٠٥-١٢٥٦ق)، مشهورترین حاکم خاندان شهابی بود که در مدت حکومتش حوادث
سیاسی مهمی روی داد(قربان، ١/٥٧-٥٨؛ طربین، ١٤٠). در ١٢٤١ق/١٨٢٥م ناوگان دریایی
یونان بیروت را گلولهباران کرد(کردعلی، ٣/٣٧؛ دبس، ٨/١٦٨).
در ١٢٤٨ق/١٨٣٢م سپاهیان محمدعلی پاشا، حاکم مصر به فرماندهی فرزندش ابراهیمپاشا
وارد بیروت شد و از این تاریخ به مدت یک دهه بیروت جزو قلمرو آنان بود(ابوصالح،
٢٤٣-٢٤٨؛ قربان، ١/٦٠، ٦٩؛ شبارو، ١٤٩-١٥٠). ابراهیمپاشا برای ادارۀ بیروت،
محمودنامیبیک را به حکومت منصوب کرد و شهر را به ولایت طرابلس ملحق ساخت(ولی، ٢٥؛
شبارو، ١٥١). در مدت چیرگی مصریان بر شام، بیروت از لحاظ اقتصادی و فرهنگی توسعۀ
بیشتری یافت(نک: کارن، ٩-١٥، ٢٦٩-٢٧٠؛ گوئیس، ١/٥٤؛ شبارو، ١٥١-١٥٣). در
١٢٥٠ق/١٨٣٤م به سبب سنگینی مالیات و ستمگریهای ابراهیم پاشا، مردم بیروت دست به
شورش زدند. این قیام تنها با آمدن محمدعلیپاشا به بیروت بود که روبه خاموشی
گذاشت(ابوصالح، ٢٤٨-٢٥٢).
انگلستان و دیگر کشورهای اروپایی که از قدرت گرفتن و پیشروی محمدعلیپاشا در شام
نگران شده بودند، با سلطان عثمانی برضد فرمانروای مصر متحد شدند؛ از اینرو؛
کشتیهای انگلیسی، اتریشی و عثمانی در رجب ١٢٥٦ق/سپتامبر ١٨٤٠ بیروت را به شدت گلوله
باران کردند. در این تهاجم برج و باروی شهر به کلی ویران شد و نیروهای محمدعلی پاشا
ناگزیر بیروت را ترک کردند و سپاهیان انگلیسی به نام سلطان عثمانی وارد این شهر
شدند(حلاق، ٥؛ کردعلی، ٣/٦٦-٦٧؛ یزبک، ١/٢١، ٣/٤٢٨-٤٣١).
میان سالهای ١٢٥٦-١٢٧٧ق/١٨٤٠-١٨٦٠م درگیریهای خونینی بین مارونیها و دروزیها در
بیروت درگرفت(حکیم، همانجا؛ صلیبی، ١٢٧-١٢٩)؛ بیروت در این دو دهه توسط دو حاکم
محلی یکی از مارونیها و دیگری از دروزیها زیرنظر پاشای عثمانی شام اداره
میشد(طربین، ٧٠-٧٣؛ شبارو، ١٦٠-١٦١). بیروت در درگیریهای میان دروزیها و مارونیها
که بیشتر شهرهای شام را فراگرفته بود، مصون ماند و در پناه دادن به مسیحیان آوارۀ
مارونی نقش مهمی ایفا کرد(همو، ١٦١-١٦٢). اوضاع آشفتۀ شهرهای شام باعث شد که
کشتیهای فرانسوی و عثمانی وارد بندر بیروت شوند و درگیریهای موجود را فیصله
دهند(طربین، ١٥١؛ صلیبی، ١٤٣، ١٤٥).
از ١٢٧٧ق/١٨٦٠م به بعد برای پایان دادن به درگیریهای میان مارونیها و دروزیها و
ایجاد یک دولت خودمختار در جبل لبنان، بیروت شاهد رفتوآمدهای بینالمللی بود(همو،
١٤٣؛ ابوشقرا، ١٣٧؛ طربین، ١٥٢؛ ولی، ٢٥-٢٦). برپایۀ تقسیمات کشوری عثمانی در
١٢٧٨ق/١٨٦١م، بیروت به شهرهای ولایت سوریه ملحق گردید (حکیم، ٢٦؛ ولی، ٢٦)، اما با
توجه به اهمیتی که شهر بیروت داشت، به درخواست مردم آنجا و دیگر جهات سیاسی، دولت
عثمانی در ١٣٠٦ق/١٨٨٨م بیروت را از ولایت سوریه جدا ساخت و تا پایان جنگ جهانی اول،
به مدت ٣٠ سال مرکز ولایتی جدید به نام ولایت بیروت قرار داد(عوض، ٧٢؛ شبارو، ٢٠٣).
ولایت بیروت با ٠٥٠‘٣ کم ٢ مساحت، مشتمل بر ٥ شهرستان بود. در این دوره شهر بیروت
به دو بخش مسلماننشین(غربی) و مسیحینشین(شرقی) تقسیم شد(ولی، ٩٥؛ تمیمی، ١/٧-٨).
پس از پایان جنگ جهانی اول و سقوط دولت عثمانی، اسماعیل حقیبیگ، واپسین والی ترک
ولایت بیروت در ذیحجۀ ١٣٣٦/سپتامبر١٩١٨ زمام امور ولایت بیروت را به عمربیک داعوق،
شهردار بیروت سپرد و به ترکیه بازگشت(حکیم، ٢٩٤؛ حداد، ٤٥). به دستور رئیس دولت
عربی موقت در دمشق، اولین دولت محلی عربی در بیروت به ریاست عمرداعوق در محرم
١٣٣٧/اکتبر١٩١٨ تشکیل گردید(شبارو، ٢٥٢؛ زین، ٧٨، ٢٩٩؛ قربان، ٢/١٧٥). این دولت
محلی بیش از ١١ روز دوام نیافت(شبارو، ٢٥٤)؛ زیرا بیروت بنابر پیمان سایکس ـ پیکو
به عنوان پایتخت منطقۀ غربی(ساحلی) زیرنظر و قیمومت فرانسه قرار گرفت(قربان،
١/١٤٣-١٥٢، ٢/٣٧١؛ حکیم، ٢٩٤-٢٩٥).
در رجب ١٣٣٧/آوریل١٩١٩ ژرژپیکو نخستین کمیسرعالی فرانسه، در میان خشم مردم وارد
بیروت شد و چند ماه بعد از سوء قصدی جان سالم به در برد(ولی، ٢٩). در نوامبر همان
سال ژنرال گورو، دومین کمیسرعالی فرانسه به جای ژرژپیکو که توانایی ادارۀ امور را
نداشت، وارد بیروت شد(شبارو، ٢٥٩؛ حداد، ٦٢؛ ولی، ٢٩-٣٠). او در
١٦ذیحجۀ١٣٣٨ق/٣١اوت١٩٢٠م طی بیانیهای ولایت بیروت و ادارههای تابع آن را
منحل(همو، ٣١)، و در سپتامبر همان سال تشکیل کشور لبنان کبیر، به مرکزیت بیروت را
اعلام کرد(نادری، ٨٩؛ شبارو، همانجا؛ سودا، ١/٢٨١). در اردیبهشت ١٣٠٥/مۀ ١٩٢٦ قانون
اساسی لبنان به تصویب رسید و برپایۀ آن «دولت بزرگ لبنان» به «جمهوری لبنان» تغییر
نام داد و بیروت به عنوان پایتخت کشور اعلام گردید(قربان، ١/١٩٢-١٩٦، ٢/٣٧٢؛ نادری،
٩٠؛ ولی، ٣٣).
در ١٣٣٧ش/١٩٥٨م سیاستهای کامیل شمعون، رئیس جمهور وقت لبنان که سیاست دوری از
کشورهای عربی و گرایش به غرب و چیرگی مارونیها بر سراسر لبنان را دنبال میکرد،
باعث درگیریهایی میان مسلمانان و مسیحیان لبنان شد و جنگ داخلی در لبنان آغاز گشت.
به درخواست کامیل شمعون نیروهای آمریکایی وارد بیروت شدند و جنگ پایان یافت(نادری،
٨٣؛ رابینویچ، ٣١). در ١٣ آوریل ١٩٧٥ به بهانۀ حملۀ شبه نظامیان فالانژ به اتوبوسی
حامل فلسطینیها در ناحیۀ عین الرمانۀ بیروت، جنگهای داخلی ١٥ سالۀ لبنان آغاز شد.
در طول این جنگها بیروت دچار بحرانهای متعدد و فجایع اندوهبار بسیاری شد(نادری، ٨٤؛
رابینویچ، ١٧، ٤٩-٦٧، ١٢٤). در ژوئیۀ ١٩٨٠ فالانژها بر شبهنظامیان حزب لیبرال ملی
غلبه کردند و بر منطقۀ شرق بیروت دست یافتند(نادری، ٨٥؛ رابینویچ، ١٢٦).
در ١٣٦١ش/١٩٨٢م اسرائیل با حمایت آمریکا به لبنان حمله کرد و بیروت را در محاصره
گرفت و این شهر را به شدت گلوله باران کرد(همو، ٣٨-٣٩، ١٣٥-١٥٦؛ نادری، ٥٨، ١٣٦).
پس از انفجار پایگاه نیروهای آمریکایی و فرانسوی در بیروت و خروج نیروهای سازمان
آزادیبخش فلسطین و رهبران آن از شهر و به سبب مقاومت سرسختانۀ مردم بیروت، نیروهای
اسرائیلی ناگزیر به عقبنشینی شدند و محاصرۀ ١٠ هفتهای بیروت پایان یافت(همو، ٨٦؛
رابینویچ، ١٥٤-١٧٤). سرانجام، جنگهای داخلی لبنان با توافق میان طرفهای درگیر در
١٣٦٩ش/١٩٩٠م در شهر طائف عربستان که به قرارداد طائف معروف است، پایان یافت(نادری،
٨٧).
مآخذ: ابناثیر، الکامل؛ ابنایاس، محمد، بدائعالزهور، به کوشش محمدمصطفیٰ، قاهره،
١٤٠٤ق/١٩٨٤م؛ ابنبطوطه، رحلة، بیروت، ١٣٨٤ق/١٩٦٤م؛ ابن جزری، محمد، حوادث الزمان و
ابنائه، بیروت، ١٤١٩ق/١٩٩٨م؛ ابندواداری، ابوبکر، کنزالدرر، به کوشش صلاحالدین
منجد، قاهره، ١٣٨٠ق/١٩٦١م؛ ابنسباط غربی، حمزه، تاریخ، به کوشش عمرعبدالسلام
تدمری، طرابلس، ١٤١٣ق/١٩٩٣م؛ ابن شداد، محمد، الاعلاق الخطیرة، به کوشش سامی دهان،
دمشق، ١٣٨٢ق/١٩٩٣م؛ ابنشداد، یوسف، النوادرالسلطانیة، به کوشش محمد درویش، دمشق،
١٩٧٩م؛ ابنعبری، غریغوریوس، تاریخالزمان، ترجمۀ اسحاق ارمله، بیروت، ١٩٨٦م؛
ابنقلانسی، حمزه، ذیل تاریخ دمشق، بیروت، ١٩٠٨م؛ ابوشقرا، یوسف خطار، الحرکات فی
لبنان الیٰ عهد المتصرفیة، به کوشش عارف ابوشقرا، بیروت، ١٣٧١ق/١٩٥٢م؛ ابوصالح،
عباس، التاریخ السیاسی للامارة الشهابیة فی جبل لبنان، بیروت، ١٩٨٤م؛ ابوالفدا،
المختصر فی اخبار البشر، بیروت، دارالمعرفه؛ انطاکی، یحییٰ، تاریخ، به کوشش عمر
عبدالسلام تدمری، طرابلس، ١٩٩٠م؛ بلاذری، احمد، فتوحالبلدان، به کوشش صلاحالدین
منجد، قاهره، ١٩٥٦م؛ تدمری، عمرعبدالسلام، لبنان من الفتح الاسلامی حتیٰ سقوط
الدولة الامویة، طرابلس، ١٤١٠ق/١٩٩٠م؛ همو، لبنان من قیام الدولة العباسیة، طرابلس،
١٤١٢ق/١٩٩٢م؛ تمیمی، رفیق و محمد بهجت، ولایة بیروت، بیروت، ١٣٣٥ق؛ حتی، فلیپ،
تاریخ سوریه و لبنان و فلسطین، ترجمۀ جورج حداد و عبدالکریم رافق، به کوشش جبرائیل
جبور، بیروت، ١٩٨٢م؛ حداد، حکمت البیر، لبنان الکبیر، بیروت، ١٩٨٧م؛ حکیم، یوسف،
بیروت و لبنان فی عهد آل عثمان، بیروت، ١٩٨٠م؛ حلاق، حسان، بیروت المحروسة فی العهد
العثمانی، بیروت، ١٩٨٧م؛ دائرةالمعارف الاسلامیة الشیعیة، به کوشش حسن امین، بیروت،
١٤٠٦ق/١٩٨٦م؛ دبس، یوسف، تاریخ سوریة الدنیوی والدینی، به کوشش مارون رعد و نظیر
عبود، بیروت، درنظیرعبود؛ دمشقی، محمد، نخبةالدهر، بیروت، ١٤٠٨ق/١٩٨٨م؛ دویهی،
اسطفان، تاریخ الازمنة، به کوشش بطرس فهد، بیروت، دارلحد خاطر؛ ذهبی، محمد، العبر،
به کوشش صلاحالدین منجد، کویت، ١٩٨٤م؛ رابینویچ، ا.، جنگ برای لبنان(١٩٧٠-١٩٨٥)،
ترجمۀ جواد صفایی و غلامعلی رجبی یزدی، تهران، ١٣٦٨ش؛ رافق، عبدالکریم، بلاد الشام
و مصر، دمشق، ١٩٦٨م؛ زیاده، نقولا، مدن عربیة، بیروت، دارالطلیعه؛ زین، زین
نورالدین، الصراع الدولی فی الشرق الاوسط، بیروت، ١٩٧١م؛ سالم، عبدالعزیز، تاریخ
مدینة صیدا فی العصر الاسلامی، اسکندریه، ١٩٨٦م؛ سودا، یوسف، فی سبیل الاستقلال،
بیروت دارریحانی؛ شبارو، عصام محمد، تاریخ بیروت، بیروت، ١٩٨٧م؛ شدیاق، طنوس، اخبار
الاعیان فی جبل لبنان، به کوشش مارون رعد و الیاس حنا، بیروت، ١٩٩٧م؛ شهاب،
حیدراحمد، تاریخ احمد باشا الجزار، به کوشش انطونیوس شبلی و اغناطیوس عبده خلیفه،
بیروت، ١٩٥٥م؛ شهابی، بشیر، تاریخ الامیر حیدراحمدالشهابی، به کوشش مارون رعد و
نطیر عبود، بیروت، دارنظیرعبود؛ همو، لبنان فی عهد الامراء الشهابیین، به کوشش
اسدرستم و فؤاد افرام بستانی، بیروت، ١٩٦٥م؛ صالحبن یحییٰ، تاریخ بیروت، به کوشش
لویس شیخو، بیروت، ١٩٢٧م؛ صلیبی، کمال سلیمان، تاریخ لبنان الحدیث، بیروت، ١٩٦٧م؛
طافور، رحلة، ترجمۀ حسن حبشی، پورت سعید، ١٤٢٣ق/٢٠٠٢م؛ طربین، احمد، ازمةالحکم فی
لبنان، بیروت، ١٤١١ق/١٩٩٠م؛ عاشور، سعید عبدالفتاح، مصر و الشام فی عصر الایوبیین و
الممالیک، بیروت، ١٩٧٢م؛ عمادالدین کاتب، محمد، الفتح القسی فی الفتح القدسی، به
کوشش محمدمحمود صبح، قاهره، الدارالقومیة للطباعة و النشر؛ عوض، عبدالعزیز محمد،
الادارة العثمانیة فی ولایة سوریة، به کوشش احمد عزت عبدالکریم، قاهره، ١٩٦٩م؛ عهد
عتیق؛ قدامة بن جعفر، الخراج، به کوشش محمد حسین زبیدی، بغداد، قلقشندی، احمد،
صبحالاعشیٰ، قاهره، ١٣٨٣ق/١٩٦٣م؛ کارن، جان، رحلة فی لبنان، ترجمۀ رئیف خوری،
بیروت، ١٩٤٨م؛ کرامه، رافائیل، حوادث لبنان و سوریة من سنة ١٧٤٥ الیٰ سنة ١٨٨٠، به
کوشش باسیوس قطان، بیروت، ١٩٨٣م؛ کردعلی، محمد، خطط الشام، دمشق، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛
گوئیس، هانری، بیروت و لبنان منذ قرن و نصف القرن، ترجمۀ مارن عبود، بیروت، ١٩٤٩م؛
لامنس، هنری، تسریحالابصار، حازمیه، ١٤٠٢ق؛ همو، «الحیاة فی بیروت علیٰ عهد
الصلیبیین»، المشرق، بیروت، ١٩٣٣م، س٣١؛ لبنان، مباحث علمیة و اجتماعیة، به کوشش
فؤاد افرام بستانی، بیروت، ١٩٦٩م؛ لورته، لویس، مشاهدات فی لبنان، ترجمۀ کرم
بستانی، بیروت، ١٩٥١م؛ مقریزی، احمد، اتعاظ الحنفاء، به کوشش جمالالدین شیال،
قاهره، ١٣٨٧ق/١٩٦٧م؛ مکی، محمدعلی، لبنان من الفتح العربی الیٰ الفتح العثمانی،
بیروت، ١٩٧٧م؛ نابلسی، عبدالغنی و رمضان عطیفی، رحلتان الیٰ لبنان، به کوشش
صلاحالدین منجد و اسطفان ویلد، بیروت، ١٩٧٩م؛ نادری سمیرمی، احمد، لبنان، دفتر
مطالعات سیاسی و بینالمللی وزارت امور خارجه، تهران، ١٣٧٦ش، ولی، محمدطه، بیروت فی
التاریخ و الحضارة و العمران، بیروت، ١٩٩٣م؛ یزبک، یوسف ابراهیم، اوراق لبنانیة،
حازمیه، ١٤٠٣ق/١٩٨٣م؛ یعقوبی، احمد، «البلدان»، همراه الاعلاق النفیسۀ ابن رسته، به
کوشش دخویه، لیدن، ١٨٩١م، همو، تاریخ، بیروت، ١٤١٥ق/١٩٩٥م؛ نیز:
Britannica, macropaedia, ١٩٧٨; Britannica Atlas, Chicago, ١٩٩٦; Encarta Refernce
Library, ٢٠٠٣; Encyclopaedia of the Orient, Lexicorient.com/e.o/eirut.htm;
Jidejian, N., The Story of Lebanon in Pictures, Beirut, ١٩٩٢; Strabo, The
Geography, tr, H. L. Jones, London, ١٩٤٩.
ستارعودی